روزمان را با #قرآن آغاز کنیم
✅✴️❎دو قطبی سازی های کاذب در جامعه یک روش فرعونی برای تسلط بر جامعه است
[سوره القصص (28): آيه 4]
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ (4)
همانا فرعون در سرزمين (مصر) سركشى كرده و مردم آنجا را فرقه فرقه نموده است، گروهى از آنان را به زبونى و ناتوانى كشانده، پسرانشان را سر مىبرد و زنانشان را (براى كنيزى) زنده نگه مىدارد.
براستى كه او از تبهكاران است.
🌑👇پيامها:
1⃣- دو قطبی سازی کاذب ، بارزترين اهرم سلطه مستكبرين بر مردم است. «جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً» (تا وقتى مردم اتّحاد و همبستگى داشته باشند، طاغوتها قدرتى ندارند و نمىتوانند كارى از پيش ببرند.)
2⃣- دو قطبی سازی ، مقدّمهى ذلّتپذيرى است. ابتدا مردم گروه گروه و متفرّق مىشوند سپس به استضعاف كشيده مىشوند. «شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ»
3⃣- کسانی که جامعه را به سمت دو قطبی های کاذب می کشانند مفسدند. «كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ» آرى هر جامعه كه حاكمش متكبّر، مردمش متفرّق، نيروهاى فعّالش مورد تهديد و منافعش در كام طبقه مرفّه باشد، جامعهاى فرعونى و طاغوتى است.
4⃣- این دوقطبیسازی، از ابتدا یا دست افراد نادان بوده یا دست دشمنان دانا. صهیونیستها تمام دنیا را به این شیوه دارند اداره میکنند، یعنی جامعه را پاره پاره و قطببندی کرده و مردم را سر کار میگذارند
✍#بازیاد
🆔 @pedarefetneh 🔜 #پدرفتنه
🆔 @pedarefetneh 🔜 #پدرفتنه
کار را به لحظه و به هنگام باید انجام داد
رهبر انقلاب:
🔹کار را به لحظه باید انجام داد. توابین برای انتقام خون مطهّر امام حسین آمدند جنگیدند، کشته شدند، همهشان کشته شدند، اما در تاریخ اینها را مدح نمیکنند. چرا؟ چون دیرجنبیدند. شما که میخواستید خونتان را در راه امام حسین بدهید، چرا در اول محرّم، دوم محرّم نیامدید، یک کاری اقلاً صورت بدهید؟ آنجا میایستید تماشا میکنید، امام حسین به شهادت میرسد، بعد دلتان میسوزد، آن وقت میآیید در میدان. این کار را به هنگام انجام ندادن این جور است. کار را به هنگام باید انجام داد. نباید غفلت کنیم از وظیفهای که عقل و شرع به عهدهی ما گذاشته. باید بدون تأخیر وارد میدان بشویم. نباید تأخیر داشته باشیم. آن وقت به تناسب اهمیتی که آن کار دارد، خطرات را به جان بخریم.
@jaarchi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📹 #فوری | امروز رهبرانقلاب: دشمن در راس نقشههایش، تبلیغات است / علاج پروپاگاندا تبیین است / وسوسهای را که روی آن جوان و نوجوان اثر میگذارد باتوم که نمیتواند برطرف کند، آن وسوسه را تبیین میتواند برطرف کند
🔺 رهبر انقلاب، صبح امروز: یک مساله #جهاد_تبیین است. بارها و بارها بنده تکرار کردم و باز هم تکرار میکنم. دشمن در راس نقشههایش، تبلیغات است. به قول خودشان پروپاگاندا. علاج پروپاگاندا تبیین است؛ از زبانهای مختلف، از حنجرههای مختلف، با تعبیرات مختلف، با ابتکارات مختلف. وسوسهای را که روی آن جوان و نوجوان اثر میگذارد چه چیزی میتواند برطرف کند؟ باتوم که نمیتواند برطرف کند، آن وسوسه را تبیین میتواند برطرف کند.
🏷 #دیدار_مردم_قم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📌#جهاد_تبیین
🏷 #دیدار_رهبری_با_مردم_قم
🎥 رهبر انقلاب، صبح امروز: یک مساله #جهاد_تبیین است. بارها و بارها بنده تکرار کردم و باز هم تکرار میکنم. دشمن در راس نقشههایش، تبلیغات است. به قول خودشان پروپاگاندا. علاج پروپاگاندا تبیین است؛ از زبانهای مختلف، از حنجرههای مختلف، با تعبیرات مختلف، با ابتکارات مختلف. وسوسهای را که روی آن جوان و نوجوان اثر میگذارد چه چیزی میتواند برطرف کند؟ باتوم که نمیتواند برطرف کند، آن وسوسه را تبیین میتواند برطرف کند.
