🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه
🔴 آسیب دیده شماره(۳۱)
♦️خانم اسماء قبادیان
اینجانب اسماء قبادیان با حضور در دورههای عرفان حلقه، بهخصوص دوره «تشعشع_دفاعی» دچار ناراحتیهای شدید روحی و روانی شده بودم. شبها کابوس میدیدم و با فریاد از خواب میپریدم. به همین خاطر شب هیججا نمیماندم. مادربزرگم که خیلی دوستش داشتم فوت کرده بود و من خیال میکردم روح او وارد وجود من شده!
چون در آموزههای عرفان حلقه آمده است که روح (کالبد_ذهنی) افرادی که از عرفان حلقه بهرهمند نشدهاند و به رشد و کمال عرفانی نرسیدهاند، پس از مرگ در وجود افرادی که از نظر رفتاری و شخصیتی به آنها شباهت دارند، رسوخ میکنند و روح آنان را تسخیر مینمایند
چون من شباهت زیادی به مادربزرگم داشتم و او نیز خیلی مرا دوست داشت و به من عادت داشت، دیگر مطمئن شده بودم که روح مادربزرگم در من رسوخ کرده است و خیلی مضطرب بودم. حس بدی داشتم و حتی شبها صدای ناله او را میشنیدم که از من کمک میخواهد و مرا به سوی خود میطلبد!
آن زمان در کلاسهای آقای طاهری که در خیابان گاندی جنوبی، کوچه پالیزوانی برگزار میشد، شرکت داشتم و از آقای طاهری جریان مادربزرگم را پرسیدم. او بلافاصله نفوذ و رسوخ مادربزرگم را در وجود من تایید کرد و حتی گفت که باید زودتر خارج شود تا دردسر ایجاد نکند!
چند بار هم به من تأکید کرد که خودم «تشعشع مثبت 2» را اعلام کنم. البته چند روز بعد خدا رحم کرد و جریانی پیش آمد و از این کلاسها دور شدم و به حالت عادی برگشتم.
دورههای عرفان حلقه، دیر یا زود آثار مخرب جبرانناپذیری را بر افراد شرکتکننده در این دورهها خواهد گذاشت و باید برخی مردم که به هر ترتیب به این نوع کلاسها گرایش دارند، آگاه شوند؛ چون تبلیغات موذیانه این گروهها وسیع و فریبنده است.
البته وقتی از رفتن به کلاس خودداری کردم و طبق دستور یکی از کارشناسان دینی مثل گذشته و البته کمی بیش از گذشته به خواندن نماز و رفتن به زیارتگاه ها مبادرت کردم و کم کم وضعیتم بهتر می شد. شاید باور نکنید که هر روز به امامزاده صالح در تجریش می رفتم و یکی دو ساعت می ماندم و نماز می خواندم و با گریه از خدا می خواستم به حالت عادی برگردم و طبق دستور آن کارشناس دینی به حضرت فاطمه زهرا(ع) توسل می کردم و تقریبا چند هفته طول کشید تا اثر منفی اتصالات عرفان
حلقه از من دفع شود.و بیماریهای مادر بزرگم را ندارم فقط چون آقای طاهری تاکید کرد که روح مادر بزرگم در من رسوخ کرده دچار ترس و اضطراب و به نوعی توهم شده بودم. من حقیقت را می گویم...
فاطمه میرزاییان
#شرح_حال_شماره_۳۱
#پایگاه_تخصصی_نقد_عرفانهای_کاذب
#فاطمه_میرزاییان
#عرفان_حلقه
#محمد_علی_طاهری
#آسیب_عرفان_حلقه
#فرادرمانی_شیطانی
کانال ایتا:
https://eitaa.com/asibehalghe
کانال تلگرام:
https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه
🔴 آسیب دیده شماره (۳۲)
♦️آقا مجید
متاسفانه من از این حلقه هرمی ، ناخواسته ضربه بدی خوردم . ارتباط ۳ ساله من در حالی به عجیب ترین شکل ممکن تموم شد که طرف مقابل من وارد این حلقه شده بود . به طرز جالبی من و اطرافیان من تبدیل به گمراهانی شدیم که خیلی از ما تحت تاثیر موجودات غیر ارگانیک بودیم و در فساد و شر و بدی دست و پا میزدیم و خودمون تا اون موقع خبر نداشتیم !
