⿻های گرلم 🧸🍯↶⋆
⿻فعالیت #اد_آوین شروع میشه گرلم🧸🍯↶⋆
⿻بریم برای فعالیت اکلیلی گرلم🧸🍯↶⋆
⿻قصرمون🧸🍯↶⋆
⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🧸🍯↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:1
Fasl:1
از زبان حامی
صبح که از خواب بلند شدم یه حس عجیبی داشتم
دیدم گوشیم زده تماس بی پاسخ از آرش
زنگش زدم
مکالمه ی آرش و حامی
حامی « + »
آرش « ــــ »
+الو سلام داداش
_سلام داش کجایی
+خونه
_کِی میای
+برم قهوه بخورم و بیام
_باشه دادا مزاحمت نمیشم
+مراحمی فعلا
_خداحافظ
_______
آماده شدم و به سمت کافه حرکت کردم
وقتی وارد شدم یهو یه دختری رو دیدم
نه اسمشو میدونستم نه فامیلش انگار که باریستا بود
نشستم اومد کنارم
همون لحظه قلبم تند تند تپید
گفت:چی میل دارید
حامی:یه قهوه لطفا(و همین حور بهش زل زده بودم)
باریستا : باشه حتمآ
چند دقیقه بعد
قهوه رو آورد و گفت:بفرمایید
حامی:مرسی
باریستا:عه شما خواننده نیستید...حامیم
حامی:بله خودمم
باریستا:خوشبختم من یکی از طرفدار هاتون هستم همیشه میادید این کافه؟
حامی:بله ولی شمارو ندیدم
باریستا:من روز اول کاریم هست ببخشید باید برم
قهوه رو خوردم و رفتم پولش رو پرداخت کنم💳
حامی:بفرمایین
کارتو کشیدم و نشستم تو ماشین
همش به اون فکر میکردم تا رسیدم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
استودیو
زنگ زدم
مهراد در رو باز کرد
مهراد:بَه آقای خواننده
حامی:سلامم به همه
همگی :سلام
خانی:داداش چه خبر
حامی:سلامتی
حامی:خانم عباسی اینجا رو یکم کج زدید میخوام نور به اینطرف باشه
خانم عباسی:سلام استیچ چطوره
حامی:خوبه،ولی این کار که گفتم رو انجام بدید
خانم عباسی نقشه رو نشونش داد و گفت:ما داریم طبق این نقشه استیچ رو درست میکنیم
حامی:بله عالیه
تقریبا ساعت10:15 صبح بود
دیدم گوشیم داره زنگ میخوره
مامان لیلا بود
جوابشو دادم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مکالمه حامی و لیلا
حامی « + »
لیلا « ــــ »
ـــ سلام پسرم
+سلام مامان
ــــ حامی مامان کجایی
+استودیو......واسه ات بلیت بگیرم
ـــــ بگیر مامان سانس چندم
+سانس اول ردیف اول
ــــ دستت درد نکنه....مزاحمت نمیشم
+این چه حرفیه کاری نداری
ــــ نه مامان خداحافظ
مکالمه به پایان رسید
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:2
Fasl:1
رفت و ۳ تا بلیط برای جانا، لیلا ،حمید گرفت
داشت تمرین میکرد
با اهنگ آی ستاره شروع کرد
قدم قدم پا به پات همه شهر رو قدم زدم زیر بارون تو خیابون بدون چتر چه حالی داشت باتو قدم زدن
______________________________
موزیک به پایان رسید رفت سراغ اهنگ قلب منی و ....
