با همون پولی که داشتم، از هر کدوم نیم کیلو ادویه ترکیبی خریدم.
خیلی خوشم اومد از اینکه ادویه میتونه اینقدر تنوع داشته باشه
.
نمیدونم چرا، ولی همونجا قلبم آروم شد 💛
یه حس عجیبی گفت: «این همون کاریه که تو دوست داری».
همه ی ادویه ها رو بستهبندی کردم،
اما یه چیزی ته دلم سنگینی میکرد.
من نمیدونستم دقیقاً این ادویهها چی هستن.
میدونستم توی خیلی از ادویههای بازاری، هرچی میمونه—ته کیسه، ته گونی—همه با هم آسیاب میشه 😔.
همونجا یه صدا توی دلم گفت:
❌ تو نمیتونی چیزی رو خوب بفروشی که خودت ندونی چیه
❌ نمیتونی بهش ایمان داشته باشی
و همونجا تصمیم گرفتم:
من باید محصولی بسازم که بدونم چی توشه
بدونم چی ترکیب میکنم
بدونم دارم چی تحویل مردم میدم ✊🌿
اینجا بود که مسیر من عوض شد…
نه فقط مسیر کار، مسیر زندگی 💫
✨ ادامهی مسیر من از جایی جدی شد که فهمیدم ادویهها یک دنیا هستن… ✨
وقتی فکر کردم که ادویهها اینهمه تنوع دارن و برای تقریباً هر غذایی میشه یک ادویهی مخصوص داشت 🌶️🍲
همونجا تصمیم گرفتم برم سراغ یادگیری عمیق ادویهها، نه سطحی و بازاری.
.
✨ قصهی انتخاب اسم برند من… ✨
وقتی قرار شد کانال اصلی رو راه بندازم،
یادم اومد که قبلش یه کانال دیگه هم زده بودم…
اسمش بود ادویه شاهجهان 🌄
شاهجهان اسم یکی از کوههای شهرمونه و ته دلم دوست داشتم اسم کانالم بوی ریشه و اصالت بده.
.
کانال رو افتتاح کردم،
یه مدت کوتاه هم توش فعالیت کردم…
اما راستش؟
دلم با اسمش جور درنیومد 😌
یه حس میگفت: این همون چیزی نیست که قراره سالها باهاش زندگی کنی.
.
.
من دلم میخواست یه برند واقعی داشته باشم ✨
یه اسم که وقتی میشنومش،
حس کنم این «منم»
این همون راهیه که انتخاب کردم 🌿
از همونجا افتادیم دنبال اسم…
خیلی فکر کردیم 🤔
خیلی اسمها رو بالا پایین کردیم
نوشتیم، خط زدیم، دوباره برگشتیم…