و اون ارتباط به راحتی تموم شد . فکر میکنم که طرف مقابل من بعد از جدایی ناخواسته ما و بدلیل ناراحتی که از این موضوع داشت اختلالاتی رو در زندگی من ایجاد کرد . خواسته یا ناخواسته . و خیلی چیزا توی زندگی من به هم ریخت . الان و بعد از گذشت یک سال من تازه دارم خودمو از وضعیت بدی که برام پیش اومده بود کم کم خلاص میکنم... متاسفانه روز به روز شاهد گرویدن افراد مختلف به این حلقه هستیم که بیشتر اونها با چشم بسته و احساسی تصمیم به ورود گرفتن .
این افراد به راحتی قضاوت میکنن ، محکوم میکنن و آدم های خارج از حلقه خودشونو یکسری گمراه چشم و گوش بسته و ناآگاه میبینن که باید به سمت حلقه بیان . آدم های متفکر و منتقدین خودشون رو برنمیتابن و در مقابلشون واکنش منفی نشون میدن و اونارو به شیطان یا یک جریان مشکوک خرابکار وصل میکنن . در واقع خود این حلقه در حال تبدیل شدن به یک هیولای خرافه بزرگه و فرادرمانگرا خودشون دارن تبدیل به موجودات غیر ارگانیک میشن . یک لشکر بی منطق و متعصب و خرافاتی .
و در آخر اینکه نیچه میگه : «آنکه با هيولاها دست و پنجه نرم میکند، باید بپاید که خود در این ميانه هيولا نشود. اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم میدوزد».
فاطمه میرزاییان
#شرح_حال_شماره_۳۲
#پایگاه_تخصصی_نقد_عرفانهای_کاذب
#فاطمه_میرزاییان
#عرفان_حلقه
#محمد_علی_طاهری
#آسیب_عرفان_حلقه
#فرادرمانی_شیطانی
کانال ایتا:
https://eitaa.com/asibehalghe
کانال تلگرام:
https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه
🔴 آسیب دیده شماره (۳۳)
♦️ خانم ن_ز
من به عنوان یکی از شاگردان عرفان حلقه از دو سال پیش در کلاسها شرکت کردم، به انگیزه اینکه با فرادرمانی که گفته میشد، شاخهای از طب مکمل است، آشنا شوم. از آنجایی که سایر روشهای ذهنی مثل TM یا درمانی مثل ریکی را نیز انجام میدادم، کنجکاو بودم که این کلاسها چه جور مطالبی را شامل میشوند؛ البته با معرفی همسرم که توسط همکارش نام کلاسها را شنیده بود، من هم ترغیب شدم و همراه با همسرم کلاسها را آغاز کردم.
از همان جلسات اول سؤالات زیادی برایم مطرح میشد که بسته به شرایط، برخی را میپرسیدم و معمولاً به جواب روشنی نمیرسیدم یا میگفتند در ترمهای بالاتر پاسخ داده میشود که تا امروز که ترمها را تمام کردهام و تا مستری ترم 3 هم گرفتهام، بیجواب مانده است.
اشکالات متعددی که از این فرقه گریبانگیر تعداد زیادی از شاگردان شده، به حدی زیاد است که حتی از لحاظ آماری هم قابل چشمپوشی نیست. من مواردی که خودم برخورد کردهام را ذکر میکنم:
در طول ترمها من بیرونریزی خاصی نداشتم؛ از قبیل غیرارگانیکها یا دیدار اشباح و ارواح و... ولی تعداد زیادی از شاگردان دچار حالات توهمی میشدند که گاهی شدت پیدا میکرد و تعدادی مجبور به مراجعه به روانشناس و... میشدند.
اما در زندگی اخلاقی و خانوادگی ما اتفاقات منفی زیادی افتاد. اول ترک نماز که کمکم شروع شد و با «ترمزدستی» توجیه شد؛ به طوری که همسر من که حتی نماز شب میخواند، به طور کامل ترک نماز کرد و میگفت نماز اتصالی داریم، نه دولا راستشدن الکی. بعد فضیلتهای اخلاقی تبدیل به رذایل اخلاقی شد. راستگویی، صداقت، شفافیت و... همه جایش را به دروغ،
پنهانکاری، بداخلاقی و... داد که در جواب میگفتند، خروج است، بیرونریزی است. تیک شخصیتی است و برطرف میشود. تا کی؟ میگویند تا کی نداریم، شاید تا آخر عمر! کسی بیرونریزی داشته باشد.
