🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه
🔴 آسیب دیده شماره (۲۹)
♦️دانش آموز آذربایجانی
پیام یک معلم از آذربایجان شرقی در خصوص شاگرد13ساله اش که گرفتار اتصالات شیطانی عرفان حلقه شد.
بنده معلم مقطع راهنمائی هستم و تا حدودی با عرفان حلقه و آموزه های این عرفان ضد خدا آشنایی دارم.و ماجرایی که قصد بیان آن را دارم مربوط به یکی از شاگردانم می باشد که به لطف خدا تونستیم به کمک اساتید بزرگوار وی را از شر اجانین که در حلقه دچارش شده بود نجات بدهیم.شرح ماوقع:
یکی از دانش آموزان من به علت درد گردن به پزشک مراجعه می کند.و چون درمان پزشک در شهرستان اثر بخش نبوده ،مادر این دانش آموز وی را به تبریز و پیش پزشکی دیگر می برد .دکتر جعفر گ پزشک معالج وی در تبریز وی را ارتباط می دهد سپس به خانواده وی می گوید که ارواح سرگردان وی را تسخیر کرده اند.البته در اثر همان ارتباط اول ،ایشان دچار توهماتی هم میشوند.سپس این پزشک او را به مستر دیگری معرفی می کند.مستر دوم صحت همان تشخیص پزشک را تایید می کند.و از وی سه زمان می خواهد برای اعلام ارتباط.
در راه بازگشت دختر خانم دچار هیجانات عجیبی شده و شروع به صحبت به زبان انگلیسی با مادر خودش می کند و خودش را یک دکتر آمریکایی معرفی می کند.کمی بعد به زبان ارمنی صحبت می کند و موقع رسیدن به خانه هم به زبان ترکیه ای صحبت می کند.در حالیکه این دانش آموز 13 ساله هیچ سابقه ای از هیچ کدام از این زبانها را ندارد.سپس این دانش آموز هر روز که می گذشته و تعداد ارتباط ها زیادتر میشد ،مطابق گفته های مادرش واظهارات گاه وبیگاه طفل بد حالتر میشده،تا حدی که گاهی بیهوش میشده،وموجوداتی راکه به اوفرمان میدادندمیدیده ..حتی مشاهده رفت وامدشان را ازدیواروتعدادبسیار زیادشان ..ودستورات وفرامین غیراخلاقی تاحد دستور به خودکشی ووحشت ازانها..ونهایتاحلول ان موجودات را بدرونش وانجام حرکات وگفتارهای غیر متعارف که بااراده ان موجودات وبدست این طفل معصوم انجام میشده تاکتک زدن وفحش های رکیک به مادر دادن به مادرو..........که یاداوریش جان هرانسانی را بدرد میاوردولاعلاجی وسرگردانی خانواده که به یکباره چه اتفاقی برای فرزندشان افتاده...
وقتی مادر این دانش آموز در مدرسه ماجرا رو تعریف کرد بنده متوجه وخامت قضیه شدم و سعی کردم مادر را با مشکلات عرفان حلقه آشنا کنم.بالاخره تصمیم به ترک ارتباطات کردند.اما حال دختر خیلی بد بود طوری که روانپزشکان با تشخیص جنون واسکیزوفرنی تصمیم به بستری کردن وی داشتند.
بنده با هماهنگی و کمک گرفتن از آقای س.ا ،تونستیم این دانش آموز را از آزار و اذیت اجنه رها کنیم.البته چیزهایی که وی در این مدت مشاهده کرده هنوز هم اثر خود را در روحیه وی حفظ کرده است.
