اسرا.
عکسا روهم نشونتون بدم؟ =)))
فلشم رو زدم به لبتاب که چندتا فایل رو از توش بردارم؛
یهو دیدم نیم ساعته تو پوشهی کشوردوست دارم تک تک فیلما رو از اول میبینم و میفهمم خیلی کم برات گریه کردم.
فقط دوستان یادشون باشه، آوینی عکاس نبود؛ روایتگر بود. اما اینجا هرکس عکس گرفتن بلده شده مرید آوینی.
خانوادهٔ من زیادی به سکوت در برابر آدمهای دهن بریده اعتقاد دارن. مثلا امشب دقیقا اون جایی که میخواستم میله پرچم رو فرو کنم تو حلق اون موتوریه که وقتی دید ما پرچم داریم بخش "با این رهبر خیبر را له کردیم" مداحی باید برخاست رو با لحن تمسخر خوند، بابام بعد از مقطع زیادی صبر استراتژیک خیلی آروم گفت خوب میشی و وقتی گفتم بابا نشنید گفت خب نمیخواستم بشنوه =))))).
اسرا.
میخندی و من نخ به نخ فکرامو دود میکنم...
توی دلم میخندم و روی لبم لبخند نیست...
اسرا.
از دیروز شاهکار فقط همین عکس موجوده.
یکی پشت ما نشسته بود هرچی میشد میگفت وای حاجی خیلی پیچیده شد. آقا بخدا خودمون میدونیم👺.