Aurora
اخ چقد ما سال هشتم تو اوج سرما بستنی میخوردیم یعنی انگشتامون بی حس شده بود دماغامونم سرررخ تا سوپری
عزیزم من هنوزم خاطرات اون سال عجیبو مرور میکنم و دلتنگیم ذره ای کم نشده