ساعت13:32
ناهار رو خوردن
حامی رفت استراحت کنه
همش به اون باریستا فکر میکرد
انگار که دیگه قلبش رفته واسه باریستا و هرکاری که میکرد از ذهنش بیرون نمیرفت
آنقدر بهش فک کرد تا از خستگی زیاد خوابش برده بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
که با صدای خنده های فرید از خواب بیدار شد
گوشیش رو چک کرد و موهاشو درست کرد و رفت بیرون کنار همه
فرید:به اقا حامی بلند شدن
حامی:خب چه خبر
ارش:داداش چه قدر خوابیدی
حامی:چقدر شده مگه😳
ارش:۴ ساعت از ساعت14 تا18
حامی:عیوای برم گریم شم
ارش:افرین بدو برو
حامی:خدافظ
حامی به اتاق گریم رفت و نیم ساعت بعد اومد بیرون
نگاهی دزدکی به سالن انداختم بعضی صندلی ها پر بودن
بقیه هم داشتن بلیط چک میکردن
مامان و اینا اومده بودن
حامی رفت بالا و لباس مدنظرش رو پوشید
کم کم داشت کنسرت شروع میشد
ــــــــــــــــــــــــــــ
شمارش معکوس 10 .9. 8 .7. 6 .5. 4. 3. 2. 1 .0
حامیم بیشتر همه ذوق داست و با اهنگ آی ستاره وارو شد
بعد اهنگ گفت:سلام به همگی به کنسرت خودتون خوش اومدین
همه:حامیمممم سلامممم
نور افتاد رو صندلی همه
حامی نگاه میکرد
که یهو دید کنار جانا همون باریستا نشسته
از ذوق داشت پر در می آورد
یکم باهم صحبت کردن و رفتند تا اهنگ بخونن
کم کم کنسرت داشت تموم میشد
حامی با یه خداحافظی گرم از رو استیچ رفت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بک استیچ باریستا رو دید
رفت کنارش
حامی : سلام خوب هستید
باریستا(اوین):سلام مرسی
حامی:اسم کوچیکتون رو میتونم داشته باشم
باریستا: من آوین هستم
حامی تو دلش گفت وای چه اسم قشنگی
اوین:میتونم باهاتون عکس بگیرم؟
حامی:بله چرا که نه
حتی وقتی آوین رو میدید
عکس رو گرفته اند و حامی گفت:میشه اگه شما اوکی هستید فردا شب تو پارک هم دیگه رو ببینیم ؟
اوین:نمی دونم،به چه دلیلی ؟
حامی:اگه فردا شب بیاید دلیل رو بهتون میگم
آوین:ب...باشه،فقط ساعت چند؟
حامی:ساعت19
آوین:چون شما برادر دوستم هستید بهتون اعتماد کردم😉پس میبینمتون
حامی:آ...آهان خب باشه فقط می تونم شماره ی شما رو داشته باشم ؟
اوین:بله **** *** 0913
حامی:مرسی
اوین:با اجازه
حامی:به سلامت
وقتی اوین رفت حامی یه حس بدی بعش دست داد
اوین تو دلش گفت
یعنی چیکارم داشته وایی خدایا
شمارمو گرفت
نمیتونم تا فرداشب صبر کنم
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:3
Fasl:1
اوین رسید خونه
فرشته(مادر اوین):سلام اوین
اوین:سلام مامان سلام بابا
رضا(پدر اوین):سلام خوشگذشت
اوین:مرسی اره خوب بود
اوین رفت اتاقش لباسشو عوض کرد و دراز کشید رو تختش و فقط به فردا شب فکر میکرد
_____
خونه حامی
حامی رسید خونه
حوله اش و برداشت تا بره دوش بگیره
رفت حموم و از حموم اومد بیرون
لباسشو پوشید و اونم رو تختش دراز کشید و همش به اوین فکر میکرد تا اینکه خوابش برد
صبح شد
نور از پنجره به اتاق حامی تابیده شد
حامی بلند شد رفت دست و صورتشو شست و اومد تو آشپزخانه
صبحانشو آماده کرد وخورد
پیش خودش گفت که چرا امروز نرم کافه
بلند شد آماده شد و نشست تو ماشین تا بره کافه
____________
اوین از خواب بلند شد رفت دستشویی
و صبحانشو خورد
آماده شد و رفت کافه
___________
حامی از ماشین پیاده شد و وارد کافه شد
نشست رو صندلیش
اوین حامی رو دید رفت کنارش
اوین:سلام خوش اومدین
حامی به تته پته افتاد و گفت:س...سلام یدونه قهوه اسپرسو
اوین:حتما کم کافئین یا پر کافئین
حامی:فرقی نداره فقط امشب یادتون نره
اوین یکم هول شد و گفت:نه حتما میام
اوین بعد از چند دقیقه قهوه رو آورد
و رفت
حامی هم خورد و رفت پولش رو پرداخت کنه
___________
اومد تو خونه