به فرزندم هم برای آرامشداشتن و سلامتی اتصالی میدادیم که روزبهروز پرخاشگرتر میشد و نهتنها آرام نبود، بلکه بدتر هم شده بود که در مورد او هم میگفتند خروج است. من نهتنها یکی از مشکلات جسمیام درمان نشد که مشکلات عاطفی-روحی شدید پیدا کردم و زندگیم به مرز طلاق رسید.
بعدها مسترها کلاس «قرآن از منظری دیگر» برگزار کردند و شروع کردند به تفسیر قرآن و ربطدادن آن به درسهای طاهری: مثلاً «هشت درِ بهشت» همان هشت ترم طاهری است و... .
همسرم بهشدت مشغول کلاسرفتن و کلاسگذاشتن بود؛ به طوری که فرزندم را اصلاً نمیدید و اگر گاهی هم منزل بود، بسیار بیحوصله و بیقرار بود و دائماً میگفت که بچه را کنار ببرم. ما دائماً در مورد عرفان و اخلاق و... بحث میکردیم و ایشان در نهایت میگفت: «کی گفته که عارف خوشاخلاق و راستگو و... این چیزهاست؟ در راه خدا شاید هرکاری لازم بشه! حتی کارهای ظاهراً منفی.»
به هر حال بعد از مدتی من متوجه روابطی در کلاسهای عرفان حلقه شدم؛ از جمله اینکه به نام «وجهالله»بودن و اینکه ما همه جلوة خداییم و در عالم عشق، محرم و نامحرم نداریم، روابط غیرشرعی گستردهای در بسیاری از افراد مجموعه جریان دارد که با آیات قرآن برایش سند و مدرک میآورند.
همسرم یکبار برای من نامه نوشت که ناچار از اطاعت فرمان خداست و باید هجرت کند! که البته برگشت؛ ولی سه ماه بعد بیخبر ما را ترک کرد؛ به طوری که کار به آگاهی و اعلام مفقودی رسید. چند نفر از مسترها به شاگردانشان گفتهاند که چون «قفل ذهنی» دارند، باید با رابطة جنسی قفلهای ذهنیشان باز شود! و یا با تفسیر سورة نساء پی بردند که عشق روی پلة عشق باید اتفاق بیفتد؛ یعنی نیازی به حلال و حرام نداریم.
به هر حال همسر من در طول این دو سال روزبهروز از لحاظ جسمی و روحی بدحالتر میشد. به کارش لطمه خورده بود و دائم از محل کار خارج میشد، برای کارهای مربوط به کلاسها؛ به طوری که اخطار دریافت کرده بود. تصمیم گرفته بود، کار را ترک کند و فقط کلاس بگذارد. وقتی پرسیدم، زندگی من و بچه چه میشود، میگفت: «فقط خدا هست، مگه بچههای زیر پل چی میشن؟!
تمام اطرافیان متوجه تغییر حالت منفی او شده بودند. من هم پس از پایان ترمها با توجه به نتایج بسیار منفی کلاسها از لحاظ عملی و بررسیهای مکتوب خودم در تمام مبانی کتابهای آقای طاهری متوجه تناقضات و ایرادات شدید این فرقه شدم و دست از آن شستم.
در حال حاضر فرزندم حال بسیار مناسبتری دارد و خودم هم آرامش بیشتری دارم؛ ولی همسرم هنوز درگیر تبعات ذهنی و روحی و فیزیکی این اتفاقات است. با تحقیقاتم متوجه شدم که زندگیهای بسیاری در این مجموعه به هم ریخته است و بسیاری از زوجهایی که ظاهراً طلاق هم نگرفتهاند، پایبندیهای اخلاقی به هم ندارند.
فاطمه میرزاییان
#شرح_حال_شماره_۳۳
#عرفان_حلقه
#آسیب_عرفان_حلقه
ایتا:
https://eitaa.com/asibehalghe
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه
🔴 آسیب دیده شماره (۳۴)
♦️أسرا
من برگشت از عرفان حلقه رو مدیون ائمه و استاد مطهری هستم
ما از خانواده با اعتقاد هستیم ولی پنج سال پیش من وقتی مینشستم این سوال در ذهنم بود که وجود خدا از کجاست
مربی دخترم تو مهد این کلاس رو معرفی کرد.وقتی رفتیم خیلی از ما استقبال شد ترم اول گذشت ولی مستر نمیدونم چرا توجه خاصی به من داشت،چون سوالات زیادی در مورد خدا و ائمه میپرسیدم.
