eitaa logo
a tired ,
330 دنبال‌کننده
161 عکس
10 ویدیو
0 فایل
از یه جایی به بعدِ زندگیم، هندزفری سیمی رو به مارک ترین ایرپاد ترجیح دادم. مای نیم ایز زهرا https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ebdxdsr&btn=ZahRa.- کپی؟ نه
مشاهده در ایتا
دانلود
a tired ,
گاهی یک کتاب قرار نیست ما را هیجان‌زده کند؛ قرار نیست ضربان قلبمان را بالا ببرد یا با پیچش‌های نفس‌گ
مثل نشستن در یک کافه‌ی دنج در یک عصر بارانی، مثل قدم زدن آرام در خیابانی خلوت یا مثل ورق زدن کتابی قدیمی در یک کتابخانه‌ی کوچک. در سال‌های اخیر نوعی از ادبیات، به‌ویژه در شرق آسیا، به همین دلیل محبوب شده است؛ چیزی که بسیاری آن را «ادبیات شفا‌بخش» یا Healing Literature می‌نامند.
a tired ,
مثل نشستن در یک کافه‌ی دنج در یک عصر بارانی، مثل قدم زدن آرام در خیابانی خلوت یا مثل ورق زدن کتابی ق
این کتاب‌ها معمولاً داستان‌های بزرگی درباره قهرمانان خارق‌العاده یا ماجراهای نفس‌گیر تعریف نمی‌کنند. قهرمانانشان آدم‌های کاملاً معمولی‌اند؛ آدم‌هایی که شکست خورده‌اند، دل‌شان شکسته، شغل‌شان را از دست داده‌اند یا در شلوغی زندگی شهری احساس تنهایی می‌کنند. داستان اغلب از جایی شروع می‌شود که شخصیت اصلی زخمی کوچک اما عمیق در دلش دارد و به‌طور اتفاقی وارد فضایی آرام می‌شود؛ شاید یک کتابخانه‌ی قدیمی، یک کافه‌ی کوچک، یک مهمانخانه‌ی خانوادگی یا حتی یک مغازه‌ی ساده در گوشه‌ای از شهر.
a tired ,
این کتاب‌ها معمولاً داستان‌های بزرگی درباره قهرمانان خارق‌العاده یا ماجراهای نفس‌گیر تعریف نمی‌کنند.
در چنین فضاهایی، اتفاق‌های بزرگ رخ نمی‌دهد. اما چیزهای کوچک اهمیت پیدا می‌کنند: بوی قهوه‌ی تازه، صدای باران روی پنجره، گفت‌وگوی کوتاه با یک غریبه‌ی مهربان، یا کتابی که ناگهان در زمان درست به دستمان می‌رسد. این جزئیات ساده کم‌کم همان کاری را می‌کنند که اسم این سبک وعده می‌دهد: التیام.
مفید ترین 29 دقیقه ای که در طول این یک ماه داشتم.
یک نقاشی خیلی هول هولکی
شهر چند روزیه زنده‌س، خودش، آدماش، هواش؛ انگار تو اوج بی امیدی امید هست
کاش درگیر دیدن کلیپای اسلایم تو آپارت بودم
عمیقا دلم میخواد برگردم به زمانی که توی حیاط خونهٔ مامان بزرگم با دختر خاله هام استپ یخ بازی میکردیم و بعدش با کلی خستگی میرفتیم تو خونه تا هندوانه بخوریم.
همیشه یکی از شغلایی که دوست دارم داشته باشم اینه که، تو یک کتابفروشی یه قسمتی رو اختصاص بدم به بچه ها، بیان بشینن جلوم و من با لحن خودشون براشون کتاب بخونم و بخندونمشون و برق چشماشونو ببینم