به یاد طفولیت صدایِ بابام و پخش میکنم و از زندگی فارق میشم، با ظرفهای خونه آببازی میکنم، گلدونها رو سر و سامون میدم و حیاط و با آبپاشی صفا. موهام و شونه میکنم و آهنگ« اگه یك روز بری سفرِ آقای اصلانی» رو به پلیلیستم اضافه میکنم، و تمام مدت یکی زیر گوشم پچ میزنه: زندگی همینه الی، خیلی جدی نگیر.
ورقههای کتاب و تا میکنم و یك یادگاری میونـش جا میذارم واسه روزهایی که خورشید طلوع نمیکنه.
نمیتونم، نمیتونم، نمیتونم بنویسم. دقیقاً به جایی رسیدم که واژهها نمیتونند وصف کنند تو چه حال و روزی به سر میبرم.
وقتی این شرایط اسفناک تموم شد براتون تعریف میکنم این روزها چه طور گذشت، تا گذشت.
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد،
یک عده دویدند و به مقصد نرسیدند.
چیزی نیست که آهنگ پلی میکنم و شجریان تو گوشم میخونه «آهای غمی که مثل یک بختک روی سینهی من شدهای آوار، از گلوی من دستات و برادر، دستات و بردار.» اجازه میدم اشک راهیِ صورتِ غمدیدهام بشه، خراشههای روحم خود به خود خوب میشه و جسم بیجونم تسلی پیدا میکنه و به عرش میره.
تک بیتیِ «مرده آن نیست که در قبر بخواباننداش، مرده ماییم که با این همه غم جان داریم.» گویا تموم غم و غصههام و تو خودش جا داده.
اما عزیزِ من فکر میکنم تا ابد دلتنگت خواهم ماند و این مرا میترسناند و ته دلم را برایِ دوست داشتنت خالی از مهر میکند.
در نامهای که پس از مرگ بر بالینش یافتند، نوشته بود:
«نشد که اندوه را به پایان برسانم، خود را به پایان رساندم.»
جداً آدمیزاد عجیبه، گاهاً گونهای باهات برخورد میکنه که از فرط خوشحالی روی زمین بند نیستی و گاهاً واژگونه طرز رفتار و صحبتش میتونه خراشههای رقتباری روی روانت، یادگاری جا بذاره.
زنانشرقی.
سبزی پاک کردن و غیبت با خاله کوچیکه و همزمان گوش دادن به آهنگِ ستارهی ویگن، از فرحبخشترین قسمته
. ویگن .بیستاره.mp3
زمان:
حجم:
8M
رویم ای دل به دنیایی که رنگ غم ندیده،
به دنیایی که رنگ حسرت و ماتم ندیده!