ترم ۲ و تشعشعات دفاعی رو گذراندم
اوایل ترم ۳ من زودتر از هر روز سر کلاس رفتم ولی چون ترم ۵ کلاس داشتن و اونجا هم خونه بود مجبور شدم بیرون منتظر باشم
ترم ۵ کلاس داشتن،با اصرار زیاد رفتم نشستم ترم ۵ . واای چه حرفهایی میشنیدم،داشتم تو کلاس دیونه میشدم،ارتباط میدادن خانوما و آقایون میگفتن اومد دارن میبرن،راه رو نشون میدن اونا تو هر ترم با شستشوی مغزی پیش میرن،من هنوز ترم ۳ بودم ولی تو کلاس ۵ نشسته بودم.حرفا و کاراشون عجیب بود ولی اونها تقصیری نداشتن تلقین وشستشوی مغزی کارشو میکرد
من از کلاس که بیرون اومدم و رفتم کلاس خودم گیج بودم هی مستر ازم میپرسید چی شده حالت خوب نیست ؟؟؟ ارتباط میداد و می ایستاد و میگفت هاله ی من رو نگاه کن واقعا هم حس میکردم که میبینم شاید باورتون نشه ولی من خوابم برده بود ۲ ساعت بعد بیدار شدم که کلاس تموم شده بود،با صدای دوستم و مستر بیدار شدم
جلسه ی بعد مستر گفت که یکی میاد شما رو ارتباط بده استاد هستن نگاه میکردم همه خواب آلود بودن من شروع یعنی جلسه ی اول ماه رمضون بود و با دهان روزه رفته بودم ولی همه چی محیا بود روز میزها !!!!!!!
خلاصه استاد اومد و ما چشم بسته ارتباط داده میشدیم چون من شک کرده بودم یواشکی به حرفهای اونا گوش میدادم حس کردم استاد بالا سرمه مستر گفت ایشون حمله شون شدیده گفت چشاتون رو ببندید خانوم الان شما رو ارتباط میدم
تلقین میکرد سر درد دارین الان! نور رو میبینی برو جلو! تو دستات چی حس میکنی سنگینه؟؟داره از چاکراهات تغذیه میکنه حس میکنی؟
انرژی انرژی انرژی حس میکنه داره میادولی من هیچ کدوم از حس ها رو نداشتم،فقط یه شخصی رو میدیدم که خوابیده تو یه خونه ی قدیمی با پنجره های کوچک و رنگی و اون شخص یه روحانی بود ،روحانی که من میشناختمش،ولی هر کاری کردم دقیق نمیتونستم ببینم،کلاس تموم شد و من گنگ بر گشتم خونه،چون حالا مدتی بود که نماز نمیخوندم!قرآن نمیخوندم!روزه نمیگرفتم!
چون اینا میگفتن باید حس کنی نه انجام بدی به کیفیت اتصال برسی نه اینکه نماز بخونی!
من اون شب فقط به اون روحانی فکر میکردم میخواستم بشناسمش،یه حسی گفت پاشو نماز بخون.نمازم رو که خوندم دلم آروم شد دو روز بعد تو خواب دقیقا همون صحنه رو تو خواب دیدم.ولی با این تفاوت که اون روحانی بسیار غمگین و بیمار بود میتونستم اشک رو تو چشماش ببینم.به اون کسی که پیشش بود گفت به اون خانوم بگو ییاد جلو،منم کمی جلو رفتم...آره درست میدیدم استاد مطهری بود...
فقط نگاهم کرد...
