eitaa logo
< ماه سرخ >
159 دنبال‌کننده
224 عکس
275 ویدیو
0 فایل
ما اینجا اونجوری که میخوایم حرف میزنیم. قانون کانال : خودت باش ! خودِ خودت،نه اونی که دیگران میخوان. کپی نداشته باش چون منم از جایی کپی نکردم. ساخته ی ذهن و دستِ خودمه. فور یا حداقل اسمی از کانال باشه،ممنون میشم. کاری داشتین در خدمتم: @HA_7691
مشاهده در ایتا
دانلود
دقیقا کسی که سرِ یه تار موت قسم میخوره یکروزی دلیلِ ریزش موهات میشه. https://eitaa.com/atefehdard
اگه دیدی توی داستانِ کسی آدم بده بودم،حتما داستانو دوباره از اول بخون... https://eitaa.com/atefehdard
برو تا ابد دنبال کسی بگرد که مثل من دوست داشته باشه https://eitaa.com/atefehdard
انسان ببینه یا نه مهم نیست خدا کافیه... https://eitaa.com/atefehdard
جای سختش اونجاست که میدونی نباید عاشقش شی ولی عاشقش میشی https://eitaa.com/atefehdard
عاشقی با پول و رضایت رو که همه بلدن تو چجوری عاشقی میکنی؟ https://eitaa.com/atefehdard
این بازی رو تو شروعش کردی ولی من تمومش میکنم! https://eitaa.com/atefehdard
رفاقت با هر آدمی که از راه میرسه ، آخرش میشه عبرت ! https://eitaa.com/atefehdard
ما شاید سعی در بالا نگهداشتن شما داشتیم تا کنار ما حس کوچیکی نکنید.. وگرنه تو کجا و من کجا!! https://eitaa.com/atefehdard
< ماه سرخ >
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ajuy0u&btn=سوال.و.اظهار.نظر
من هرشب منتظر پارت جدیدم 😂😭 ________ منم هر شب دلم میخواد دوتا پارت بهتون بدم.😂
به حس شیشم خود اعتماد کنید‌. https://eitaa.com/atefehdard
. [ پارت چهاردهم ] رامین : جلوی درِ خونه خاله‌ وایساده بودم. داخل نمی‌رفتم. فقط منتظر بودم ساحل از سرکار برگرده‌ برگرده تا بره به اون مهمونی. منم نزارم بره! همونجور که توی ماشین نشسته بودم به آویز آینه چشم دوختم. خیلی وقت بود داشتمش.آویز قلبِ مشکی! یادمه روزِ تولد ۲۳ سالگیم ‌که مربوط به ۸ سال پیش بود خودم برای خودم خریده بودم. اولش فکرکردم هیچکس نمیدونه که تولد منه‌ البته کسی یادش نبود. حتی مامان و بابام. اما ساحل یادش بود. اون همیشه متفاوت بود. وقتی فهمیدم روز تولدم رو کسی یادش نمیاد ، رفتم سمت خونه ی مجردی خودم‌. توی راه برای خودم این آویز رو خریدم. نمیخواستم تولدم برام روزِ بدی باشه. وقتی رسیدم ،ماشین ساحل دم در بود. ساحل از ماشین با کیک و جعبه اومد بیرون و با ذوق زیادی که داشت گفت: _سورپیرایز!!!! دیدم جوابِ تماسام رو ندادی‌،گفتم خودم بیام پیشت! وقتی یادم میوفته چجور جوابش رو با بی رحمی و سردی دادم و دلشو شکوندم واقعا از خودم متنفر میشم،ولی من اون موقع واقعا تحت فشار بودم. حالم خوب نبود و نمیدونستم چیکار میکنم... یه صدایی درونم میگه مگه اولین و آخرین باری بود که باهاش این رفتارو داشتی؟؟؟ با بیرون اومدن ماشین از پارکینگ و دیدن خاله و آقا احمد توی ماشین ، اونم بدون ساحل متوجه شدم که ساحل خونه نیست و با مامان و باباش نمیاد! پس هر نقشه ای که من کشیدم قاعدتا بی اساس و غیر قابل استفاده بود.. نه معلوم‌ بود کِی میاد،نه معلوم‌بود میاد یا نه،نه معلوم بود با من چه رفتاری داره! سردرگم و با نا امیدی زنگ زدم به مامانم _جانم پسرم؟ +مامان من امشب میام. _باشه قربونت برم. من و بابات اومدیم توهم زود بیا.. گوشی رو قطع کردم‌ شانس بیاری ساحل! شانس بیاری که من قبلِ رسیدنِ تو اون پسره رو نکُشم!!! https://eitaa.com/atefehdard