eitaa logo
از آشپزخانه تا درآمد مثبت ۱۰ م
1.8هزار دنبال‌کننده
118 عکس
82 ویدیو
0 فایل
از آشپزخانه تا درآمد مثبت ۱۰ میلیون با خانم ناصری
مشاهده در ایتا
دانلود
پلی که منو برد به دنیای گل‌گلی‌ها بعد از لباس‌ها، کم‌کم دلم رفت سمت دنیای سرویس‌های آشپزخونه… 🌸🍃 همون گل‌گلی‌های خوشحال؛ دستگیره‌ها، دم‌کنی‌ها، پیش‌بندها… همه‌شون شدن نقطه شروع یه مسیر تازه برای من.
: اولین قدم‌ها در درآمدزایی اون روزها دوخت و تولید فقط سرگرمی نبود؛ یک مسیر واقعی درآمد بود 💰🌿 دوستی داشتم که کارهام رو می‌برد برای فروش بین اطرافیان. منم یک کانال کوچیک داشتم و سفارش‌ها رو به همه‌جای کشور می‌فرستادم 🚚🇮🇷 حس عجیبی داشت… اینکه چیزی رو با دست‌هات بسازی و بعد سفر کنه به خونه‌ی آدم‌ها ✨🏡
لذت خلاقیت دنیای پارچه‌ها دنیای عجیبیه… هر رنگ یک انرژی، هر طرح یک داستان 💙🌼 هر محصول انگار تکه‌ای از احساساتم بود که شکل می‌گرفت. یک سال کامل با عشق ادامه دادم، خسته نمی‌شدم… چون کار بهم نیرو می‌داد 💪✨ ــــــــــــــــــــــــــــــ
این تجربه رو می‌گم برای همه‌ی کسایی که دنبال راه درآمدن اما نمی‌دونن از کجا شروع کنن 🌱💫 شروع همیشه سخت نیست… گاهی فقط یک چرخ ساده، چند پارچه‌ی رنگی و یک ذره عشق کافیه ❤️🧵 هرکس می‌تونه محصول خودش رو داشته باشه. فقط باید شروع کنه.
یک سال‌ اندی دنیای گل‌گلی‌ها 🌸✨ یک سال و اندی تمام، مشغول دوختن سرویس‌ آشپزخونه بودم. هر روز وسط رنگ‌ها، پارچه‌های شاد و خلق‌کردن‌های تازه… راستش عاشقش بودم. همین دنیای کوچیک من، حال دلم رو خوب نگه می‌داشت. 🎨🧵💛
وقتی دستم گفت «دیگه نمی‌تونی» بعد از یک سال‌و اندی ، مشکلی برای دستم پیش اومد… ⚡️ دچار تنگی کانال مچ شدم و دیگه نمی‌تونستم خیاطی کنم. این برای من یعنی پایان یک عشق بزرگ. کار به جایی رسید که حتی مجبور شدم چرخ‌هام رو هم بفروشم… چون هر روز نگاه‌کردن بهشون و اینکه نمی‌تونم ادامه بدم، حال دلم رو بد می‌کرد. 💔🧵 البته اولین چرخی رو که خریدم هنوز دارم چرخ صنعتی ها رو فروختم
اون روزها مجبور شدم این مسیر رو کنار بذارم. نه از روی بی‌علاقگی… از روی اجبار. و درست وقتی فکر می‌کردم بالاخره همه‌چیز آروم می‌شه، زندگی باز یه فشار تازه آورد. 🥀😔 انگار باید یک‌بار دیگه محکم‌تر بلند می‌شدم.
یه روز با دلی گرفته، فقط گفتم: «خدایا یه راه بزار جلو پام… من واقعاً دیگه نمی‌تونم اینجوری ادامه بدم.» ✨ همون روزها بود که جرقه‌ی نمایندگی فروش تو ذهنم روشن شد. این‌که محصولاتی که آدم‌ها نیاز دارن رو تهیه کنم و خودم بفروشم. احساس کردم شاید این، مسیر تازه‌ی من باشه. 🌿🌟
اولین قدم‌های مسیر جدیدم شروع کردم کم‌کم محصولاتی که فکر می‌کردم مردم لازم دارن تهیه کنم… 🧼🧴🍇 مثل صابون، شامپو، شیر انگور، چهارشیر و چیزهای ضروری دیگه. نه سرمایه‌ی زیادی داشتم، نه امکانات بزرگ… ولی یک «دل» داشتم که نمی‌خواست تسلیم بشه. همین شد نقطه‌ی شروع یک فصل تازه در زندگیم. 🌱✨
فروش رو از جایی شروع کردم که همیشه به بقیه هم می‌گم: لازم نیست کانال بزرگ داشته باشی… همین دایره‌ی گرمِ اطرافیان خودش یک دنیا مشتریه. من هم اول همین راه رو رفتم؛ همون آدم‌های صمیمی که خدا برام گذاشته بود کنج زندگی‌م. ❤️🤲