یه نور بود خیلی شدید،دستش رو به طرف نور گرفت به طرف آسمون و با صدای که همیشه تو گوشمه گفت برگرد از این راهی که میری برو به طرف نور . وقتی بیدار شدم مات مونده بودم،فقط گریه میکردم به خودم قول دادم هیچ وقت پامو تو اون کلاسا نذارم از خونمون پیاده راه افتادمو به حرفای اونا و به کاراشون فکر میکردم استغفار میکردم گریه میکردم
همشون بیهوده به نظر میرسید یه کتابفروشی دیدم به کتابا که نگاه میکردم شاگردش گفت اونور کتابایی داریم که کمی باران خورده ارزون میدیم،رفتم که اونا رو نگاه کنم یه کتاب نظرمو جلب کرد
چون من دیگه کتاب خوندن رو هم فراموش کرده بودم جز کتابای طاهری که هیچی هم ازش نمیفهمیدم هر وقت به مستر میگفتم میگفت صبر کن از ترم ۵ به بعد درک میکنی فقط سعی کن سی دی سخنرانی های استاد طاهری رو با صدای بلند باز کن آرامش پیدا میکنی
یه کتاب نظرمو جلب کرد عکس دقیقا همون کسی بود که من تو خواب دیده بودم همون قیافه،باورم نمیشد کتاب رو خریدم وبرگشتم خونه من جواب همه سوالاتی که بخاطرشون به اون کلاسها پام باز شده بود پیدا کردم و این یک معجزه بود
دوستان ببخشید اگه طولانی بود
ودر ضمن اونجا میگفتن چند نفر چون حمله شون شدیده تو تیمارستان بستری بودن و هی اسمشون رو اعلام میکردن واز همه میخواستن اون شخص رو ارتباط بدن وبه من مدارکی دادن که عکس خودم روش هست و میگفتن شبها تو خلوت و تاریکی به عکست نگاه کن ببین که باهات حرف میزنه میخنده و تکون میخوره
منم با تلقین این حس رو داشتم ولی الان هر چه قدر تو تاریکی و تنهایی نگاه میکنم واسه نادانی خودم گریه میکنم
فاطمه میرزاییان
#شرح_حال_شماره_۳۴
#پایگاه_تخصصی_نقد_عرفانهای_کاذب
#فاطمه_میرزاییان
#عرفان_حلقه
#محمد_علی_طاهری
#آسیب_عرفان_حلقه
#فرادرمانی_شیطانی
کانال ایتا:
https://eitaa.com/asibehalghe
کانال تلگرام:
https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه
🔴 آسیب دیده شماره (۳۵)
♦️ سلام من یک سال پیش عضو گروه تلگرامی حلقه بودم با تلقینات ذهنی این باور را در ذهنم ایجاد کردن که جن دارم و من شب و روز گریه میکردم تا اینکه یکی از اعضای گروه منو اتصال به شعور کیهانی داد.۲نفر اومدن منزلم وچشمم رو بستم یه چیز مثل تیر توی سرم رفت از اون به بعد حالم خراب شد وهمش فکر میکردم جنها میخوان منو بکشن وبه من میگفتن برون ریزیه تا صبح ذهنم حرف میزد....تا الان که تلقین ذهنیم زیاده وبا یاداوری هرچیز فکر و جسمم به اون زمان میره..روانپزشک تاثیر نداشته.با چند مستر صحبت کردم چون فکر میکردم باعثش اینها هستن حتما درمانگر هم خواهند بود ،ولی کمکم نکردن..
اون زمان که فکر میکردم جن دارم ختم قران کردم هر شب ایت الکرسی میخوندم ولی الان میدونم همش ذهن ناخوداگاه بوده..وانقدر اثر بد داشته که با خوندن قرآن و ایت الکرسی ذهنم به اون زمان میره وحالم بد میشه......اونها تو گروه از کلمه من و تو وخدا استفاده کردن وذهنم به این حالت در اومد....اسم خدا که میاد ذهنم منفی میشه و ذهنم میره به اون زمان در گروه.
