eitaa logo
اسرا.
670 دنبال‌کننده
718 عکس
153 ویدیو
2 فایل
مائیم به دنبال حقیقت زیستن، میان روزمرگی‌های ساده. . _پرسه زن بین کاشی‌های فیروزه‌ای اصفهان/همزاد با درخت سپیدار/هم‌خونه‌ی کلمات/خسته/کشته مرده‌ی حضرت شاه نجف/سرباز کوچیک امام. کپی؟ نه عزیزم، از ذهن خودت خلق کن. ما، در بله: ble.ir/join/8PGEbEic8m .
مشاهده در ایتا
دانلود
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اللهم انا لا نعلم منهم الا خیرا...
ادمین ایتایی عزیز، واقعا به تحلیل شما نیاز نیست. بس کن عزیزم بس کن.
درون سینهٔ من تا که عشق پابرجاست؛ زبان فقط به دهانم به یاعلی گویاست.
دلم نورافشانی برای ولادت امام علی میخواد، از نوع نورافشانی‌های سپاه پاسدارن.
اثر جدید آقای روح الامین✨.
به بهونهٔ روز پدر باید از بابام تشکر کنم که همیشه نون حلال سر سفره‌مون آورد.
دیشب توی پذیرش اعتکاف پسرانه‌ی مسجد سید داشتن شعار میدادن صل علی سترکه چشما ترامپ بترکه، هم‌شهری‌های باحالی دارم =)))))).
انگار باید همین میشد. انگار باید همان‌گونه که علم "یاعلی" میان جشن می‌گردانیم، اشک گوشهٔ چشممان را پاک کنیم و یاد دستی افتاده بر چمن‌های روبه‌روی فرودگاه بغداد بیفتیم. دستی که افتاد تا علم را دست ما بسپارد و برود. دستی که افتاد تا علم از دست ما نیفتد. انگار باید کنار استوری روز پدر و عکس از نجف اشرف، لبخندش را استوری می‌کردیم تا یادمان نرود چه کسی بود بساط داعش را از دور و بَرِ حرم بابای ما جمع کرد. اجنبی‌هارا راند و دوباره همان آرامش قبل را برای این حرم مبارک برگرداند. انگار باید در روز پدر کنار روایت‌های تاب خوردن در خیبر بر روی دستان حیدر، ماجرای دلاوری‌های او را بازگو می‌کردیم و می‌گفتیم که بود که در ثانیه‌ای برنامه‌های دشمن را به هم می‌ریخت، که بود که وقتی همه عقب نشینی کرده بودند پای بر میدان می‌گذاشت و که بود که نسخهٔ ترامپ قمارباز را دور سرش پیچید. انگار باید کنار "برو ای گدای مسکین در خانهٔ علی زن، که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را." بیاییم و بگوییم "صد مُلک سلیمانم در زیر نگین باشد" و بشود داستان نگین‌های انگشتری که از عزیزان جانمان باقی ماند. انگار باید کنار بنر ولادت حضرت حیدر، عکسش بالا می‌رفت، انگار باید کنار روایت‌های مهربانی حیدر با کودکان، عکس‌هایش که فرزندان شهید در آغوشش آرامند پخش می‌شد. انگار باید ولادت حضرت حیدر و شهادتش باهم مصادف می‌شد تا یادمان نرود که بود پدر ما که هنوز هم دست پدرانه‌اش سایه‌ی بالای‌ سر ایرانمان است. انگار باید دوباره یادمان بیاید "گر پدر رفت، تفنگ پدری هست هنوز" و یادمان بیاید تفنگ پدر اکنون در دست ماست و نوبت ماست که تکه‌های نگین سلیمانش را جمع کنیم تا صد مُلک سلیمانم در زیر نگین باشد. نویسنده: اسرا. [کپی نکن دوست من، قلم خودت خیلی بهتر می‌نویسه💕.]
من، دیروز که خواستم کیک بپزم بعد این‌که آشپزخونه رو آتیش زدم: