دلقکخونهشاهعباس!
وای محدثههه چند دقیقه رفتیم تو یه مغازه بعددد یه دختر و پسر جوونی بودن بعد وای دختره کلا تو پسره بود
تو قمم جوجه طلبه هاش دست زنشون گرفته بودن محکم با ادا اصول
ببین حالم از تجملات بهم میخورهههه و مامانم جدیدا دچارش شدههه مبل خدایی نیاز داشتیم خریدیم ولی واقعا نیازمنده یخچال نبودیم الان خوده یخچال قدیمیه رو نمی تونیم پرش کنیم اون نوعه رو هنوز چیزی نزاشتیم توش نمی دونم چیکار کنم از این خونه فقط تختم و کتابخونه مو دوسدارم
_
به مامانت سعی کن بفهمونی..