https://eitaa.com/atetesh/3001
موقع خوندنش به این فکر میکردم که یعنی اگه هر شب با یکی هم بره باز تا آخر عمرش به ۱۶۰ شب نمیرسههههههههههههزتورتببوبت کبکزکزکزوزتزکبیونسپ
_
🤦♀
https://eitaa.com/atetesh/3006
من یدونه خریدم شد پنج تمن مشتی
_
تو اصلشو خریدی و واقعا غیر منطقیه برای یدونش پنج تومن بدی کاری ک لیب گلاس فیکشم میکنه😃🙏🏻
طراوت خانه را شکست...
سیمین از آشپز خانه گفت
"دیزی برایت آماده کردم،
تا انگشتانت را بخوری..."
حرفش ناتمام ماند،
دیزی به آغوش زمین رفت،
و جلال،
به آغوش ملک الموت.
جیغ کشید،
فریاد کشید،
موهایش را کند،
درست مانند تهمینه،
در ،
سوگ سهراب.....
همسایه ها آمدند.
به بیمارستان زنگ زدند،
اما دیگر جلال،
رفته بود.
مرده که زنده نمیشود،مگر نه؟
ای کاش میشد......
ای کاش میشد با یک دیزی گرم،
همه چیز را درست کرد...
قسمت آخر اشنو(دو قسمت(#نارا
_
دلقکخونهشاهعباس!
طراوت خانه را شکست... سیمین از آشپز خانه گفت "دیزی برایت آماده کردم، تا انگشتانت را بخوری..." حرفش ن
جلال،
سیگار را دود کرد.
اشنو بود،
بدون هیچ فیلتری،
بدون هیچ چیز دیگری،
بجز مواد خالص.
نیکوتین
و همه و همه
خالص بودند
و همین خالصی،
زندگی سیمین را سیاه کرد
تمام زندگی سیمین
'سووشون'
برای جلال شد....
داشت از نیکوتین لذت میبرد،
که نفسش گرفت.
نمیتوانست نفس بکشد.
دست و پا میزد تا بتواند نفس بکشد.
دستانش می لغزید.
نفس در گردنش گره میخورد.
دست و پا میزد تا بتواند به سیمین،
که در آشپزخانه داشت برای جلال،
دیزی درست میکرد.
حرفی بزند،
اطلاعی بدهد.
اما فقط،
توانست ناله ای سر دهد
قسمت اول شعر اشنو #نارا
_
محدثه پاشو بیا ناشناس میدونم هستی🤡
#نارا
_
نبودم نصفش پای کتاب بودم و نصفش درحال تایپ رمان