فاطمه میرزاییان
#شرح_حال_شماره_۲۹
#پایگاه_تخصصی_نقد_عرفانهای_کاذب
#فاطمه_میرزاییان
#عرفان_حلقه
#محمد_علی_طاهری
#آسیب_عرفان_حلقه
#فرادرمانی_شیطانی
کانال ایتا:
https://eitaa.com/asibehalghe
کانال تلگرام:
https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه
🔴آسیب دیده شماره (۳۰)
♦️سلام خدمت دوستان عزیزم
ميخواستم یه تجربه بد از یکی از اعضای حلقه به دوستان عزیزم بدم
خواهر بنده چند سال پیش به نام کلاس عرفان وتفسیر قرآن وارد یکی ازاین کلاسهای به اصطلاح عرفان شد دائم درحال اتصال بود حتی حرم امام رضا هم که مشرف شدیم دایم اتصال ميگرفت. البته به من هم پیشنهاد میداد ولی من از این حرفش خندم ميگرفت به من ميگفت وقتی سردرد داری این کارو انجام بده خوب میشی ولی من چون هیچ دلیل عقلی تو این کار نمیدید م هيچوقت این اتصالات رو تجربه نکردم. مدتها میرفت ومن چون شنیده هام رو از این مکتب کنار هم میذاشتم فهمیدم که مسیر این مکتب با اسلام هم راه نیست بالاخره با اصرار من به این کلاس نرفت وقتی ارتباطش رو قطع کرد کم کم ناراحتیهایی درونش پیدا شد صداهای عجیبی در گوشش ظاهر شد ودچار نفخ شدید وناراحتیهای گوارشی شد الان یک ساله هرچقدر به پزشک مراجعه میکنه تمام آزمایشاتش سالمه ومشکل بالینی نداره بامسترش هم که درمیان گذاشت به اون گفت باید بیای اتصال بگیری اینها برون ریزیه باید بیای تا خوب شی ولی ما مانع رفتنش شدیم.
خلاصه اعصابش به هم ریخته از این صداهایی که دائم توگوشش ایجاد شده از دست هیچ پزشکی هم کاری بر نمیاد متاسفانه.
از همه شما عزیزان التماس دعای خیر دارم برای تمام بیمارها بخصوص آسبب دیدگان از این مکتب کذایی.
فاطمه میرزاییان
#شرح_حال_شماره_۳۰
#پایگاه_تخصصی_نقد_عرفانهای_کاذب
#فاطمه_میرزاییان
#عرفان_حلقه
#محمد_علی_طاهری
#آسیب_عرفان_حلقه
#فرادرمانی_شیطانی
کانال ایتا:
https://eitaa.com/asibehalghe
کانال تلگرام:
https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه
🔴 آسیب دیده شماره(۳۱)
♦️خانم اسماء قبادیان
اینجانب اسماء قبادیان با حضور در دورههای عرفان حلقه، بهخصوص دوره «تشعشع_دفاعی» دچار ناراحتیهای شدید روحی و روانی شده بودم. شبها کابوس میدیدم و با فریاد از خواب میپریدم. به همین خاطر شب هیججا نمیماندم. مادربزرگم که خیلی دوستش داشتم فوت کرده بود و من خیال میکردم روح او وارد وجود من شده!
چون در آموزههای عرفان حلقه آمده است که روح (کالبد_ذهنی) افرادی که از عرفان حلقه بهرهمند نشدهاند و به رشد و کمال عرفانی نرسیدهاند، پس از مرگ در وجود افرادی که از نظر رفتاری و شخصیتی به آنها شباهت دارند، رسوخ میکنند و روح آنان را تسخیر مینمایند
چون من شباهت زیادی به مادربزرگم داشتم و او نیز خیلی مرا دوست داشت و به من عادت داشت، دیگر مطمئن شده بودم که روح مادربزرگم در من رسوخ کرده است و خیلی مضطرب بودم. حس بدی داشتم و حتی شبها صدای ناله او را میشنیدم که از من کمک میخواهد و مرا به سوی خود میطلبد!
آن زمان در کلاسهای آقای طاهری که در خیابان گاندی جنوبی، کوچه پالیزوانی برگزار میشد، شرکت داشتم و از آقای طاهری جریان مادربزرگم را پرسیدم. او بلافاصله نفوذ و رسوخ مادربزرگم را در وجود من تایید کرد و حتی گفت که باید زودتر خارج شود تا دردسر ایجاد نکند!
چند بار هم به من تأکید کرد که خودم «تشعشع مثبت 2» را اعلام کنم. البته چند روز بعد خدا رحم کرد و جریانی پیش آمد و از این کلاسها دور شدم و به حالت عادی برگشتم.
دورههای عرفان حلقه، دیر یا زود آثار مخرب جبرانناپذیری را بر افراد شرکتکننده در این دورهها خواهد گذاشت و باید برخی مردم که به هر ترتیب به این نوع کلاسها گرایش دارند، آگاه شوند؛ چون تبلیغات موذیانه این گروهها وسیع و فریبنده است.
