👩👦🛍️
با پسرم آماده شدیم
و ساعت هفت صبح راهی بازار شدیم
با دل پر از امید و چشمهای باز به دنبال نشونهها 🌞✨
🌟🫙
محصولات زیادی دیدیم
پسرم هی پیشنهاد میداد: «این رو انتخاب کنیم؟ اون یکی رو انتخاب کنیم؟»
اما من با آرامش گفتم: «نه… هنوز همونی که میخوام پیدا نکردم» 🤍
.
🧭✨
چون میدونستم
وقتی همونی که درست و مناسب باشه رو پیدا کنم
دلم آرام میگیره
و اون محصول میتونه یه قدم بزرگ منو به جلو ببره 🌿💛
اون روز بعد از نماز
از ته دلم دعا کردم
نه با عجله
نه از سر عادت
از سر ناتوانی…
از سر توکل…
🧭✨
به خدا گفتم:
«من نمیدونم کجا باید برم
اما تو میدونی
من قدم برمیدارم
تو جهت رو نشونم بده»
یه تصمیم ساده بود،
ولی همون لحظه نمیدونستم
قراره همین ظرفها
شروع یه مسیر تازه باشن 🤍🌱
🤍🌿
من عمیقاً باور دارم
وقتی باور آدم درسته
و دلش به خدا وصله
خدا نشونهها رو سر راهش میذاره
آروم…
دقیق…
درست همونجا که باید 🌶️✨
.
❤️🕊️
اون روز
بازار فقط بازار نبود
مسیر هدایت بود
جواب یک دعا بود
و شروع یک داستان تازه…