خاک این خطه طلا بود، خرابش کردند
اندکی آب و هوا بود، خرابش کردند
هدف مِیکده و کعبه و بتخانه یکیست
هرکجا راه خدا بود، خرابش کردند.
قسمت جالب ماجرا این بود، که من همیشه بودم. حتی وقتی داشتی گورم و با حسادت میکندی، خودم بیلچه دستت دادم.
هدایت شده از مِهلورا؛
من خودم به همه میگفتم غصه نخور دیوونه ، کی دیده شب بمونه؟
ولی خودم یه بار دیدم شب شد
شب موند
هنوزم شبه.