روزی که نمایندگان انگلستان با کریم خان درباره صادرات و واردات صحبت میکردند، کریم خان بشقاب چینی را که بعنوان پیشکش آورده بودند را به زمین زد و بشقاب شکست.
سپس بشقاب مِسین کاشان را به زمین انداخت و بشقاب مِسین سالم ماند!
کریم خان گفت: "صلاح مردم ایران در این است که با همین ظروف مسین آشنا باشند. ظروف چینی به درد آنان نمیخورد. ظروف مسین همه وقت سالم میماند !!
واردشو👇👇
@asrtarikh
کمتر کسی میداند که علاوه بر اصفهان در قزوین نیز کاخی به نام چهلستون برپاست!
این عمارت زیبا زمانی که قزوین پایتخت ایران بود به دستور شاه تهماسب صفوی ساخته شد.
واردشو👇👇
@asrtarikh
@asrtarikh
كلاه و لباس عباس ميرزا پسر فتحعلی شاه قاجار به شكل تاج از پارچه اطلس و مخمل قرمز كه روی آن مرواريد داشته و پولک دوزی شده و در بالای آن يک تخمه زمرّد درشت با الماس در چنگ طلا نصب شده است !
واردشو👇👇
@asrtarikh
یک کلاهبردارآمریکایی درسال1980 آگهی فروش"خشک کننده لباس با انرژی خورشیدی"را چاپ کرد. تعداد زیادی ازمردم پس از ثبت نام و واریز پول،تنها چیزی که دریافت کردند مقداری طناب و گیره لباس بود!
واردشو👇👇
@asrtarikh
@asrtarikh
تصویری از فیدل کاسترو در کنار میرحسین موسوی نخست وزیر ایران
سال 1362
واردشو👇👇
@asrtarikh
گردشگران خارجی در حال دیدن و خرید فرش دستبافِ ابریشمیِ شهر ری، سال ۱۳۴۶...
#فرش_اصيل_ايرانى
واردشو👇👇
@asrtarikh
از تيمورلنگ سوال کردند كه چگونه امنيتی در كشور پهناور خود ايجاد نمودی؛ كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات طول كشور را طی میكند؛ كسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی كند؟
در جواب جمله كوتاه ولی با تاملی میگويد :
در هر شهری که دزدی ديدم
گردن داروغه را زدم
چون یا دزد و داروغه هم دست بوده اند
یا داروغه در خواب ...
📚 منم تیمور جهان گشا
@asrtarikh
قانون حمورآبی
(پادشاه بابل در ۱۷۹۲ پیش از میلاد)
اگرمعماری برای کسی خانه ای بسازد وآن راخوب محکم نسازدو خانه فروریزد و صاحبخانه رابکشد، آن معمار محکوم به مرگ است!
(۳۸۰۰سال پیش)
واردشو👇👇
@asrtarikh
مصریان باستان نزدیک ۲ هزار ق.م ، از گیاه پاپیروس، که گونهای از نی است، کاغذی میساختند که به همان نام پاپیروس شناخته شد و امروزه به صورت واژهٔ Paper در زبان انگلیسی ماندگار شدهاست🌿📜
@asrtarikh
نقل است كه روزی شاهنشاه بهرام گور در شکارگاه اسبش را به چوپانی سپرد. چوپان که تکه های طلا بر اسب را دید کارد را برآورد و از طلاها برید. شاه فهمید، اما برای آنکه چوپان شرمسار نشود سر به زیر انداخت. بهرام که دانست چوپان به قدر نیاز برداشته وانمود کرد گرد و غبار در چشمش رفته، چشمانش را مالید، بر اسب نشست و چوپان را بدرود گفت.
@asrtarikh
چند سالت بود که فهمیدی این تبلیغ خانه موی ایران تو روزنامه های دهه هفتاد دو تا آدم متفاوت بودن!
@asrtarikh