البته وقتی از رفتن به کلاس خودداری کردم و طبق دستور یکی از کارشناسان دینی مثل گذشته و البته کمی بیش از گذشته به خواندن نماز و رفتن به زیارتگاه ها مبادرت کردم و کم کم وضعیتم بهتر می شد. شاید باور نکنید که هر روز به امامزاده صالح در تجریش می رفتم و یکی دو ساعت می ماندم و نماز می خواندم و با گریه از خدا می خواستم به حالت عادی برگردم و طبق دستور آن کارشناس دینی به حضرت فاطمه زهرا(ع) توسل می کردم و تقریبا چند هفته طول کشید تا اثر منفی اتصالات عرفان
حلقه از من دفع شود.و بیماریهای مادر بزرگم را ندارم فقط چون آقای طاهری تاکید کرد که روح مادر بزرگم در من رسوخ کرده دچار ترس و اضطراب و به نوعی توهم شده بودم. من حقیقت را می گویم...
فاطمه میرزاییان
#شرح_حال_شماره_۳۱
#پایگاه_تخصصی_نقد_عرفانهای_کاذب
#فاطمه_میرزاییان
#عرفان_حلقه
#محمد_علی_طاهری
#آسیب_عرفان_حلقه
#فرادرمانی_شیطانی
کانال ایتا:
https://eitaa.com/asibehalghe
کانال تلگرام:
https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه
🔴 آسیب دیده شماره (۳۲)
♦️آقا مجید
متاسفانه من از این حلقه هرمی ، ناخواسته ضربه بدی خوردم . ارتباط ۳ ساله من در حالی به عجیب ترین شکل ممکن تموم شد که طرف مقابل من وارد این حلقه شده بود . به طرز جالبی من و اطرافیان من تبدیل به گمراهانی شدیم که خیلی از ما تحت تاثیر موجودات غیر ارگانیک بودیم و در فساد و شر و بدی دست و پا میزدیم و خودمون تا اون موقع خبر نداشتیم !
و اون ارتباط به راحتی تموم شد . فکر میکنم که طرف مقابل من بعد از جدایی ناخواسته ما و بدلیل ناراحتی که از این موضوع داشت اختلالاتی رو در زندگی من ایجاد کرد . خواسته یا ناخواسته . و خیلی چیزا توی زندگی من به هم ریخت . الان و بعد از گذشت یک سال من تازه دارم خودمو از وضعیت بدی که برام پیش اومده بود کم کم خلاص میکنم... متاسفانه روز به روز شاهد گرویدن افراد مختلف به این حلقه هستیم که بیشتر اونها با چشم بسته و احساسی تصمیم به ورود گرفتن .
این افراد به راحتی قضاوت میکنن ، محکوم میکنن و آدم های خارج از حلقه خودشونو یکسری گمراه چشم و گوش بسته و ناآگاه میبینن که باید به سمت حلقه بیان . آدم های متفکر و منتقدین خودشون رو برنمیتابن و در مقابلشون واکنش منفی نشون میدن و اونارو به شیطان یا یک جریان مشکوک خرابکار وصل میکنن . در واقع خود این حلقه در حال تبدیل شدن به یک هیولای خرافه بزرگه و فرادرمانگرا خودشون دارن تبدیل به موجودات غیر ارگانیک میشن . یک لشکر بی منطق و متعصب و خرافاتی .
و در آخر اینکه نیچه میگه : «آنکه با هيولاها دست و پنجه نرم میکند، باید بپاید که خود در این ميانه هيولا نشود. اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم میدوزد».
فاطمه میرزاییان
#شرح_حال_شماره_۳۲
#پایگاه_تخصصی_نقد_عرفانهای_کاذب
#فاطمه_میرزاییان
#عرفان_حلقه
#محمد_علی_طاهری
#آسیب_عرفان_حلقه
#فرادرمانی_شیطانی
کانال ایتا:
https://eitaa.com/asibehalghe
کانال تلگرام:
https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه
🔴 آسیب دیده شماره (۳۳)
♦️ خانم ن_ز
من به عنوان یکی از شاگردان عرفان حلقه از دو سال پیش در کلاسها شرکت کردم، به انگیزه اینکه با فرادرمانی که گفته میشد، شاخهای از طب مکمل است، آشنا شوم. از آنجایی که سایر روشهای ذهنی مثل TM یا درمانی مثل ریکی را نیز انجام میدادم، کنجکاو بودم که این کلاسها چه جور مطالبی را شامل میشوند؛ البته با معرفی همسرم که توسط همکارش نام کلاسها را شنیده بود، من هم ترغیب شدم و همراه با همسرم کلاسها را آغاز کردم.
