eitaa logo
< ماه سرخ >
154 دنبال‌کننده
242 عکس
276 ویدیو
0 فایل
ما اینجا اونجوری که میخوایم حرف میزنیم. قانون کانال : خودت باش ! خودِ خودت،نه اونی که دیگران میخوان. کپی نداشته باش چون منم از جایی کپی نکردم. ساخته ی ذهن و دستِ خودمه. فور یا حداقل اسمی از کانال باشه،ممنون میشم. کاری داشتین در خدمتم: @HA_7691
مشاهده در ایتا
دانلود
زمانی میفهمی رد دادی که وسط گریه هات شروع کنی به قهقهه زدن های شیطانی‌‌.... https://eitaa.com/atefehdard
هر اسمی که دوست داری روی کارِت بزار. فراموشی ، خیرخواهی ، ناخودآگاهی ،صلاح دید. اما برای من کارِ تو فقط یه اسم و مفهموم داره : دردغگویی!!! https://eitaa.com/atefehdard
کابوسی که برای ما به واقعیت تبدیل شد یک روز رویایی ،بیش نبود https://eitaa.com/atefehdard
. [ پارت ششم ] ساحل: با زنگ تلفن از خواب بیدار شدم. بدون توجه به اینکه چه کسی در حال زنگ زدن به من بود گوشی رو برداشتم و با صدای خواب آلودی گفتم +الو؟ _هنوز خوابی ؟ بلند شدم و روی تختم نشستم و با کشیدن خمیازه ای طولانی گفتم +بهت مربوطه؟ _نه پس. خانوم خوشگله برگشت به جلد اصلیش... +ببین من اعصاب و روان درست و حسابی ندارم. کارِتو بگو و هِری! _باشه بابا. امروز حتما بیای ها... +من هیچوقت زیر حرفم نمیزنم. گفتم میام یعنی میام . انقدر الکی الکی زنگ نزن! بعدم تماس رو بدون منتظر موندن برای واکنش ازش ، قطع کردم. پسرا همشون اینطورین یه دیروز حال و حوصله نداشتم بهش رو دادم و مهربون حرف زدم، ببین چقدر پر رو شد... نگاهم به ساعت افتاد. نزدیک به ۸ صبح. از جام بلند شدم و تختم رو مرتب کردم. با عجله لباسام رو پوشیدم و آماده ی رفتن به شرکت شدم. نمیدونم چرا این چند روزه انقدر دیر بلند میشم که نمیتونم حتی یه دوش ساده بگیرم! از پله ها با سرعت پایین رفتم و سمت آشپزخونه روانه شدم. با دیدن سبد و وسایل مسافرتی که وسط آشپزخونه بودن و کوله های کنار در میشد فهمید که دارن برای رفتن به ویلای کرج وسایل جمع میکنند.. رامین هم معلوم نبود کجاست" بی توجه بهشون کنار خاله آیلار نشستم _صبحت بخیر عزیزم +ممنون خاله‌ . همچنین بابا و رامین که الان متوجه شدم در حال پیدا کردن وسایل کباب بودن، وارد آشپزخونه شدن‌. بابا سرحال رو به من گفت _به به دختر گلم... خوبی بابا؟. +ممنون. جایی میرید؟؟ مامانم گفت. _آره عموت اینا گفتن بریم ویلای کرج .. خالم متعجب گفت _مگه تو نمیدونستی؟ مامانم جوابشو داد: _ساحل کلا مهمونی و دورهمی نمیاد بلند شدم و برای خودم لقمه ای گرفتم و در همکن حال گفتم +محمد اومده؟ خاله با کنجکاوی گفت _محمد کیه؟ مامانم رو به خالم گفت _محمد پسرِ خواهر شوهرم ، محبوب هست. مثل آقا رامینِ شما رفته بود خارج درس بخونه بعد دو سال برگشته.. بابام هم رو به من گفت _آره ، هست عزیزم. خونه ی خودشونه دیگه. اصلا مناسبت مهمونی برای برگشتِ محمده.. همونطور که داشتم از آشپزخونه بیرون میرفتم گفتم . +خب پس منم میام! مامان و بابام کپ کرده بودن و خاله و شوهر خالم تعجب.چهره ی تقریبا عصبانی رامین برام لذت بخش بود. مامانم گفت _واقعا میای؟؟؟ گفتم +اگه نمیخواید نیام. بابام با دستپاچگی گفت _نه نه. عزیزم ما که خیلی خوشحال میشیم تو بیای. فقط چون یهویی گفتی برامون عجیب بود. همونطور که بنده کفشام رو می‌بستم گفتم +این یه بار برای پسر عممه. دفعه های بعدی دلتون رو خوش نکنید که من بیام‌. _باشه عزیزم از در بیرون رفتم و لحظه های آخر چشمای به خون نشسته ی رامین رو دیدم. سوار ماشینم شدم و حرکت کردم. حالا دوئل من با رامین شروع شده بود‌... و من قسم خوردم که انتقام این چند سالی که برام یک عمر گذشت رو ازش پس بگیرم.. و این شیوه ی من بود... شیوه ی سرخ!!! https://eitaa.com/atefehdard
دنیا رحم ندارد فقط و فقط تورا می شکند و می کوباند‌ تنهایت می‌گذارد و مریضت می‌کند. در لفظ او ، رحم جایی ندارد. برای مقابله با دنیای بی رحم باید بی رحم بود.. https://eitaa.com/atefehdard
دررناک ترین مرحله از عاشقی ، ترک معشوق به خاطر خودشه... https://eitaa.com/atefehdard
جوری که تو بهم زخم زبون زدی چاقو بهم زخم نمیزد.... https://eitaa.com/atefehdard
دوستی باید بی منت باشه وگرنه که دوستی نیست https://eitaa.com/atefehdard
آخرش به این جمله از من میرسی.. [پایان و آغاز زندگی یکیست ] https://eitaa.com/atefehdard
فکر کنم شب پر فعالیت اما بدون پارت در پیش داریم😂
سلام هیچ وقت ازت نمیگذرم تو راحتی زندگی میکنی اما من دارم جون میدم هرشب تا ساعت ۳ بیدارم تو به من قول دادی بمونی اما رفتی من واقعا دوست داشتم واقعا برات میمردم همین الانم میمیرم برات یه سوال اون بهتر از منه? جدی جدی رفتی؟ دیگه ندارمت؟ دلم برات تنگه نامرد لاقل زنگی چیزی دارم جون میدم @unk.......... میشه جوابشو برام بفرستین؟ _ فرستادم براشون . ولی هنوز ندیدن. اسکرین جوابشون رو طبق عادت داخل کانال میذارم