علیرضا خانی بهش زنگ زد
حامی جوابش و داد
+الووو
_الو سلام حامی نمیای باشگاه
+الان میام فقط وایسه آماده شم
_باشه دیر نکنیا
+الان میام
______________
حامی آماده شد و رفت باشگاه
حامی:سلامم
ارش:بَه بلاخره اومدی
حامی:خب خب خانی کجاست
آرش:هنوز نیومده
حامی:عه این به من گفت من اونجام
ارش:از دست شما دوتا😂
حامی:😂
حامی رفت رو دوچرخه
که خانی رسید
خانی:عه ایشون زودتر رسید
حامی:مگه من مسخره توم
خانی:اره😂حالا چرا اخم میکنی
حامی:خانی سریع از پیشم برو تا نکشتمت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حامی تا ته ورزش فقط به آوین فکر میکرد✨
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:4
Fasl:1
تایم باشگاه تموم شد حامی وسایلشو برداشت و نشست تو ماشین
که جانا بهش زنگ زد
حامی:الو قشنگم
جانا:سلام داداشی
حامی:جونم
جانا:میگم که امروز مامان فسنجون درست کرده تو هم که دوست داری بیا اینجا
حامی:اخجون خب باشه
جانا:ازخدا خواستیا
حامی:😄خب کاری نداری
جانا:نه خداحافظ
حامی:خداحافظ
مکالمشون به پایان رسید
حامی رسید خونه خودش
یه دوش ۱۰ دقیقه ای گرفت و اومد بیرون
چند تا توت فرنگی شست و خورد
رفت تو اتاقش لباس و شلوار سفید خود رو پوشید و گوشیش رو از تو شارژ در آورد و رفت تو ماشین
به سمت خونه مامانلیلا حرکت کرد
بعد از چند دقیقه رسید
ماشین رو پارک کرد و زنگ در رو زد
جانا:کیه
حامی:منم
جانا در رو باز کرد
حامی وارد شد
حامی:سلام به همگی
جانا پرید تو بغلش مثل بچگی هاش خودشو جمع کرد و با صدایی مظلومانه گفت:شلام داداشی
حامی اول جا خورد و بعد بهش گفت:بچه شدیا
مامانلیلا:سلام پسرم
حامی:سلام مامان
مامان لیلا:جانا بیا این طرف بزار حامی بیاد تو
جانا چیزی نگفت و رفت کنار
حامی:بابا کجاست؟
مامانلیلا:حمومه
حامی:باشه
حامی نشست رو مبلا
دوباره جانا اومد رو پاهای حامی نشست
حامی:چیشده که انقدر خودتو لوس میکنی واسم
جانا:چیزی نشده
حامی:امممم.اوکی
جانا:حامی میشه که اهنگ شب آخر رو واسم بخونی
حامی:جانا ببینمت نکنه
جانا:نکنه چی
حامی:جانا این آهنگ مال شکست عشقی طوره
جانا:خب میدونم
حامی:تو شکست عشقی خوردی مگه
جانا:نه خب
حامی:باشه بعدا واست میخونم
بابا حمید اومد بیرون:بَه اقا حامی
حامی به جانا گفت برو کنار و بلند شد و گفت:سلام بابا
باباحمید:خوبی
حامی:مرسی
و دوباره نشست و جانا هم چسبید بهش
جانا:چه بوی خوبی میدی
حامی:😌😂
جانا:خب حالا
مامانلیلا:حامی شب وای میسی
حامی:نه مامان کار دارم
جانا:با کی
حامی:چیکار به تو داره
جانا:خب باید بدونم
حامی حا خورد و گفت:با آرش و بچه های بند
جانا:اوکی
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:5
Fasl:1
جانا و مامانلیلا سفره رو پهن کردن
همه نشستند دور هم ناهارشون رو خوردن
حامی روی مبلا دراز کشید
جانا و مامانلیلا هم ظرف میشستند
باباحمید هم تلویزیون زده بود
باباحمید: حامی
حامی:جونم
باباحمید: نمیخوای واسه ما عروس بیاری؟😄
حامی:ع..عروس؟!😳
مامانلیلا:چرا شوکه شدی
حامی:عه..هیچی
جانا:مامان حامی از وقتی که اومد یه طوریش بودا😌😝
باباحمید:حامی چرا اینطوری حرف زدی
حامی:م..من چجوری حرف میزنم و فعلا زوده😌
مامانلیلا: هیچ چیز زود نیست
جانا:داداشی تو کسی رو زیر نظر داری؟
حامی:نه چطور
جانا:آخه هیچی
حامی یکم عصبی شد و گفت:جانا خانم شما شکست عشقی خوردید که به من گفتی اهنگ شب آخر رو بخون
جانا:ن..نه چیمیگی
حامی:صحنه سازی کن😄
باباحمید:ول کنید اصلا
حامی:اره
حامیخوابش برد
که یهو با صدای بسته شدن در اتاق بیدار شد
انگار تاحالا انقدر نخوابیده بود
ساعت18:45
از خواب پرید
جانا:اوخ ببخشید بیدارت کردم
حامی:نه باید بیدار میشدم...ای وای🥱😧
جانا:چیشد؟!