از همان جلسات اول سؤالات زیادی برایم مطرح میشد که بسته به شرایط، برخی را میپرسیدم و معمولاً به جواب روشنی نمیرسیدم یا میگفتند در ترمهای بالاتر پاسخ داده میشود که تا امروز که ترمها را تمام کردهام و تا مستری ترم 3 هم گرفتهام، بیجواب مانده است.
اشکالات متعددی که از این فرقه گریبانگیر تعداد زیادی از شاگردان شده، به حدی زیاد است که حتی از لحاظ آماری هم قابل چشمپوشی نیست. من مواردی که خودم برخورد کردهام را ذکر میکنم:
در طول ترمها من بیرونریزی خاصی نداشتم؛ از قبیل غیرارگانیکها یا دیدار اشباح و ارواح و... ولی تعداد زیادی از شاگردان دچار حالات توهمی میشدند که گاهی شدت پیدا میکرد و تعدادی مجبور به مراجعه به روانشناس و... میشدند.
اما در زندگی اخلاقی و خانوادگی ما اتفاقات منفی زیادی افتاد. اول ترک نماز که کمکم شروع شد و با «ترمزدستی» توجیه شد؛ به طوری که همسر من که حتی نماز شب میخواند، به طور کامل ترک نماز کرد و میگفت نماز اتصالی داریم، نه دولا راستشدن الکی. بعد فضیلتهای اخلاقی تبدیل به رذایل اخلاقی شد. راستگویی، صداقت، شفافیت و... همه جایش را به دروغ،
پنهانکاری، بداخلاقی و... داد که در جواب میگفتند، خروج است، بیرونریزی است. تیک شخصیتی است و برطرف میشود. تا کی؟ میگویند تا کی نداریم، شاید تا آخر عمر! کسی بیرونریزی داشته باشد.
به فرزندم هم برای آرامشداشتن و سلامتی اتصالی میدادیم که روزبهروز پرخاشگرتر میشد و نهتنها آرام نبود، بلکه بدتر هم شده بود که در مورد او هم میگفتند خروج است. من نهتنها یکی از مشکلات جسمیام درمان نشد که مشکلات عاطفی-روحی شدید پیدا کردم و زندگیم به مرز طلاق رسید.
بعدها مسترها کلاس «قرآن از منظری دیگر» برگزار کردند و شروع کردند به تفسیر قرآن و ربطدادن آن به درسهای طاهری: مثلاً «هشت درِ بهشت» همان هشت ترم طاهری است و... .
همسرم بهشدت مشغول کلاسرفتن و کلاسگذاشتن بود؛ به طوری که فرزندم را اصلاً نمیدید و اگر گاهی هم منزل بود، بسیار بیحوصله و بیقرار بود و دائماً میگفت که بچه را کنار ببرم. ما دائماً در مورد عرفان و اخلاق و... بحث میکردیم و ایشان در نهایت میگفت: «کی گفته که عارف خوشاخلاق و راستگو و... این چیزهاست؟ در راه خدا شاید هرکاری لازم بشه! حتی کارهای ظاهراً منفی.»
به هر حال بعد از مدتی من متوجه روابطی در کلاسهای عرفان حلقه شدم؛ از جمله اینکه به نام «وجهالله»بودن و اینکه ما همه جلوة خداییم و در عالم عشق، محرم و نامحرم نداریم، روابط غیرشرعی گستردهای در بسیاری از افراد مجموعه جریان دارد که با آیات قرآن برایش سند و مدرک میآورند.
همسرم یکبار برای من نامه نوشت که ناچار از اطاعت فرمان خداست و باید هجرت کند! که البته برگشت؛ ولی سه ماه بعد بیخبر ما را ترک کرد؛ به طوری که کار به آگاهی و اعلام مفقودی رسید. چند نفر از مسترها به شاگردانشان گفتهاند که چون «قفل ذهنی» دارند، باید با رابطة جنسی قفلهای ذهنیشان باز شود! و یا با تفسیر سورة نساء پی بردند که عشق روی پلة عشق باید اتفاق بیفتد؛ یعنی نیازی به حلال و حرام نداریم.
