eitaa logo
اسرا.
644 دنبال‌کننده
690 عکس
149 ویدیو
2 فایل
مائیم به دنبال حقیقت زیستن، میان روزمرگی‌های ساده. . _پرسه زن بین کاشی‌های فیروزه‌ای اصفهان/همزاد با درخت سپیدار/هم‌خونه‌ی کلمات/خسته/کشته مرده‌ی حضرت شاه نجف/سرباز کوچیک امام. کپی؟ نه عزیزم، از ذهن خودت خلق کن. ما، در بله: ble.ir/join/8PGEbEic8m .
مشاهده در ایتا
دانلود
تابستون اگر میوه‌هاش و تولد انسان‌های موردعلاقه‌م رو (و صد البته تولد خودم) نداشت، به درد هیچی نمی‌خورد.
ما داریم به بمب‌ها عادت می‌کنیم. خبرهای حمله به هر شهر کشور را سرسری رد می‌کنیم. فرقی نمی‌کند کجا باشد، تبریز، خارک، خرم‌آباد، دزفول و... هیچ‌کدام برای ما اهمیتی ندارد. احتمالا فردا روی جنازه‌های ریخته شده کف خیابان قدم می‌زنیم و کک‌مان هم نمی‌گزد که جنگ است! در هر شهر ایران باشد، حمله به ایران شده. نه فقط به ایرانشهر یا هر شهر دیگری، به ایران حمله شده. ما فکر می‌کنیم "روزمرگی شدن جنگ" همان مفهوم "زندگی در کنار جنگ را دارد" اما اولی جنگ را عادی می‌کند و دومی با وجود این مسئله، به زندگی می‌پردازد و هر روز پی جنگیدن است. احتمالا‌‌، داستان مقاومت‌های این روزها میان روزمرگی جنگ گم می‌شود. البته اگر اسم این بی‌خیالی را بشود مقاومت گذاشت.
والا بخدا.
شروع می‌کنم به نوشتن و خط می‌زنم. چیزی که دوست دارم رو می‌نویسم و پاک می‌کنم. توی گوشی تایپ می‌کنم و حذف می‌کنم که مبادا کسی که میخونه خوشش نیاد. احتمالا خیلی وقته از روزهایی که برای خودم می‌نوشتم دور شدم. از روزهایی که می‌نوشتم تا از رشته‌ی پاره پاره‌ی هرخیال یک داستان کامل بسازم. حالا می‌نویسم که بقیه بخونن و خوششون بیاد. ذهنم رو محدود می‌کنم تا چینش داستانم غیرواقعی به نظر نیاد اما اگر واقعی باشه هیچوقت خیال منو رو توصیف نکرده. بگذار تا وقتی تصمیم نگرفتم این چندخط روهم پاک کنم برات بنویسم "کلمات خیلی وقته بامن غریبه شدن. اون‌ها بال پرواز من بودن و حالا، زنجیر بسته شده به من."
در مورد سه‌شنبه‌ها می‌تونم بگم روزهاییست که بنده خودم را در کار خفه می‌کنم.
اسرا.
🪔
ایتا الان خجالت نمی‌کشی با این کیفیت آپلود می‌کنی؟ اه.
۶۲ قطعه‌ی دیگر از پیکر شهدای میناب تفحص شد؛ ماکان هنوز مفقودالاثر است...
سال‌ها می‌گذره و من چیزایی که به چشم دیدم رو باید به زبون بیارم و تعریف کنم، چون نباید فراموش بشه. اما من چجوری می‌تونم قبری که شصت قطعه پیکر رو توی خودش جا داد رو تعریف کنم؟ چجوری ماکان و سپهر و ملینا و... رو تعریف کنم؟ چجوری بچه‌ی شیش ماهه‌ای که یک درخت پیکرش رو می‌گیره و مادرش میگه "آفرین درخت" رو تعریف کنم؟ چجوری میخوام بگم ۴۰ تا نیروی هوافضا داشتن نفسای آخرشون رو می‌کشیدن و هیچکس نمی‌تونست بیاد نجاتشون بده، و درآخر همه باهم شهید شدن؟ حتی اگر جرئت تعریف کردن رو داشته باشم، هیچکس نمی‌فهمه چه احساساتی پشت همه‌ی این خبرها و اسم‌ها نهفته‌ست. شنیدن کی بود مانند دیدن...
از جام بلند میشم، آه از نهاد تمام مفاصل بدنم بلند میشه.