#الماس_سیاه. [ پارت سی و دوم ]
رامین:
درحال قدم زدن توی پارک بودم و به بدبختی هام فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد.
شماره ناشناس بود.
+بله؟
_رهامم.
سرجام میخکوب شدم. پیداش کرده بود!
با ذوق پرسیدم
+کجاست؟ آدرس بده!
_نمیدونم"
تعجب کل وجودمو پر کرد!
غم و حس ندونم کاری تو قلبم نفوذ کرد.
تنها امیدم به رهام بود که اونم...
+اما...
_رامین زیاد وقت ندارم!
فقط یه چیزیو باید بدونی. تصادف صحنه سازی بوده تا حواس پلیس پرت بشه و دخترخالت بیهوش باشه!
اونا یه باند بزرگن. برای همین تمیز و حرفه ای کار میکنن!
سعی میکنم پیداش کنم.
ولی اینکه یه باند حرفه ای دنبال دخترخالت بوده و دزدیدنش یعنی یه چیزی این وسط هست که ما نمیدونیم!
اونا یه چیزی پیش دختر خالت دارن که زنده گرفتنش!وگرنه اصلا برای چی باید به یه آدم الکی پیله کنن؟
اجازه ی حرف زدن به من رو نمیداد و بدون هیچ مکثی کلمات مبهمی رو پست سرهم میگفت
_هرچی که هست دختر خالت باید دست کرده باشه تو سوراخ مار که الان گیر افتاده.
هرچی پیدا کردی به منم اطلاع بده
منظورش دقیقا چی بود؟
_خدافظ
تلفن قطع شد .
قبلا یه امیدی داشتم که تیم رهام میتونه پیداش کنه و نجاتش بده.
ولی الان فهمیدم اونا هم نمیتونن پیداش کنن و این یعنی توی بد مخمصه ای افتاده!
<اونا یه چیزی پیش دختر خالت دارن که زنده گرفتنش! ...>
یه چیزی دارن...
حرف های رهام تازه داشت توی مغزم جا میشد .
<هرچی که هست دختر خالت باید دست کرده باشه تو سوراخ مار که الان گیر افتاده.....>
دست کرده تو سوراخ مار...
<یه چیزی این وسط هست که ما نمیدونیم!..>
یه چیزی...
<هرچی پیدا کردی به منم اطلاع بده>
پیدا کنم!
درستش همینه!
اونا یه چیزی از ساحل میخوان که گرفتنش!
وگرنه یه گروه حرفه ای نمیاد الکی و رندوم آدم بدزده!
توی تموم سرنخ های پرونده و حتی تصادف خیلی ضایع بود که کارِ حرفه ای و بدون نقصی انجام دادن.
و
تنها سرنخ باید کنار ساحل باشه!
باید اتاقشو بگردم شاید بتونم چیزی پیدا کنم که مرتبط باشه با این پرونده!
شاید بشه چیزی رو پیدا کنمکه ما نمیدونیم!
سمت ماشین دویدم و توش نشستم
روشنش کردم و سمت خونه خاله حرکت کردم!
تو راه به هرچیزی که بود فکر کردم...
ولی یه چیزی رو نمیتونستم درک کنم.
چرا با صحنه سازیِ تصادف خودشونو به زحمت انداختن؟
خب میتونستن خیلی ساده بدزدنش .
بیشتر فکر کردم.
پس این یعنی نمیتونستن ساحل رو هوشیار به چنگبیارن. ولی چرا نمیتونستن؟ اون یه دختر ضعیفه و اونا یه باند بزرگ.
وای ساحل...
چرا این معمای تو حل نشدنیه؟
اصلا دختر تو چیکار به این باندای بزرگ داشتی؟
https://eitaa.com/atefehdard
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مکالمه بین مغز و قلبم وقتی..
https://eitaa.com/atefehdard
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهم نیست چقدر دور باشیم..
تو دور نیستی
https://eitaa.com/atefehdard
#الماس_سیاه. [ پارت سی و سوم ]
رامین:
_خاله جان دنبال چی میگردی؟
درحالی که داشتم زیر تختو چک میکردم گفتم
+ یه چیزی داشتم دست ساحل ، دنبال اونم.
خاله با یه نگاهِ [خر خودتی] گفت
_باشه نگو. ولی خرم فرضم نکن.
+بلانسبت خاله،موضوع امنیتیه،
_این چیزارو ولش کن.
