دلقکخونهشاهعباس!
ولی بندر همون اشغالیه که بود
تا اسفند خنک نمیشه خیالت راحت. تو مسیر حوزه حسابی باید بسوزیم🤡👍
دلقکخونهشاهعباس!
همیشه همش یاد اون روز که بردنت دفتر راجب انتقالیت حرف بزنی لال شده بودی
نمیگفت که بیا برو نفهم
داشت باهام صحبت میکرد، راه و چاره ها رو توضیح میداد. خب باید گوش کنم دیگه😐
تو خبر نداشتی از هیچی. اینا داشتن به من توضیح میدادن که من برم به خانوادم انتقال بدم حرفاشونو
دلقکخونهشاهعباس!
نمیگفت که بیا برو نفهم داشت باهام صحبت میکرد، راه و چاره ها رو توضیح میداد. خب باید گوش کنم دیگه😐 تو
خفه شو
داشت میگفت میتونی نیای دیگه درس نخونی اینجا
من داشتم هلاک میشدم پشت سرشون
هی میگفتم بگو خب
هی عین بز نگاشون میکردی😐
دلقکخونهشاهعباس!
خفه شو داشت میگفت میتونی نیای دیگه درس نخونی اینجا من داشتم هلاک میشدم پشت سرشون هی میگفتم بگو خب ه
محدثه این بحث کصافتو پیش نکش چهارتا چیزم اضافش نکنا
شب قبل همه اون حرفا رو به بابام زده بود بابامم انگشت سیکشو نشون اینا داد. اینا جوابشونو گرفته بودن