به هر حال همسر من در طول این دو سال روزبهروز از لحاظ جسمی و روحی بدحالتر میشد. به کارش لطمه خورده بود و دائم از محل کار خارج میشد، برای کارهای مربوط به کلاسها؛ به طوری که اخطار دریافت کرده بود. تصمیم گرفته بود، کار را ترک کند و فقط کلاس بگذارد. وقتی پرسیدم، زندگی من و بچه چه میشود، میگفت: «فقط خدا هست، مگه بچههای زیر پل چی میشن؟!
تمام اطرافیان متوجه تغییر حالت منفی او شده بودند. من هم پس از پایان ترمها با توجه به نتایج بسیار منفی کلاسها از لحاظ عملی و بررسیهای مکتوب خودم در تمام مبانی کتابهای آقای طاهری متوجه تناقضات و ایرادات شدید این فرقه شدم و دست از آن شستم.
در حال حاضر فرزندم حال بسیار مناسبتری دارد و خودم هم آرامش بیشتری دارم؛ ولی همسرم هنوز درگیر تبعات ذهنی و روحی و فیزیکی این اتفاقات است. با تحقیقاتم متوجه شدم که زندگیهای بسیاری در این مجموعه به هم ریخته است و بسیاری از زوجهایی که ظاهراً طلاق هم نگرفتهاند، پایبندیهای اخلاقی به هم ندارند.
فاطمه میرزاییان
#شرح_حال_شماره_۳۳
#عرفان_حلقه
#آسیب_عرفان_حلقه
ایتا:
https://eitaa.com/asibehalghe
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه
🔴 آسیب دیده شماره (۳۴)
♦️أسرا
من برگشت از عرفان حلقه رو مدیون ائمه و استاد مطهری هستم
ما از خانواده با اعتقاد هستیم ولی پنج سال پیش من وقتی مینشستم این سوال در ذهنم بود که وجود خدا از کجاست
مربی دخترم تو مهد این کلاس رو معرفی کرد.وقتی رفتیم خیلی از ما استقبال شد ترم اول گذشت ولی مستر نمیدونم چرا توجه خاصی به من داشت،چون سوالات زیادی در مورد خدا و ائمه میپرسیدم.
ترم ۲ و تشعشعات دفاعی رو گذراندم
اوایل ترم ۳ من زودتر از هر روز سر کلاس رفتم ولی چون ترم ۵ کلاس داشتن و اونجا هم خونه بود مجبور شدم بیرون منتظر باشم
ترم ۵ کلاس داشتن،با اصرار زیاد رفتم نشستم ترم ۵ . واای چه حرفهایی میشنیدم،داشتم تو کلاس دیونه میشدم،ارتباط میدادن خانوما و آقایون میگفتن اومد دارن میبرن،راه رو نشون میدن اونا تو هر ترم با شستشوی مغزی پیش میرن،من هنوز ترم ۳ بودم ولی تو کلاس ۵ نشسته بودم.حرفا و کاراشون عجیب بود ولی اونها تقصیری نداشتن تلقین وشستشوی مغزی کارشو میکرد
من از کلاس که بیرون اومدم و رفتم کلاس خودم گیج بودم هی مستر ازم میپرسید چی شده حالت خوب نیست ؟؟؟ ارتباط میداد و می ایستاد و میگفت هاله ی من رو نگاه کن واقعا هم حس میکردم که میبینم شاید باورتون نشه ولی من خوابم برده بود ۲ ساعت بعد بیدار شدم که کلاس تموم شده بود،با صدای دوستم و مستر بیدار شدم
جلسه ی بعد مستر گفت که یکی میاد شما رو ارتباط بده استاد هستن نگاه میکردم همه خواب آلود بودن من شروع یعنی جلسه ی اول ماه رمضون بود و با دهان روزه رفته بودم ولی همه چی محیا بود روز میزها !!!!!!!
