برگام. اولین باره که واقعا احساس میکنم چهارشنبه سوریئه.
جایی که هستیم یه طورایی نزدیک کوهه و شهر رو تقریبا میتونی ببینی، از این طرف و اون طرف شهر هی فشفشه و این چیزای منور و ترقه میندازن،
از یه طرف هم صدای آهنگ میاد و از هوراهاشون معلومه حسابی تو فاز سور و ساتن.
البته از یه طرف صداهای ترقه خیلی رومخه، این رو نمیشه انکار کرد.
اگه میشد میرفتم فلش آهنگای این ساختمون کناریمون رو میگرفتم😔
آهنگاش کاملا باب سلیقهی منن✅️
هی میخوام عید رو تبریک بگم ولی احساس میکنم مقدمهش هنوز چیده نشده😂
باید باکت لیست مینوشتم، ادامه عیدیها رو درست میکردم، کلیپ یا کلاژ عکس از اول سال تا الان میساختم، از چت جیپیتی راجع به ایدههای جدیدم مشورت میگرفتم، به این و اون پیام تبریک عید میفرستادم.
جدا از این؛
مقالهی فیزیک مونده، واسه مسابقه قرائت آماده نشدم، کاتای جدید رو تمرین نکردم، و هزار تا کار دیگه که تا درسای اون روز تموم نشه نمیشه انجامشون داد. و دقیقا مشکل اینه که درسا هیچوقت تموم نمیشن.
خلاصه با اینکه درستحسابی به پیشواز بهار نرفتم،
ولی همیشه هم اینطوری نیست که "سالی که نکوست از بهارش پیداست" .
هنوز ۳۶۵ روز دیگه تا به پایانرسیدن این سالی که نیمساعت دیگه شروع میشه، مونده.
یعنی هنوز میشه برای بهار کاری کرد.