خب خب؛ تو حرم امام رضا به یادتون بودیم، اسم این چنلای زیرم تو حرم برده شد وایسید؛
اسرا/ ببر به نام خداوندت/ ساختمان دیگه متروک نیست، حیراك، خورشید گردون، رسم زمونه، مرفاه، هبوط/نوازش نور/ ژلوفن روح، آری،من! ، باغ خرمالو/ سطر آخر، آن روز که دیگر نیستم، ایران، یاسی قصه، صندوقچه من/ باند بانوان، روشنای حقیقت(بدبختای فلکزده)
و ممبرای چنل خودم.💘
ببخشید دیگه بلد نیستم یه متن خوشگل تحویلتون بدم همینو به بزرگی خودتون قبول کنین.🌟
پریشب حامد عسکری اومده بوده میدون توحید ، من فقط یه روز نرفتم تجمع، روزی که من نرفتم حامد عسکری تصمیم گرفت بیاد قم؛ حکمتو میبینی؟
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
و آن روز که حضرت عزرائیل به سراغ من میآید و از من خواهند پرسید که عمر خود را صرف چهکردهام، آرزو دارم در پاسخ بگویم صرف شناخت علی. آرزو دارم بگویم از آن زمان که چشم باز کردم و در گوشم نام علی را خواندند تا این زمان که جان از تن من خارج شدهاست جز علی در پی چیزی نبودم، و اگرهم بودم در نهایت، قبل از آن که مرگ بر بالین من بنشیند دریافتم که هیچ است و پوچ و دست کشیدهام از سیاهی دنیا که نور، تنها در حب و شناخت علی بود.
رفتهم حرم، یکی داشت عربده میزد حضرت معصومه حاجت نمیده، و من همونجا میخواستم بزنم تو گوشش؛ آخه منظورت چیه؟