https://eitaa.com/atetesh/1880
خب چیکار کنم هر کاری میکنم نمیتونث برم سمت نماز خب بگو چه جوری ارادم قوی کنم؟؟
_
برنامه ریزی
https://eitaa.com/atetesh/1876
خیلی جربزه داشتا این لجنو(عمرو) کشته
_
برام مهم نیست
https://eitaa.com/atetesh/1885
محدثه گفتم نذار 💔
:) هنوز ادامش رو بهت نگفته بودم ولی واقعا ناراحت شدم که گذاشتی 😔💔
ببخشید نمیتونستم قضیه رو کامل توی یه پیام بگم
_
ولش کن نگران نباش
پسر خوشگل ِ خوشهیکل ِ خوشاخلاق ِ پولدار ِنازکش ِ وفادار ِمهربون ِ دلقک پی
_
هشت دیقه یاوه گفتم تو وویسم؟
خیلی خستم و خوابم میاد فردا باید برم مدرسه و قرارع درس بدن بمظرت بشینم اون قسمت زیست که قرارع درس داده بشه رو پیش خوانی کنم که سر کلاس بفهمم یا برم بخوابم
_
اره پیشخوانی کن بنظرم
ادامش.. ولی بعد بهش گفتم من باهات چت نمیتونم بکنم مطمئن نیستم دختری یا پسر نمیتونم اگه پسری باهات چت کنم و... بعد اینقدر اسرار کردم اخرش گفت اره پسرم بعد از اونم دیگه مثل قبل چت نکردیم و فقط یا برا کمک کردن تو محتوای کانال بوده یا راجب موضوع اینطوری... و بعد اینا چون تو محتوا کمک میکردن یهگروه زدم این دوتا پسر رو با دوستم(دختره)عضو کردیم و گفتیم اینجا کمک کنید که نیازی به پیوی نباشه و از حرفای غیر ضروری تا حد ممکن جلوگیری بشه.ولی باز یکم بالاخره چت میکردیم ولی بازم نه خارج از حدو اینا ادامه داره
_
هوف
https://eitaa.com/atetesh/1885
وای خدا عقلت بده دختر چقدر ساده ای محدثه این همه وقت نزاشت که تو بیای شر و ور بگی
_
تراوشات ذهنیِ من؛
نمیدانم انگاری حس عجیبی در من است که اصلا و ابدا با کلمات نمیتواند قابل لمس و توصیف باشد..
انگاری که پنجشنبه جمعه تمام شده و من مشق هایم را ننوشتم..
انگاری که آن عروسک کوچولویی را که نشان کرده بودم تا پدرم برایم بخرد را برده اند..
حسی که غروب جمعه است..
یا وقتی که یک قرارِ شوق انگیز داشته ام و لحظه ی آخر متنفی شده است..
نمیدانم ، این چه حسیست؟
انگار همه ی دوستانم با من غریبه شده اند..
همه ی آدم ها دورنگ و مکار شده اند!
کسی حرف هایم را درک نمیکند به قول شاعر که میگوید:
شبیهادامه
شبیه بغض نوزادی که ساعت هاست میگرید
پر از حرفم کسی اما زبانم را نمیفهمد....
دگر چه چیز حالِ تو را دگرگون میکند؟ دگر چه تو را به وجد میآورد؟ نمیدانم.. نمیدانم شاید کمی استراحت.. کمی مهربانی، کمی عطوفت ..
اما.. اما کو آنها؟
نهنه.. بهانه های از سر خستگی را باید کنار زد؛ باید جنگید و تنها از خود انتظار داشت..
آری به قول آنکه میگفت«هرگاه از دیگران انتظار داشته باشی تا که تو را شاد کنند، پس همیشه نا امید خواهی شد!»
نجات دهنده خودِ تویی. تو استواری و محکم همچون همیشه که در اوج سختی، خودت
_
... مممم