و مکرو مکرا و مکرنا مکرا و هم لا یشعرون.
آنان نيرنگ مهمى به كار گرفتند و ما هم در حالى كه بى خبر بودند [با كيفر بسيار سختى] نيرنگ آنان را از بين برديم.
_نمل، ۵۰.
همانهایی که مسخرشان کردید، رفقایشان را سوزاندید و تکه تکه کردید، همانهایی که داعش خطابشان کردید، بخاطر تجاوز به سرزمینتان، با شنیدن صدای گریهی شما هنگام اصابت موشک به شهرتان، خون جلوی چشمشان را گرفته و دارند از شما دفاع میکنند. شمایی که دستتان میرسید به فرزندانشان هم رحم نمیکردید، شمایی که مشتاقانه در انتظار حملهی عمو ترامپ بودید، شمایی که وعده داده بودید تک تک ما آویزان درختهای ولیعصر باشیم، حالا از ترس گونی گونی برنج میخرید و سمت شهرستانتان فرار میکنید که بهتان آسیبی نرسد و همان سپاهیای که فحش مادر بهش میدادید است که نشسته پشت لانچر و با ذکر "یاحیدر" شلیک میکند. پهلویای که در آرزوی برگشتنش بودید از ترستان خوشحال است و مستانه منتظر نابودی کشور است. دیدید حق با چه کسی بود یا هنوز هم چشم بر اظهر من الشمس این روزها بستهاید؟...
احتمالا یکیشان فردا میخواست جشن اسم بگیرد که یاد گرفته اسمش را بنویسد. دیگریشان در سور و سات پایان ۶ سال تحصیل ابتدایی بودند. شاید کلاس چهارمیهایشان داشتند "باز باران با ترانه" میخواندند که خون از گیسوانشان شُرّه کرد و تا پایین مانتوی سبزآبیشان رسید و پایپون وصل به جیب چهارخانهشان کنده شد و در جایی نامشخص افتاد. هرکس فردا کارنامهاش را بدون امضا میآورد نمرهٔ انضباط صفر میگرفت. ۵۷ نفر از دختران میناب اسمشان خط میخورَد و نمره انضباط نمیگیرند و ۶۰ نفر دیگر، هنوز با برگهی کارنامه زیر آوارند و گم شده میان انبوه سیمان و آجر. نه، بایستید. اینها هم سپاهی هستند نه؟ از نگاه شما، زیر این مدرسه شهر موشکی داشتهاند. حتما ما اینها را سپر انسانی قرار دادهایم. کودکان دبستان ابتدایی شهر میناب زیر آوار مدرسهای که تمام دنیای آنها بود دفن شدند و دست شما به این خون آلودهست. شمایی که خوشحالید از ویران شدن کشورتان و بر جنازههای اینها میرقصید...
اسرا.
احتمالا یکیشان فردا میخواست جشن اسم بگیرد که یاد گرفته اسمش را بنویسد. دیگریشان در سور و سات پایا
هرچی پیش میره این آمار بیشتر میشه...
خدایی که سید علی خامنهای رو، پدر یک ایران رو برای ما آورد هنوز هم اینجاست، خودمون رو نبازیم. توکلت علی الله.
میرقصند و شیرینی پخش میکنند در خیابانها، که همان مردی که حتی آنها را هم دوست میداشت را شهید کردهاند. اما خودش گفت "ما مظلومیم، اما قوی هستیم." و حال میفهمیم این مظلومیتش را. ما دشمن شاد کن نمیشویم، این هم میگذاریم کنار دیگران، کنار حاج قاسم سلیمانی و سیدحسن نصرالله و... تا روزی که منجیمان از راه رسید، برای همهشان خون گریه کنیم. خدایی که سیدعلی خامنهای را آورده بود هنوز هم اینجاست. با چشم گریان اما خشمی عیان در مقابل حرامزادههای صهیونیست میایستیم. "و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین" سست نشوید و غمگین نباید و شما برترید، اگر ایمان داشته باشید...