من۳روزدیگه روانشناس نوبت دارم نمیدونم تاثیری داره یا نه.....روانپزشک که با تعجب به حرفام گوش میکرد
حتی ادرس خونم روفهمیدن یه دختر و پسر اومدن و یه تن بدون سر رو از پشت ایفون نشونم دادن.تو این مدت خیلی اذیت شدم،متاسفانه دیر متوجه شدم😔😔😔
فاطمه میرزاییان
#شرح_حال_شماره_۳۵
#پایگاه_تخصصی_نقد_عرفانهای_کاذب
#فاطمه_میرزاییان
#عرفان_حلقه
#محمد_علی_طاهری
#آسیب_عرفان_حلقه
#فرادرمانی_شیطانی
کانال ایتا:
https://eitaa.com/asibehalghe
کانال تلگرام:
https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه
🔴 آسیب دیده شماره (۳۶)
♦️حدود سال 92بود که از طریق خواهرم با کلاسهای حلقه آشنا شدم .حتی دوبار هم بهم اتصال دادند که باعث تغییرات حالت من شدو چیزهای عجیب و غریب می دیدم.پس از پرس و جو و شنیدن اشکالات در مورد کلاس ها بیخیال شدم اما بعد از چند سال توسط یکی از دوستان نزدیک وارد یکی از گروه های فضای اجتماعی شدم .حرف هایی که زده می شد جالب بود از روی کنجکاوی برای پیدا کردن کلاسهای حضوری و شرکت در آن ها با معرفی یکی از دوستان و همراه چند تن دیگه از دوستانم وارد کلاس ها شدم. در سایتهای مختلف هم کلی اطلاعات کسب کرده بودم اما باورش سخت بود و دوست داشتم از نزدیک ببینم چون شنیدم بودم توی زندگی تغییرات زیادی ایجاد میکنه و باعث درمان بیماری ها میشه.جلسه اول خانومی به عنوان مستر صحبت میکردند و کلاسها مختلط بود که این هم جاذبه ای بود برای ما و حضور درکلاس ها. البته برای من زیاد مهم نبود چون به قول خودشان دین من اکتسابی بود پایبند به عقائد نبودم .توی جلسه از هوشمندی جهان هستی صحبت کرد و حرفهای قشنگ و روشنفکرانه داشت و مارو خیلی جذب کرد . وقتی در مورد اخبار ی که ضد مجموعه بود ازشون سوال میکردیم می گفتند چون حلقه یک سری حقایق رو بر ملا میکنه و حرف های جدید از اسلام واقعی میزنه حکومت و سردمداران دین با مجموعه مخالفند و برای بدنامی مجموعه سمپاشی می کنند. و اصلا دینی که با حرف های یک شخص از دست بره همون بهتر که نباشه ماهم چون سطحی نگر بودیم و اطلاعات عمیقی از دین نداشتیم به ادامه کلاس ها راغب شدیم.
توی جلسه اول ما فرادرمانگر شدیم و قرار شد که تحقیق کنیم و دیگران را درمان.جالب بود که یکسری اتفاقات می افتاد و باعث کنجکاوی و جذب بیشتر ما میشد. کم کم ایمان اوردیم که خبری هست چون توی کلاس به ما گفته بودند که همه انسانها می توانند معجزه کنند مانند پیامبران و ما با انها هیچ تفاوتی نداریم چون این از عدالت خداوند خارج است که بین بنده هاش اختلاف قائل بشه. فردای جلسه اول خیلی عصبانی شدم بی اندازه وقتی خونه رفتم همه چیو بهم ریختم ، کلی وسایل شکوندم و اصلا دست خودم نبود و بعدش پشیمون شدم از کارم وقتی به مسترمون گفتم گفت نشونه خوبیه و بعد از خرابی آباد شدنه. اسم کلاس عرفان بود ولی اصلا حرفی از خدا و دعا و مناجات نبود بیشتر از خود طاهری گفته میشد یا دائم هرچیزی میگفتیم مستر میگفت اعلام میکنم بشینین توی اتصال .حتی در مورد طاهری به ما گفته شد که او پیامبر زمان ماست یخورده مضحک بود اما چون کم کم به ما القا شده بود باور میکردیم و در ذهن ما میموند.ولی کلاس ها و اتصالات یه حالت خوشایند داشت برامون یه دنیا جدیدی بود و یه حالت سرخوشی برامون ایجاد می کرد . من توی مسائل خیلی فعال بودم اتصال های زیادی میگرفتم گزارشات خوبی میدادم و ارتباطم با بچه ها زیاد بود تا جاییکه به عنوان رابط مستر و بچه های کلاس برای هماهنگی مکان و ساعات انتخاب شدم اواخر ترم یک بیماری پوستی برام پیش اومد به مستر گفتم که میگفت بیرون ریزیه و و با اتصال ها خوب میشه که نه تنها بهتر نشدم بلکه بیشتر شدو کلی خرج روی دستم گذاشت. الان که از حلقه جداشم و بهشون گفتم در جوابم گفتند که مشکلاتتون رو به مجموعه نسبت ندهید و به ما ربطی نداره. توی ترم یک به مشهد رفتم به خاطر اتصالام اصلا حال خوبی نداشتم و هیچوقت زیارت نرفتم وقتی این موضوع رو به مسترمون گفتم به زیارت نرفتم تشویقم کرد و گفت به کمک اتصال ها ما دیگه به این چیزا احتیاجی نداریم و بدون واسطه به خداوند وصل میشیم و ارتباط میگیریم. میگفت هزینه سفر رو باید به نیازمندا کمک کنیم اونها (ائمه) آدمهایی بودند مثل ما هیچ فرقی نداریم . حتی یکی از دوستانمون گفت که من روز عاشورا شفا گرفتم که مستر میگفت امکان نداره روح اونا برگرده به دنیای ما و فقط غیر ارگانیک بوده چیزی که شما دیدی و ازش شفا گرفتی.خلاصه کلی روی اعتقادات ما کار میکرد و حرف ها و تفکرات خودش رو جایگزین می کرد . ماهم که چشم و گوشمون بسته شده بود فکر میکردیم که واقعا داریم به خدا میرسیم .گناه و رابطه های محرم و نامحرم و برامون ساده و بی اهمیت جلوه می داد .