خلاصه استاد اومد و ما چشم بسته ارتباط داده میشدیم چون من شک کرده بودم یواشکی به حرفهای اونا گوش میدادم حس کردم استاد بالا سرمه مستر گفت ایشون حمله شون شدیده گفت چشاتون رو ببندید خانوم الان شما رو ارتباط میدم
تلقین میکرد سر درد دارین الان! نور رو میبینی برو جلو! تو دستات چی حس میکنی سنگینه؟؟داره از چاکراهات تغذیه میکنه حس میکنی؟
انرژی انرژی انرژی حس میکنه داره میادولی من هیچ کدوم از حس ها رو نداشتم،فقط یه شخصی رو میدیدم که خوابیده تو یه خونه ی قدیمی با پنجره های کوچک و رنگی و اون شخص یه روحانی بود ،روحانی که من میشناختمش،ولی هر کاری کردم دقیق نمیتونستم ببینم،کلاس تموم شد و من گنگ بر گشتم خونه،چون حالا مدتی بود که نماز نمیخوندم!قرآن نمیخوندم!روزه نمیگرفتم!
چون اینا میگفتن باید حس کنی نه انجام بدی به کیفیت اتصال برسی نه اینکه نماز بخونی!
من اون شب فقط به اون روحانی فکر میکردم میخواستم بشناسمش،یه حسی گفت پاشو نماز بخون.نمازم رو که خوندم دلم آروم شد دو روز بعد تو خواب دقیقا همون صحنه رو تو خواب دیدم.ولی با این تفاوت که اون روحانی بسیار غمگین و بیمار بود میتونستم اشک رو تو چشماش ببینم.به اون کسی که پیشش بود گفت به اون خانوم بگو ییاد جلو،منم کمی جلو رفتم...آره درست میدیدم استاد مطهری بود...
فقط نگاهم کرد...
یه نور بود خیلی شدید،دستش رو به طرف نور گرفت به طرف آسمون و با صدای که همیشه تو گوشمه گفت برگرد از این راهی که میری برو به طرف نور . وقتی بیدار شدم مات مونده بودم،فقط گریه میکردم به خودم قول دادم هیچ وقت پامو تو اون کلاسا نذارم از خونمون پیاده راه افتادمو به حرفای اونا و به کاراشون فکر میکردم استغفار میکردم گریه میکردم
همشون بیهوده به نظر میرسید یه کتابفروشی دیدم به کتابا که نگاه میکردم شاگردش گفت اونور کتابایی داریم که کمی باران خورده ارزون میدیم،رفتم که اونا رو نگاه کنم یه کتاب نظرمو جلب کرد
چون من دیگه کتاب خوندن رو هم فراموش کرده بودم جز کتابای طاهری که هیچی هم ازش نمیفهمیدم هر وقت به مستر میگفتم میگفت صبر کن از ترم ۵ به بعد درک میکنی فقط سعی کن سی دی سخنرانی های استاد طاهری رو با صدای بلند باز کن آرامش پیدا میکنی
یه کتاب نظرمو جلب کرد عکس دقیقا همون کسی بود که من تو خواب دیده بودم همون قیافه،باورم نمیشد کتاب رو خریدم وبرگشتم خونه من جواب همه سوالاتی که بخاطرشون به اون کلاسها پام باز شده بود پیدا کردم و این یک معجزه بود
دوستان ببخشید اگه طولانی بود
ودر ضمن اونجا میگفتن چند نفر چون حمله شون شدیده تو تیمارستان بستری بودن و هی اسمشون رو اعلام میکردن واز همه میخواستن اون شخص رو ارتباط بدن وبه من مدارکی دادن که عکس خودم روش هست و میگفتن شبها تو خلوت و تاریکی به عکست نگاه کن ببین که باهات حرف میزنه میخنده و تکون میخوره
منم با تلقین این حس رو داشتم ولی الان هر چه قدر تو تاریکی و تنهایی نگاه میکنم واسه نادانی خودم گریه میکنم
فاطمه میرزاییان
#شرح_حال_شماره_۳۴
#پایگاه_تخصصی_نقد_عرفانهای_کاذب
#فاطمه_میرزاییان
#عرفان_حلقه
#محمد_علی_طاهری
#آسیب_عرفان_حلقه
#فرادرمانی_شیطانی
کانال ایتا:
https://eitaa.com/asibehalghe
کانال تلگرام:
https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj