« میان خاکِ سرد نمناک خوابیده؛ کفن به تنش چسبیده.
دیگر نه اول بهار را میبیند و نه آخر پاییز را
و نه روزهای خفه غمگینی مانند امروز. »
هدایت شده از 𝗀𝖺𝗆𝖾 فورنه
« ازت با noarya یاد میکنم ، چون فقꨲط تو لایقش هستی. »
𐨃𐨎ּׁ݀Starlightcaced