⚠️آیا ما قرآنیان توانستهایم نقش خود را در روشنگری افکار عمومی به خوبی ایفاء کنیم❓
#ستاره_های_زمین
#جلسات_خانگی_قرآن
🌐www.jkqk.ir
🔸@jkqk_ir
نامه کارتر که آیتالله خامنهای به آن ارجاع داد
🔹رهبر انقلاب، امروز در دیدار با مردم قم فرمودند: « یک سندی اخیراً منتشر شده که برای من فرستادند، آوردند همین چند هفته پیش ظاهراً از یک مرکز معتبر آمریکایی که اسناد مهمی را بعد از مثلاً گذشت سی چهل سال منتشر میکند، این سندی را منتشر کرده که میگوید که کارتر در دسامبر ۱۹۷۹، دسامبر ۷۹ یعنی حدود ده ماه بعد از پیروزی انقلاب ما، یک دستوری میدهد به سازمان سیا. دستور این است که جمهوری اسلامی ایران را سرنگون کنید.»
🔹سندی که مورد اشاره آیتالله خامنهای قرار گرفته، مجموعه اسناد مربوط به سالهای ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ میلادی است که شامل ۳۵۹ سند است.
🔹سند ۱۱۰ این مجموعه مربوط به جلسه آذرماه ۱۳۵۸کارتر با کمیته هماهنگی ویژه اطلاعات است که مهمترین اعضایش ترنر، رئیس سازمان سیا، برژینسکی مشاور رئیسجمهور در امور امنیت ملی، هارولد براون وزیر دفاع و سایروس ونس وزیر امور خارجه هستند. در این جلسه درباره چگونگی مواجهه آمریکا با انقلاب و ارتباط با افراد ضدانقلاب مورد حمایت دولت آمریکا صحبت میشود. چند روز بعد، وقتی گزارش رسمی این جلسه به کارتر ارائه میشود او با یک یادداشت آن را جمعبندی کرده و دستوری عملیاتی میدهد که متن آن به شرح زیر است:
«واشنگتن، ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹
🔹من [جیمی کارتر] عملیات زیر در یک کشور خارجی را برای امنیت ملی ایالات متحده مهم درمییابم و به رئیس اطلاعات مرکزی [استنسفیلد ترنر] یا نماینده وی دستور میدهم تا مطابق ماده ۶۶۲ [قانون کمک خارجی مصوب سال ۱۹۶۱،] این یافته را به کمیتههای مربوطه در کنگره گزارش دهد و در صورت لزوم، جلسات توجیهی ارائه دهد.
🔹محدوده: ایران
🔹شرح: انجام عملیات تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی برای پشتیبانی از تاسیس یک رژیم مسئول و دموکراتیک در ایران؛ برقراری تماس با رهبران اپوزیسیون ایرانی و دولتهای ذینفع با هدف حمایت از تعاملاتی که بتواند به ایجاد جبهه گسترده غربگرا و قادر به تشکیل یک دولت جایگزین، منجر شود.
جیمی کارتر
@jaarchi
5.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥تاریخ امیر کبیر را فراموش نمیکند.
✅ به مناسبت سالروز شهادت میرزاتقیخان فراهانی مشهور به امیرکبیر
#ستاره_های_زمین
#جلسات_خانگی_قرآن
🌐www.jkqk.ir
🔸@jkqk_ir
محمد هاشم یزدانپرست:
شهادت نصیب هر کسی بخصوص اشراف زادگان و آقازادگان مفت خور نمیشود.
روحت شاد ای بزرگ مرد تاریخ . ای روستا زاده با فضیلت. ای سردار دلها
✨﷽✨
🌼پدرم نهصد تومان به بانک تعاون روستایی بدهکار بود . تصمیم گرفتم من به شهر بروم و به هر قیمتی قرض پدر را ادا کنم، اما پدر و مادرم مخالفت کردند.
✍خلاصه اینکه با احمد و تاجعلی برای کار به کرمان رفتم. اولین بار بود که شهر و ماشین را می دیدم. احساس غریبی می کردم. درِ هر مغازه و کافه و رستوران و کارگاهی را می زدم و می گفتم:« کارگر نمی خواهید؟» و همه یک نگاهی به قد کوچک و جثه نحیفم می کردند و جواب رد می دادند.
به یک خانه در حال ساخت وارد شدم. استادکار به من نگاهی کرد و گفت:« اسمت چیه؟» گفتم:« قاسم» گفت:«چند سالته؟» گفتم:« سیزده سال» گفت:« مگه درس نمی خونی!؟» گفتم:« ول کردم.» گفت:« چرا؟!» گفتم:« پدرم قرض دارد.» وقتی این را گفتم اشک در چشمانم جمع شد. منظره دستبند زدن به دست پدرم جلوی چشمم آمد و اشک بر گونه هایم روان شد و دلم برای مادرم هم تنگ شده بود. گفتم:« آقا، تو رو خدا به من کار بدید.» اوستا که دلش به رحم آمده بود، گفت:« می تونی آجر بیاری؟» گفتم:« بله.» گفت:« روزی دو تومان بهت میدم، به شرطی که کار کنی.» خوشحال شدم که کار پیدا کرده ام. به مدت شش روز بعد از طلوع آفتاب تا نزدیک غروب در ساختمان نیمه ساز خیابان خواجو مشغول کار بودم. جثه نحیف و سن کم من طاقت چنین کاری را نداشت. از دستهای کوچکم خون می آمد. اوستا بیست تومان اضافه مزد بهم داد و گفت:« این هم مزد این هفته ات.»
