eitaa logo
“حٰامیم~𝑴𝒖𝒔𝒊𝒄*+🤍/نفور
603 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
2.3هزار ویدیو
11 فایل
𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐨𝐮𝐫 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐞𝐥𖧧 ָ࣪🤍 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝟏 : @HaamimS1376𖧧 ָ࣪🎤 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝟐 : @GandomAg92𖧧 ָ࣪🖇 𝐒𝐭𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟗/𝟒𖧧 ָ࣪🎬 𝐎𝐮𝐫 𝐜𝐨𝐝𝐞 : 𝟑𝟏𝟗𖧧 ָ࣪🎼 𝐎𝐮𝐫 𝐡𝐨𝐮𝐬𝐞 : https://eitaa.com/avaHAAMiM𖧧 ָ࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
خب خب چه خبر
لایک و کامنت حامی 🤍 𝐍𝐨 𝐜𝐨𝐩𝐲 𖧧 ָ࣪ 🤍 𝐏𝐥𝐞𝐚𝐬𝐞 𝐟𝐨𝐫𝐰𝐚𝐫𝐝 𖧧 ָ࣪ 🎤 𝐁𝐚𝐫𝐚𝐲𝐞 𝐦𝐚𝐧 𝐡𝐚𝐧𝐨𝐨𝐳 𝐠𝐡𝐚𝐬𝐡𝐚𝐧𝐠𝐞 𝐝𝐢𝐝𝐚𝐧𝐞𝐭 𖧧 ָ࣪🎧 𝐣𝐨𝐢𝐧: https://eitaa.com/avaHAAMiM 𖧧 ָ࣪🎼
⿻ه‍‌ای‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌ 🧸🍯↶⋆ ⿻ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ ش‍‌روع‍‌ م‍‌ی‍‌ش‍‌ه‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌🧸🍯↶⋆ ⿻ب‍‌ری‍‌م‍‌ ب‍‌رای‍‌ ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ اک‍‌ل‍‌ی‍‌ل‍‌ی‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌🧸🍯↶⋆ ⿻ق‍‌ص‍‌رم‍‌ون‍‌🧸🍯↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🧸🍯↶⋆
قاره از پارت یک تا پارت ۵۶ رمان رو براتون بزارم ✨
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:1 Fasl:1 از زبان حامی صبح که از خواب بلند شدم یه حس عجیبی داشتم دیدم گوشیم زده تماس بی پاسخ از آرش زنگش زدم مکالمه ی آرش و حامی حامی « + » آرش « ــــ » +الو سلام داداش _سلام داش کجایی +خونه _کِی میای +برم قهوه بخورم و بیام _باشه دادا مزاحمت نمیشم +مراحمی فعلا _خداحافظ _______ آماده شدم و به سمت کافه حرکت کردم وقتی وارد شدم یهو یه دختری رو دیدم نه اسمشو میدونستم نه فامیلش انگار که باریستا بود نشستم اومد کنارم همون لحظه قلبم تند تند تپید گفت:چی میل دارید حامی:یه قهوه لطفا(و همین حور بهش زل زده بودم) باریستا : باشه حتمآ چند دقیقه بعد قهوه رو آورد و گفت:بفرمایید حامی:مرسی باریستا:عه شما خواننده نیستید...حامیم حامی:بله خودمم باریستا:خوشبختم من یکی از طرفدار هاتون هستم همیشه میادید این کافه؟ حامی:بله ولی شمارو ندیدم باریستا:من روز اول کاریم هست ببخشید باید برم قهوه رو خوردم و رفتم پولش رو پرداخت کنم💳 حامی:بفرمایین کارتو کشیدم و نشستم تو ماشین همش به اون فکر میکردم تا رسیدم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ استودیو زنگ زدم مهراد در رو باز کرد مهراد:بَه آقای خواننده حامی:سلامم به همه همگی :سلام خانی:داداش چه خبر حامی:سلامتی حامی:خانم عباسی اینجا رو یکم کج زدید میخوام نور به اینطرف باشه خانم عباسی:سلام استیچ چطوره حامی:خوبه،ولی این کار که گفتم رو انجام بدید خانم عباسی نقشه رو نشونش داد و گفت:ما داریم طبق این نقشه استیچ رو درست میکنیم حامی:بله عالیه تقریبا ساعت10:15 صبح بود دیدم گوشیم داره زنگ میخوره مامان لیلا بود جوابشو دادم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مکالمه حامی و لیلا حامی « + » لیلا « ــــ » ـــ سلام پسرم +سلام مامان ــــ حامی مامان کجایی +استودیو......واسه ات بلیت بگیرم ـــــ بگیر مامان سانس چندم +سانس اول ردیف اول ــــ دستت درد نکنه‌....مزاحمت نمیشم +این چه حرفیه کاری نداری ــــ نه مامان خداحافظ مکالمه به پایان رسید
