هدایت شده از café
- اگه یه کتاب ممنوعه بودی، حقیقتی رو پنهان میکردی که بعضی آدمها تمام عمرشون از روبهرو شدن باهاش فرار میکنن.
- اگه یه افسانه بودی، اسمت آرومآروم از یادها میرفت؛ اما هر چند سال یکبار یکی دوباره پیدات میکرد و قصهات از نو شروع میشد.
- اگه یه نامهی قدیمی بودی، برای کسی نوشته شده بودی که هیچوقت نفهمید چقدر دوستش داشتن.
- اگه یه نویسنده بودی، دربارهی دلتنگیِ چیزهایی مینوشتی که هیچوقت واقعاً مال آدم نبودن.
- اگه یه معبد بودی، وقف الههی خاطرهها و رویاهای فراموششده میشدی.
- اگه یه مجسمهی مرمری بودی، توی نگاهت غمی پنهان بود که هیچ تاریخنگاری نتونسته توضیحش بده.
- اگه یه جمله از یه رمان بودی، زیرت خط میکشیدن؛ نه برای زیباییت، برای اینکه زیادی واقعی بودی.
- اگه یه پایان بودی، تلخ نبودی؛ از اون پایانهایی بودی که بعد از تموم شدن داستان تازه معنیشون فهمیده میشه.
چنلت:
۱۰۰٪ شبیه جملهایه که سالها بعد، وسط یک شب بیخواب، ناگهان یاد آدم میاد و برای چند دقیقه نمیذاره به چیز دیگهای فکر کنه.
https://eitaa.com/joinchat/3419997303C248f280de7
"You see, if I were to sit normally, my deductive skills would immediately be reduced by roughly 40%."
- L
هدایت شده از Თ𑜆әɾtǫ
درسته زمانی که نت ملی بود خیلی زجر کشیدیم هممون، ولی بازم به اون خوش گذرونی ها با اکای و دیانا و پری میارزید