یک بار گفتی میروم صد بار گفتم بمان؛ صد بار گفتم میروم یکبار نگفتی بمان؛
_تکه ای از افکار یک دیوانه؛️
همان بهتر نمیدانی، چرا حالم پریشان است همان بهتر نمیدانی که دنیایم چه ویران است مرا با خنده می بینی، تصور میکنی شادم همان بهتر نمی دانی، که غمهایم فراوان است
-زهرا عسگری
می تَوان در سِنِ کَم مانند یک انسان پیر؛ قامَتی خَم، دستِ لَرزان، دَردِ بسیاری کشید :) ️
رک بگوییم از همه رنجیده ام از غریب و آشنا ترسیده ام بیخیال سردی آغوش ها من به آغوش خودم چسبیده ام:)️
زِ جَهان مانده فَقَط جان که مَرا تَرک کُند مَن چِنانَم که مَحال است کَسی حالِ مَرا دَرک کُند!!️
اونجا که سید تقی سیدی میگه : تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی حرف ناگفته زیاد است ولی محرم نیست️
اونجا ک شاعر میگه: کاش میشد سرنوشت خویش را، از سر نوشت، کاش میشد اندکی تاریخ را بهتر نوشت، کاش میشد پشت پا زد برتمام زندگی.... داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت...! ❤️🩹️