با خودم میگفتم:
«باید یه راه درست پیدا کنم…
ولی هنوز به اون نتیجهای که دلم میخواد نرسیدم» 🤍🌱
و با اینکه جواب قطعی نداشتم،
اما یه چیز رو خوب میدونستم…
این مسیر، قراره منو یه جای تازهای برسونه ✨🌶️
📱✨
یادم میاد توی کلاسهای «درآمد از ایتا»
استادمون همیشه یه جمله رو تکرار میکرد:
«اگه دنبال محصولی، برو تو بازار…
با چشمِ باز نگاه کن، با دلِ باز انتخاب کن» 👀🤍
.
میگفت:
بین وسایل راه برو
نگاه کن
ببین چی توجهت رو میکشه
گاهی محصول، خودش آدم رو صدا میزنه ✨
👩👦❤️
یه روز به پسرم گفتم:
«میای با هم بریم بازار بزرگ ؟
نه برای خرید…
فقط برای نگاه کردن»
از اونجایی که خدا بهم ی پسر داده که هر کاری ازش بخام میگه چشم گفت: «باشه مامان» 🤍
.
🕊️🤲
یادم هست
قبل از اینکه اصلاً بخوام برم بازار
صبح زود بیدار شدم
وضو گرفتم
نماز صبحم رو خوندم
و دلم آروم نبود…
.
نماز صبحم رو خوندم
و از خداوند خواستم:
«خدایا، امروز نمیدونم چه محصولی باید انتخاب کنم
به من نشونه بده، راهنمایی کن» هدایتم کن 🌱✨
.
💭📿
یاد دعای بعد از نماز مغرب و عشا افتادم:
«خدایا، نمیدانم روزی من کجاست…
تو آسمونه، تو دریاست، تو این شهره، تو اون شهره
منو از سرگردونی نجات بده و روزیم رو به من برسون» 🤍
.
اللّٰهُمَّ إِنَّهُ لَيْسَ لِى عِلْمٌ بِمَوْضِعِ رِزْقِى، وَإِنَّما أَطْلُبُهُ بِخَطَراتٍ تَخْطُرُ عَلَىٰ قَلْبِى، فَأَجُولُ فِى طَلَبِهِ الْبُلْدانَ، فَأَنَا فِيَما أَنَا طالِبٌ كَالْحَيْرانِ، لَاأَدْرِى أَفِى سَهْلٍ هُوَ أَمْ فِى جَبَلٍ، أَمْ فِى أَرْضٍ أَمْ فِى سَماءٍ، أَمْ فِى بَرٍّ أَمْ فِى بَحْرٍ، وَعَلَىٰ يَدَيْ مَنْ، وَمِنْ قِبَلِ مَنْ، وَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّ عِلْمَهُ عِنْدَكَ، وَأَسْبابَهُ بِيَدِكَ، وَ أَنْتَ الَّذِى تَقْسِمُهُ بِلُطْفِكَ، وَتُسَبِّبُهُ بِرَحْمَتِكَ، اللّٰهُمَّ فَصَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاجْعَلْ يا رَبِّ رِزْقَكَ لِى وَاسِعاً، وَمَطْلَبَهُ سَهْلاً، وَمَأْخَذَهُ قَرِيباً، وَلَا تُعَنِّنِى بِطَلبِ مَا لَمْ تُقَدِّرْ لِى فِيهِ رِزْقاً، فَإِنَّكَ غَنِيٌّ عَنْ عَذَابِي وَ أَنَا فَقِيرٌ إِلَىٰ رَحْمَتِكَ، فَصَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَجُدْ عَلَىٰ عَبْدِكَ بِفَضْلِكَ، إِنَّكَ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ.
خدایا من نمیدانم روزیام در کجاست و آن را تنها بر پایه گمانهایی که بر خاطرم میگذرد میجویم و ازاینرو در جستجوی آن شهرها را زیر پا میگذارم، پس در آنچه که خواهان آنم همچون حیرت زدگانم، نمیدانم آیا در دشت است یا در کوه؟ در زمین است یا در آسمان؟ در خشکی است یا در دریا؟ نمیدانم به دست کیست و از سوی چه کسی است، ولی بهیقین میدانم که دانش آن نزد تو و اسباب آن به دست توست و تویی که آن را با لطف خویش تقسیم میکنی و با رحمت خود برای آن سبب فراهم میسازی؛ خدایا، پس بر محمد و خاندان او درود فرست و پروردگارا، روزی خود را بر من گستردهساز و به دست آوردنش را برایم آسان کن و جای دریافتش را نزدیک قرار ده و با جستجوی آنچه برایم در آن روزی مقدر نکردهای به زحمتم میفکن، چه تو از آزردن من بینیازی و من به رحمتت نیازمندم، پس بر محمد و خاندان او درود فرست و با احسان و فضل خویش بر بندهات کرم کن، تو صاحب بخشش بزرگ هستی.
مسیر من ساده نبود،
اما ایستادن توش نبود.
با ایمان،
با توکل،
و فقط با قدم برداشتن جلو رفتم.
اگه من تونستم از دل این همه فراز و نشیب
به نقطهی شروع برسم،
تو هم میتونی.
ادامهی داستان…
روزهای آینده 🥰🤍✨