خبری از ساحلم نشده؟؟
دستم جلوی در کشو متوقف شد.
و تا تاسف و شرمندگی گفتم
+میشه خاله. نگران نباش.
خاله نفسی از روی بیچارگی کشید و از اتاق بیرون رفت.
از توی سالن بلند گفت
_یعنی اون بیمارستان به اون بزرگی یدونه دوربین نداشته بفهمیم دختر طفله معصوم من رو کجا بردن؟
من و باباش داریم از استرس سکته میکنیم. نکنه بلایی سرش بیارن رامین؟
باید به[ من و باباش] یه رامینی هم اضافه میکرد.
با فکر اینکه ممکنه بلایی سرش بیاد خشم کل وجودمو پر کرد.
درحالی که داشتم کل اتاقو زیر و رو میکردم و چیزی پیدا نکرده بودم
بلند گفتم.
+خاله جان دوربینا خراب بوده. ویدیویی از اون روز نبود. خودم پیگیری کردم.
_دقیقا همون روز باید خراب میشد؟ شانس منه دیگه...
بعد هم یه نفس عمیق کشید
درحالی که داشتم کمد رو وارسی میکردم حرف خاله رو شنیدم.
دستم از حرکت وایساد.
همون روز! دقیقا همون روز تعمیرکار اومده بود. همون روز دوربینا خراب بودن.
اون تعمیر کارا ... خرابی دوربینا!!
مطمئنا یه بیمارستان به اون عظمت یدونه سیستم نداشت.
ولی چرا بخاطر یدونه دوربین بخش پایین ، دوربینای بالا هم قطع بود.؟!
چرا دقیقا وقتی دیگه خبری از ساحل نبود و غیب شده بود اوناهم یهو نیست شدن.؟؟"
اون پیرمردا ، بوی عطر ساواج دیور میدادن.
عطری نسبتا گرون برای یه کارگر ! اونم یه مرد پیر!
و این یعنی ...
یعنی از کار انداختن دوربینای بیمارستان هم جزوی از نقشه بوده.
با اینکه دوربین طبقه پایین خراب بوده کل دوبینارو قطع کردن تا کارو بهتر و بدون رد پا انجام بدن!!!
از اتاق ساحل بیرون رفتم.
_پیدا کردی؟
+چیو؟
_همون چیزیو که دنبالش بودی!
+نه خاله. چیزی نبود. من باید برم.
ممنون بابت کمکت.
_کمک؟ برو عزیز.
+آره بهترین کمکو کردی خاله ی خوشگلم!
بوسی روی لپش نشوندم و گفتم.
+قول میدم ساحلو پیدا کنم.
پلکاشو تاییداته روی هم گذاشت و گفت
_امیدوارم پسرم!
همین که خواستم درو ببندم یه چیزی یادم افتاد.
برگشتم داخل.
_چیزی شده؟
+میگم خاله ، چیزه...
نمیشد اونجوری بهش بگم،
اونطوری میفهمید که من خونش رفتم و بازم باید دلیلِ اینکه رفتم خونش رو توضیح میدادم.
_چیه ؟
+ساحل خونه مجردی داره؟
_نه.
چشمام از تعجب چهارتا شد!!
خاله نمیدونست ساحل خونه داره؟؟
_چته چرا اونجوری نگاه میکنی؟
+ها؟؟؟ هیچی. خدافظ.
از در بیرون رفتم.
ساحل ..
حتی مامانت هم نمیدونه تک دخترش ، یکی یدونش خونه داره؟
چه چیزای دیگه ای هست که از خانواده و من پنهان کردی؟
سوار ماشین شدم.
زنگ زدم به رهام.
_دم به دقیقه زنگ نزن.
+جزئیات بدست آوردم!
.............
https://eitaa.com/atefehdard
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کسی که منو بفهمه استاد فلسفس.. https://eitaa.com/atefehdard
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یا که باید نفست در دل خود حبس کنم.
یا که .....
https://eitaa.com/atefehdard
Naji ~ Music-Fa.ComNaji - Vasiat 2 (320).mp3
زمان:
حجم:
13.1M
آهنگ ویدئو بالا.👆
به شدت توصیه میشه🫂🎧🫀❤️🩹
<خطر بغض>
https://eitaa.com/atefehdard
https://eitaa.com/almasblack
کانال مخصوص رمان
خواستید عضو شید.
هر رمانی بنویسم داخل اینجا قرار میدم.