توی کلاس ها از قران خیلی مثال میزد و این رو دلیل می کرد که این عرفان اسلامی واقعی است و این میتونه مارو به خدا برسونه نه اون چیزیکه از علما و عرفای دینی میشنیدیم.توی کلاس ما کسی اطلاعات دینی و قرانی نداشت حتی سوادمون هم به حدی نبود که بتونیم معانی رو مطابقت بدیم .مثلا مستر میگفت توی قران گفته شده که نماز را به پا دارید جایی از خواندن نماز گفته نشده که هر کار نیک و خوبی هم انجام بدیم همون نماز به پا داشتن است. مستر میگفت که کلاسهایی دارن برای رمز گشایی متون قران در صورتی که مطالب دیکته شده رو به ما میگفت حتی اعراب قران رو صحیح ادا نمیکرد . اطلاعاتی اصلا نداشت.
جای دیگه به ما گفت که اصلا علاقه ای به قران نداره و دیوان حافظ وکتاب اشعار براش جذابیت بیشتری دارند که این هم یکی از صد تناقض حرفاشون بود یا مثلا میگفت کی گفته نمیشه مثل قران اورد اگه میتونن مثل مثنوی و .. اینا بیارن . البته چون این مسائل به ما کم کم القا شده بود ماهم که ساده و فریب حرفای مستر رو خورده بودیم واقعا فکر میکردیم طاهری پیامبر زمان است و برای نجات بشریت اومده است. یه روز یکی از بچه ها ازش پرسید ایا واقعا قران وحی شده که مستر گفت بینش خودت چیه و اصلا چیزی به اسم وحی نداریم که همه غیر ارگانیک بودن و پیامبر با اونها رابطه داشته مثل حضرت سلیمان که با حیوانات از طریق غیر ارگانیکها صحبت میکرده. مربی یه روزی توی کلاس درمان از صحیفه سجادیه توضیح میداد و میگفت که توی صحیفه امام سجاد جزئ 13 آیه 11 امام سجاد در مورد موضوعی صحبت میکنه. من که شک کرده بودم وقتی صحیفه رو مطالعه کردم متوجه شدم اصلا جزء و آیه نداره و وقتی به مربی معترض شدم بعد از چند بار انکار کردن گفت که ادم اصلا نباید به چشم گوشش اعتماد کنه چون ممکنه خطا کنه و در آخر من محکوم شدم. منم توی شک و شبهه بودم مربی میگفت توی برزخی و نمیتونی تشخیص بدی .میگفت اصلا جهنمی وجود نداره همه چی توی همین دنیاس آدما خودشون برای خودشون جهنم درست میکنن مثل وقتی که عصبانی هستن و به من میگفت تو توی شبکه منفی هستی و توی جهنم خودت داری میسوزی
همیشه بچه ها میگفتند برام اعلام کنین ولی هیچوقت از مربی ندیدم که بگه براش اعلام کنن وقتی دلیلشو میپرسیدم جوابی نداشت .یه روز گفتم مگه قرار نبود بی واسطه به خدا برسیم پس اینکه از دیگران میخوایم برامون اعلام کنن و شبکه کیهانی وجودش چیه .میگفتم چطور وقتی به امام زاده ها و محل های زیارتی بریم در خواست کنیم شرک محسوب میشه اما اینکه از افرادی مثل خودمون درخواست کنیم شرک نیست .جوابی برای سوالام نداشت در کل یا جوابی نمیداد یا موکول میکرد به ترم و زمان های بعدی.توی ترم دفاعی از طلسم ها گفت برامون اینکه شرف الشمس هم یک نوع طلسمه و نباید استفاده کرد . میگفت نباید ذکر بگیم چون تکرار اذکار باعث طلسم شدن میشه میگفت مفاتیح آلودگی داره و باید ازش دوری کرد
