از صبح تا الان همه رو از دست داد؛
اصحاب همه رفتن یکی یکی!
از صبح هرکس که میخواست بره به میدان
میرفت و راهیاش میکرد...
علی اکبر که رفت کمرش شکست:)🥀
ولی دلش گرم بود علمدار داره...
برادر عباس که رفت دیگه کسی رو نداشت
تنها شده بود:)💔
میدونست که خودش مونده و یه کاروان زن و بچه و یه سپاه مرد حرام زاده...
یه نگاه کرد به گودال دید جسم ها همینطور ریخته روی هم...
یه نگاه به خیمهها و بچهها کرد...
میدونست که نوبت خودش رسیده
باید میرفت...
باید میرفت چون مقتل منتظرش بود.
شمر منتظرش بود!
دل کند و برای همیشه رفت:))))
#ظهرِعاشورا
#دلنوشت
@asrin_21
بمیرم برای اون لحظهای که دیگه کسی رو نداشتی ارباب؛💔
ته گودال داد میزنی:/
هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنا؟!
آیا کسی نیست مرا یاری کند؟!🙂
#ظهرِعاشورا
#دلنوشت
@asrin_21
رقیه بی پدر شد دیگه...
زینب بی پناه شد دیگه...
کار حسین تموم شد دیگه:)))
.🥀💔.
@asrin_21