حالا حدود سی تومان پول داشتم. با دو ریال بیسکویت خریدم و پنج ریال دادم و چهار عدد موز خریدم. خیلی کیف کردم، همه خستگی از تنم بیرون رفت. اولین بار بود که موز می خوردم. شب در خانه عبدالله تخم مرغ گوجه درست کردیم و خوردیم. عبدالله معتقد بود من نمی توانم این کار را ادامه بدهم، باید دنبال کار دیگری باشم.
پولهایم را شمردم.، تا نهصد تومان هنوز خیلی فاصله داشت. یاد مادر و خواهر و برادرانم افتادم. سرم را زیر لحاف کردم و گریه کردم و با حالت گریه به خواب رفتم. صبح با صدای اذان از خواب بیدار شدم. از دوران کودکی نماز می خواندم. نمازم را که خواندم به یاد امامزاده سیدِ خوشنام، پیر خوشنام در روستا افتادم. ازش طلب کردم و نذر کردم اگر کار خوبی پیدا کردم یک کله قند داخل امامزاده بگذارم.
صبح به اتفاق تاجعلی و عبدالله راه افتادیم. به هر مغازه، کافه، کبابی و هر درِ بازی که می رسیدیم سرک می کشیدیم و می گفتیم: «آقا، کارگر نمی خوای؟» همه یک نگاهی به جثه ضعیف ما می کردند و می گفتند:« نه.» تا اینکه یک کبابی گفت که یک نفرتان را می خواهم با روزی چهار تومان. تاجعلی رفت و من ماندم. جدا شدنم از او در این شهر سخت بود. هر دو مثل طفلان مسلم به هم نگاه می کردیم، گریه ام گرفته بود. عبدالله دستم را کشید و من هم راه افتادم، تا آخر خیابان به پشت سرم نگاه می کردم.
حالا سه روز بود که از صبح تا شب به هر درِ بازی سر می زدم. رسیدیم داخل یک خیابان که تعدادی هتل و مسافرخانه در آن بود. به آخر خیابان رسیدیم و از پله های ساختمانی بالا رفتم. مردی پشت میز نشسته بود و پول می شمرد. محو تماشای پولها شده بودم و شامه ام مست از بوی غذا. آن مرد با قدری تندی گفت:« چکار داری؟!» با صدای زار گفتم:« آقا، کارگر نمی خوای؟» آن قدر زار بودم که خودم هم گریه ام گرفت. چهره مرد عوض شد و گفت:« بیا بالا.» بعد یکی را صدا زد و گفت:« یک پرس غذا بیار.» چند دقیقه بعد یک دیس برنج با خورشت آوردند. اولین بار بود که آن خورشت را می دیدم. بعداً فهمیدم به آن چلوخورشت سبزی می گویند. به خاطر مناعت طبعی که پدرم یادم داده بود با وجود گرسنگی زیاد و خستگی زیاد گفتم:« نه، ببخشید، من سیرم.» آن شخص که بعداً فهمیدم نامش حاج محمد است، با محبت خاصی گفت:« پسرم، بخور.» غذا را تا ته خوردم. حاج محمد گفت:« از امروز تو می تونی این جا کار کنی و همین جا هم بخوابی و غذا هم بخوری. روزی پنج تومان هم بهت می دهم.» برق از چشمانم پرید و از امامزاده سید خوشنام، پیر خوشنام تشکر کردم که مشکلم را حل کرد.
پس از پنج ماه کار کردن شبی آهسته پولهایم را شمردم. سرجمع هزار و دویست و پنجاه تومان شد. از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم، هزار تومان برای پدرم پول فرستادم تا قرضش را ادا کند.
📚برگرفته از کتاب «از چیزی نمی ترسیدم»
خاطرات خود نوشت #شهید_حاج_قاسم_سلیمانی
ranayi.mp3
10.34M
🌷فاطمه گویاترین فریاد عشق / روح سبز عاطفه، همزاد عشق
بارون داره میاد چه بارونی
مهمون داره میاد چه مهمونی
•°🎉🍃🌸
🎙کربلایی مهدی رعنایی
⭐️میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) مبارک باد
#ستاره_های_زمین
#جلسات_خانگی_قرآن
🌐www.jkqk.ir
🔸@jkqk_ir
13.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷هرچه داریم از دعای مادر است
🔸همخوانی سرود مداحان اهلبیت در دیدار امروز با رهبر انقلاب
⭐️میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) مبارک باد
#ستاره_های_زمین
#جلسات_خانگی_قرآن
🌐www.jkqk.ir
🔸@jkqk_ir