ادویهها رو گذاشتم روی میز…
عطرش پیچید توی فضا 😍🌿
همه کنجکاو شده بودن.
یکی از دوستام با لبخند گفت:
«خانم ناصری… ادویه پلویی ندارین؟»
همین یه جمله…
همین یه سؤال ساده… 💫
همونجا توی دلم گفتم:
نکنه این همون نشونهایه که منتظرش بودم؟ ✨🤍
نشونهای برای شروع یک مسیر تازه…
از همون روز بود که دلم رفت سمت دنیای ادویهها 🌶️❤️
جرقهای خورد که هنوز خاموش نشده…
و این شد نقطهی عطف شروع کار من.
وقتی از کلاس برگشتم، همون لحظه نشستم پای جستوجو…
با خودم گفتم: «اصلاً ادویه پلویی دقیقاً چیه؟» 🤔📱
اما هرچی جلوتر رفتم، بیشتر گیج شدم…
هرچی توی گوگل میدیدم، راضیم نمیکرد 😕
یهجا اینو گفته بود، یهجا اونو…
ولی دلم قرص نمیشد که این ترکیبها واقعاً خوشطعم و سالم باشن 🌿❓
شبها نشستم مقاله خوندم، کتاب ورق زدم 📚✨
درباره ادویهها، طبعشون، کنار هم قرار گرفتنشون…
چندین شب، چندین ساعت، فقط مطالعه و فکر 🤍🧠
من نمیخواستم یه ادویهی کپیشده از گوگل درست کنم 🚫
دلم میخواست چیزی بسازم که
✔️ علمی باشه
✔️ خوشطعم باشه
✔️ سالم باشه
✔️ و مهمتر از همه… مالِ خودم باشه 💛✨
.
دلم یه ادویهی تخصصی میخواست…
یه ترکیب امضادار،
یه کاری که بشه گفت: «این برند منه» 🌶️🔥
و همین وسواسِ دوستداشتنی، منو وارد مرحلهی بعدی کرد…
یادمه چندین شب…
اونقدر نشستم پای گوشی 📱
پای کتابها 📚
پای بخشهایی که دربارهی ادویه بود
که فقط خدا میدونه چقدر غرقش شده بودم 🌿🤍
یه اخلاق قشنگی که دارم اینه که
وقتی وارد کاری میشم،
حتی اگه از اول عاشقش نباشم…
انگار خدا جوری منو ساخته
که همون مسیر، منو عاشق خودش میکنه 💫❤️