توی ترم دفاعی حالات عجیبی برام رخ می داد.اول اینکه قلبم بیخود تیر میکشیدو درد میگرفت حتی دکتر هم رفتم و نوار قلب گرفتم اما چیزی دستگیر نشد.یا اینکه همیشه فکر میکردم یه نفر همراهمه توی اطاقمه و همیشه داره دنبالم میکنه یه چیزی شبیه توهم بود اما ترس زیادی داشت برام
توی کلاس دفاعی من حالم خیلی بد می شد از همه نفرت میگرفتم دوست داشتم خودکشی کنم و راحت شم و به مربی بد و بیراه میگفتم که مستر بهم میگفت این موجود درونمه چون به شبکه مثبت وصل شدم داره واکنش نشون میده.یک روز توی جلسه دفاعی حال من خیلی بد شد نا خودآگاه روی زمین افتادم دیگه چیزی یادم نمیاد اما دوستانم میگفتند تا دوساعت روی زمین دست و پا میزدم و سروصداهای عجیب در میاوردم چشمام کامل سفید شده بود و حالت جنزدگی داشتم که مستر میگفت چون طلسمم کرده بودند اینطوری شده بودم نا خوداگاه جیغ های وحشتناک میزدم و چند نفری نمیتونستن کنترلم کنن.مستر میگفت خروج سنگین داشتی.ازون روز به بعد دیگه از تاریکی خیلی میترسیدم تنها جایی نمیموندم . واقعا روزای سخت و دردناکی بود به مربی هم میگفتم میگفت موجوداتن باهاشون توی صلح باش و ازین حرفا و میگفتن بیرون ریزی داری و بعدا به رهایی قشنگی میرسی
اما اصلا نه حرفی از خدا بود نه عرفان نه دعا و نه آرامشی و نه هیچ چیزی نداشت فقط و فقط وقت تلف کردن بود که الان هم دستاورد حلقه برام مریضی پوستی و توهمات مضحک و قلب دردی بیش نیست انقدر تاثیر منفی داشت برام که حتی به وجود خدا و دین و امام زمان هم گاهی شک میکنم . به نظرم بیشتر از اینکه افراد رو به سمت خدا سوق بدهند به سمت دین ستیزی و حکومت ستیزی و بی خدایی سوق می دهند. حتی وقتی که مستر متوجه شد من از حلقه جدا شدم کلی تهمت بهم زدن و متوجه شدم که گفته من با خانوم ها رابطه نامشروع داشتم و به خاطر همین شبکه مثبت و هوشمندی منو از مجموعه بیرون انداخته. یکی از دوستانم که متوجه شد به کلاس ها میرم بعد از کلی صحبت و انکار از سمت من پیشنهاد داد که با خانوم میرزاییان ملاقاتی داشته باشم .اون روز خیلی چیزها برایم روشن شد و به شیطانی بودن حلقه پی بردم ولی زمانی که به کلاسها میرفتم کور شده بودم و نمیتونستم واقعیت را ببینم در اینجا از خانوم میرزاییان و تمام دست اندر کاران انجمن نجات از حلقه و هرکسی که برای مقابله با این شیطان صفتان از خدا بی خبر تلاش می کنند کمال تشکر رادارم
امیدوارم که این مطلب به درد کسی بخوره و از کسانی که تازه با حلقه آشنا شده اند عاجزانه خواهش میکنم با دست خودشون زندگی خودشون رو نابود نکنند.
فاطمه میرزاییان
#شرح_حال_شماره_۳۶
#عرفان_حلقه
ایتا:
https://eitaa.com/asibehalghe