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:2 Fasl:1 رفت و ۳ تا بلیط برای جانا، لیلا ،حمید گرفت داشت تمرین میکرد با اهنگ آی ستاره شروع کرد قدم قدم پا به پات همه شهر رو قدم زدم زیر بارون تو خیابون بدون چتر چه حالی داشت باتو قدم زدن ______________________________ موزیک به پایان رسید رفت سراغ اهنگ قلب منی و .... ساعت13:32 ناهار رو خوردن حامی رفت استراحت کنه همش به اون باریستا فکر می‌کرد انگار که دیگه قلبش رفته واسه باریستا و هرکاری که میکرد از ذهنش بیرون نمی‌رفت آنقدر بهش فک کرد تا از خستگی زیاد خوابش برده بود ــــــــــــــــــــــــــــــــــ که با صدای خنده های فرید از خواب بیدار شد گوشیش رو چک کرد و موهاشو درست کرد و رفت بیرون کنار همه فرید:به اقا حامی بلند شدن حامی:خب چه خبر ارش:داداش چه قدر خوابیدی حامی:چقدر شده مگه😳 ارش:۴ ساعت از ساعت14 تا18 حامی:عیوای برم گریم شم ارش:افرین بدو برو حامی:خدافظ حامی به اتاق گریم رفت و نیم ساعت بعد اومد بیرون نگاهی دزدکی به سالن انداختم بعضی صندلی ها پر بودن بقیه هم داشتن بلیط چک میکردن مامان و اینا اومده بودن حامی رفت بالا و لباس مدنظرش رو پوشید کم کم داشت کنسرت شروع می‌شد ــــــــــــــــــــــــــــ شمارش معکوس 10 .9. 8 .7. 6 .5. 4. 3. 2. 1 .0 حامیم بیشتر همه ذوق داست و با اهنگ آی ستاره وارو شد بعد اهنگ گفت:سلام به همگی به کنسرت خودتون خوش اومدین همه:حامیمممم سلامممم نور افتاد رو صندلی همه حامی نگاه می‌کرد که یهو دید کنار جانا همون باریستا نشسته از ذوق داشت پر در می آورد یکم باهم صحبت کردن و رفتند تا اهنگ بخونن کم کم کنسرت داشت تموم میشد حامی با یه خداحافظی گرم از رو استیچ رفت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بک استیچ باریستا رو دید رفت کنارش حامی : سلام خوب هستید باریستا(اوین):سلام مرسی حامی:اسم کوچیکتون رو میتونم داشته باشم باریستا: من آوین هستم حامی تو دلش گفت وای چه اسم قشنگی اوین:میتونم باهاتون عکس بگیرم؟ حامی:بله چرا که نه حتی وقتی آوین رو میدید عکس رو گرفته اند و حامی گفت:میشه اگه شما اوکی هستید فردا شب تو پارک هم دیگه رو ببینیم ؟ اوین:نمی دونم،به چه دلیلی ؟ حامی:اگه فردا شب بیاید دلیل رو بهتون میگم آوین:ب...باشه،فقط ساعت چند؟ حامی:ساعت19 آوین:چون شما برادر دوستم هستید بهتون اعتماد کردم😉پس میبینمتون حامی:آ...آهان خب باشه فقط می تونم شماره ی شما رو داشته باشم ؟ اوین:بله **** *** 0913 حامی:مرسی اوین:با اجازه حامی:به سلامت وقتی اوین رفت حامی یه حس بدی بعش دست داد اوین تو دلش گفت یعنی چیکارم داشته وایی خدایا شمارمو گرفت نمیتونم تا فرداشب صبر کنم
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:3 Fasl:1 اوین رسید خونه فرشته(مادر اوین):سلام اوین اوین:سلام مامان سلام بابا رضا(پدر اوین):سلام خوشگذشت اوین:مرسی اره خوب بود اوین رفت اتاقش لباسشو عوض کرد و دراز کشید رو تختش و فقط به فردا شب فکر می‌کرد _____ خونه حامی حامی رسید خونه حوله اش و برداشت تا بره دوش بگیره رفت حموم و از حموم اومد بیرون لباسشو پوشید و اونم رو تختش دراز کشید و همش به اوین فکر می‌کرد تا اینکه خوابش