جایی آنسوی آخرین تپه، جایی که آسمان پیش از تاریک شدن لباس صورتیاش را از تن درمیآورد، موجودات کوچکی زندگی میکنند که دندانهای سفیدشان را شبها کنار پنجره میگذارند تا ماه برایشان بال ببافد. میگویند هر دندان، تکهای از کودکیست که دیگر قرار نیست برگردد؛
اما در آن سرزمین، هیچچیز واقعاً گم نمیشود. هر خاطرهای که از دست میرود، جایی میان ابرها خانهای برای خودش پیدا میکند و هر خندهی فراموششده، به شکل ستارهای کوچک در آسمان روشن میماند.
صبحها، وقتی مه هنوز روی چمنها خوابیده، بالها آرامآرام باز میشوند و صاحبانشان برای پیدا کردن رؤیاهایی که شب قبل گم کردهاند، میان جنگلهای آبی پرواز میکنند.
شاید بعضی چیزها باید از ما جدا شوند تا شکل جادوییتری به خودشان بگیرند؛ مثل کودکی که از دستمان میرود و روزی، در قالب دو بال سفید، دوباره پشت شانههایمان برمیگردد. ⸳⭑ࣶࣸ ֺ🦷
آرزو میکنم در ناباورانهترین حالت زندگیتون، اون اتفاق قشنگی که فکرش هم نمیکنید بیفته .
هدایت شده از - 𝗘𝘀𝗮𝗹𝗮𝘁
هفت صفحه خ•طره گفتن نمیخوای بخونی؟👺‼️
https://eitaa.com/joinchat/3914401419C1c7bc7ff2c
۱۰ نفر جوین بزنه ر•ز بدم😾💢
هدایت شده از - 𝗘𝘀𝗮𝗹𝗮𝘁
مشتی دآخه ، با شوهر خاله و پسرخالت؟ 😐👺
https://eitaa.com/joinchat/3914401419C1c7bc7ff2c
جوین بده خا•رات ملتو بخون فسقله ❗️
هدایت شده از 𝗔𝗦𝗛
10/10
زیباست بانو.
https://eitaa.com/joinchat/1410336306C1b3ffd4650
کس دیگه ای نبود کامل بگیره؟!