https://eitaa.com/atetesh/7583
نههه دیگه از هرچی مورتی کثافته حالم بهم میخوره.
_
نه کلا مورتی رو بیخیال
مدیر مدرسه برگشته به پدر مادرم گفته : دخترتون اضطراب اجتماعی داره و به زور با بقیه ارتباط برقرار میکنه و یه جمله رو اون روز ۱۰۰ بار پیش من تکرار کرده و به شدت استرسیه در حد سکته کردن😐🤡😂
پس اوتیسم داره و باید ببریدش پیش تراپیست🙏🤡😂😂😂🤣
حتی رفیقش هم یه چیزیش هست و اونم اوتیسم داره و قراره پدر مادر اونم بکشونیم مدرسه و بهشون اطلاع بدیم 🤡🤣🤣🤣🤣
مدیر مدرسه مون غیر مستقیم گفت : دو تا روانی اوتیسمی خوردن به پُست هم.🤡🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید🤣🤣🤣🤣
_
https://eitaa.com/atetesh/7587
منم هنوز شروعش نکردم🚶🏻♀️🤣🤣
_
باش شروع کنین
دیشب پریشب بود رفته بودیم تجمعات بعد یه دختر خانمی رو دیدم که خیلی سخت چادرش رو گرفته بود طوری که داشت خفه میشدا بعد نگاه به پایین افتاد دیدم صندل بدون جوراب پوشیده 😂😂😂 خدایی فاز بعضیا رو نیستم
_
😂😂😂
یعنی یه شایعاتی ازم میسازن که انقدر خلاقانه س که حتی نمیتونم از خودم دفاع کنم😐😐😐
_
اهمیت نده
وای محدثه با اینکه تهش اینجوری شدا ولییییی خیلیییییی قشنگ بود وایییییییی خیلی زیادددد خوب بوددددد چقدررر تو با استعدادی اخهههه چرا انقدر تو همه چی خوبییییی ؟نمیشه بازم بنویسی بانو؟ یعنی فصل جدید نداره؟
_
🥲
محدثه میتونی رمانت رو پی دی اف کنی و بزاری کانال رمان؟
و اینکه میشه کانال رمان رو پاک نکی؟
_
نه
https://eitaa.com/atetesh/7582 این دیدم یاده یکی از دخترای پایگاه بسیجمون افتادم بابا دختره لامصب هرچی بپوشه خوشگله بعد صورتش جوشو و اینا داره یااااا با اینکه من خیلی پوستم سفیدتر هست صورتم صافه صافه مثل اون دیده نمیشم کلا همه جا که مرد و زن نگاش میکنن نمیدونم چرا
البته خدا حفظش کنه ... 🌝
_
😂😭
محدثه اون کلمه پایان آخرین پارت رمان رو که دیدم حس غریبی بهم دست داد یه جورایی انگار من باشخصیت های داستان زندگی میکردم و از عمق وجودم حسشون میکردم و دوسشون داشتم انگار جای نیان بودم و ...
بدون شک میتونم بگم بهترین رمان مجازی عمرم رو خوندم و مطمئنم که رو دستش تا سالیان سال نمیاد 🎀✨️
مرسی محدثه عزیزم که برامون وقت گذاشتی و همچین شاهکاری رو خلق کردی واقعا ازت ممنونم 💖🌱
_
الحمدالله که راضی بودید🥲✨