برد صبح شد نور از پنجره به اتاق حامی تابیده شد حامی بلند شد رفت دست و صورتشو شست و اومد تو آشپزخانه صبحانشو آماده کرد وخورد پیش خودش گفت که چرا امروز نرم کافه بلند شد آماده شد و نشست تو ماشین تا بره کافه ____________ اوین از خواب بلند شد رفت دستشویی و صبحانشو خورد آماده شد و رفت کافه ___________ حامی از ماشین پیاده شد و وارد کافه شد نشست رو صندلیش اوین حامی رو دید رفت کنارش اوین:سلام خوش اومدین حامی به تته پته افتاد و گفت:س...سلام یدونه قهوه اسپرسو اوین:حتما کم کافئین یا پر کافئین حامی:فرقی نداره فقط امشب یادتون نره اوین یکم هول شد و گفت:نه حتما میام اوین بعد از چند دقیقه قهوه رو آورد و رفت حامی هم خورد و رفت پولش رو پرداخت کنه ___________ اومد تو خونه علیرضا خانی بهش زنگ زد حامی جوابش و داد +الووو _الو سلام حامی نمیای باشگاه +الان میام فقط وایسه آماده شم _باشه دیر نکنیا +الان میام ______________ حامی آماده شد و رفت باشگاه حامی:سلامم ارش:بَه بلاخره اومدی حامی:خب خب خانی کجاست آرش:هنوز نیومده حامی:عه این به من گفت من اونجام ارش:از دست شما دوتا😂 حامی:😂 حامی رفت رو دوچرخه که خانی رسید خانی:عه ایشون زودتر رسید حامی:مگه من مسخره توم خانی:اره😂حالا چرا اخم می‌کنی حامی:خانی سریع از پیشم برو تا نکشتمت ــــــــــــــــــــــــــــــــــ حامی تا ته ورزش فقط به آوین فکر میکرد✨
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:4 Fasl:1 تایم باشگاه تموم شد حامی وسایلشو برداشت و نشست تو ماشین که جانا بهش زنگ زد حامی:الو قشنگم جانا:سلام داداشی حامی:جونم جانا:میگم که امروز مامان فسنجون درست کرده تو هم که دوست داری بیا اینجا حامی:اخجون خب باشه جانا:ازخدا خواستیا حامی:😄خب کاری نداری جانا:نه خداحافظ حامی:خداحافظ مکالمشون به پایان رسید حامی رسید خونه خودش یه دوش ۱۰ دقیقه ای گرفت و اومد بیرون چند تا توت فرنگی شست و خورد رفت تو اتاقش لباس و شلوار سفید خود رو پوشید و گوشیش رو از تو شارژ در آورد و رفت تو ماشین به سمت خونه مامان‌لیلا حرکت کرد بعد از چند دقیقه رسید ماشین رو پارک کرد و زنگ در رو زد جانا:کیه حامی:منم جانا در رو باز کرد حامی وارد شد حامی:سلام به همگی جانا پرید تو بغلش مثل بچگی هاش خودشو جمع کرد و با صدایی مظلومانه گفت:شلام داداشی حامی اول جا خورد و بعد بهش گفت:بچه شدیا مامان‌لیلا:سلام پسرم حامی:سلام مامان مامان لیلا:جانا بیا این طرف بزار حامی بیاد تو جانا چیزی نگفت و رفت کنار حامی:بابا کجاست؟ مامان‌لیلا:حمومه حامی:باشه حامی نشست رو مبلا دوباره جانا اومد رو پاهای حامی نشست حامی:چیشده که انقدر خودتو لوس میکنی واسم جانا:چیزی نشده حامی:امممم.اوکی جانا:حامی میشه که اهنگ شب آخر رو واسم بخونی حامی:جانا ببینمت نکنه جانا:نکنه چی حامی:جانا این آهنگ مال شکست عشقی طوره جانا:خب میدونم حامی:تو شکست عشقی خوردی مگه جانا:نه خب حامی:باشه بعدا واست میخونم بابا حمید اومد بیرون:بَه اقا حامی حامی به جانا گفت برو کنار و بلند شد و گفت:سلام بابا بابا‌حمید:خوبی حامی:مرسی و دوباره نشست و جانا هم چسبید بهش جانا:چه بوی خوبی میدی حامی:😌😂 جانا:خب حالا مامان‌لیلا:حامی شب وای میسی حامی:نه مامان کار دارم جانا:با کی حامی:چیکار به تو داره جانا:خب باید بدونم حامی حا خورد و گفت:با آرش و بچه های بند جانا:اوکی