مسیر شروع من، پر از آزمون و خطا بود…
هی شروع میکردم، هی میفهمیدم “نه… این نیست!” 🔍🚫
انگار قلبم دنبال یه چیز دیگه بود… یه چیز واقعیتر ✨❤️
یه روز توی ایتا میچرخیدم که یهو چشمم خورد به یه تبلیغ:
«کسب درآمد از ایتا» 👀✨
انگار یه نور افتاده باشه روی مسیرم…
کنجکاو شدم، زدم روی لینک، رفتم داخل کانال…
آموزش میدادن چطور از فضای مجازی درآمد داشته باشیم 📲💡
همون چیزی که مدتها دنبالش بودم.
---
هزینه دوره زیاد بود…
ولی حس میکردم چیزی که یاد میگیرم
ارزشش خیلی بیشتر از پولیه که میدم 💳🔥
قدمی بود که باید برمیداشتم.
وارد دوره شدم و عجب تصمیم درستی بود!
هنوزم شکرگزارم که اون روز ثبتنام کردم 🙏❤️
از اونجا بود که فهمیدم چطور تو فضای مجازی
واقعا بشه درآمد ساخت.
تو دوره بهمون میگفتن: اگه محصول ندارید «نماینده فروش بشید.»
ولی دل من یه ساز دیگه میزد…
میگفتم من میخوام چیزی بسازم،
یه محصول که “مال خودم باشه” 🛍️✨🔥
توی همین فکرها و دودلیها بودم…
انگار یه اتفاق مهم داشت کمکم شکل میگرفت
بدون اینکه بدونم داره سرنوشت من رو عوض میکنه 💫🕊️
همسرم جنوب کار میکرد و هر بار که میاومد،کلی خرما و ادویه برامون میآورد…
فلفل سیاه، فلفل قرمز، زردچوبه 🌶️✨
همون سه تایی که سالها مثل خیلیهامون باهاش غذا میپختیم.
یه روز توی فستفود، از همین ادویهها استفاده کردم…
دوستها گفتن: «چه عطری! چه طعمی! برامونم میاری؟»
همونجا یه جرقه توی دلم روشن شد 🔥👀
.
ما هر هفته یه کلاس داریم به نیت سلامتی حضرت ولیعصر (عج) 🌿🌸
جمع صمیمیای که خدا توفیقش رو داده و من هم سخنران مهدوی جمعمونم.
اون هفته ادویهها رو برای دوستان بردم کلاس…
همین که بازش کردن، بوی جنوب پیچید
و چشماشون برق زد 😍✨
یکی از دوستان رو به من کرد و گفت:
«خانم ناصری… ادویه پلویی نداری؟»
همین یه جمله…
شد نقطهی عطف مسیر زندگی من ✨🔻➡️✨