حامی:هیچی باید برم، راستی مامانکجاست؟
جانا:رفته خرید
حامی:اهان باشه ...کِی میاد
جانا:نمیدونم
حامی:خب میمونم تا بیاد
جانا:نه اگه کار داری برو
حامی:نه بده یه دختر تنها تو خونه باشه
جانا:ای بابا
زنگ در خورد
دینگ دینگ
حامی:کیه
مامانلیلا:منم حامی
حامی در رو باز کرد
دنگگگ
مامانلیلا:سلام
حامی:سلامم
جانا:سلام
حامی:خب من دیگه برم
مامانلیلا:حالا باش
حامی:مرسی....مامان خدافظ جانا خدافه
جانا:خدافظ
مامانلیلا: به سلامت
حامی در رو زد بهم
رفت سوار ماشینش شد و راه افتاد به سمت خونه خودش
رسید کلید انداخت تو در
در رو باز کرد رفت دوش بگیره
دوش گرفت و اومد
لباس های تمیزش و پوشید و ادکلن خودش رو زد
زنگ زد به اوین
اوین:سلام بفرمایید
حامی:سلام اوین خانم خوب هستید
اوین:عه شمایید مرسی شما خوبید
حامی:ممنون منم خوبم کجایید
اوین:من دارم آماده میشم
حامی:بیام دنبالتون.؟
اوین:نه خودم میام
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:6
Fasl:1
حامی:اذیت میشید
اوین:نه
حامی:هرجور راحتید
اوین:فعلا
حامی:خداحافظ
مکالمه به پایان رسید
حامی استرس و ذوقش تو هم قاطی شده بود
سوار ماشین شد و راه افتاد
بعد از نیم ساعت که حامیم تو ترافیک سنگین تهران گیر کرده بود
پی ام اومد واسش
+سلام آقای صالحی اوین هستم رسیدم پارک
_سلام منم تو ترافیک گیر کردم نزدیکم
اوین پی ام حامی رو خوند
یکم با گوشیش ور رفت
حامی رسید ، ماشین رو پارک کرد و خودش رو تو آینه ی ماشین دید
همه چیز مرتب بود
از ماشین پیاده شد در رو بست
وارد پارک شد اوین رو دید که داره به طرفش میاد
با ترس و وحشت و دویدن
حامی با تعجب:سلام چیشده
اوین با رنگ پریدگی:لطفا ..لطفا
حامی:چیشده
اوین:اون پسرا دنبالم گزاشتن
حامی:غلط کردن کجان
اوین:وای اونان
حامی:برو پشتم قایم شو
اوینپشت حامی پناه گرفت زیرا این پناه در آینده همیشگی است
دوتا پسر:آقا شما اون خانم و ندیدید
حامی:شما چیکارش
اوین گریه میکرد نه از ناراحتی از ترس
یکی از پسرا:قراره زن من بشه
اوین:چرا الکی میگی
حامی:من نامزدشم
یکی از پسرا:دروغ نگو
حامی:برو دیکه دور و برش نبینمتون ها
پسرا رفتن
اوین:ببخشید که بهتون چسبیدم
حامی:شماهم ببخشید که گفتم نامزد من هستید
حامی:بیاید بریم پای ماشین بهتون آب بدم
آوین:مرسی
پای ماشین
حامی: بفرمایید
آوین:مرسی
حامی:خب بریم روی نیمکت ها بشینیم
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:7
Fasl:1
حامی و اوین روی نیمکت های پارک نشسته بودن
حامی:راستی شما فن پیج من هستید؟
اوین:بله
حامی:حالا شاید فن پیج باشید ولی در اون حد من رو دوست نداشته باشید
اوین:اخه این چه حرفیه
حامی:ببینید من از روز اول تو کافه عاشق شما شدم ولی نمیدونم شما حستون به من چیه
اوین:خب من همیشه شما رو دوست داشتم و خواهم داشت میشه بیشتر توضیح بدید
حامی:اوین خانم بی زحمت شماره مادر گرامی تون رو بدید بدم به مادرم برای امر خیر
اوین شوکه شد بغض کرده بود از خوشحالی
اوین:ب..باشه**** *** 0913
حامی: مرسی فقط چرا ناراحت شدید بغض کردین
اوین:من شوکه شدم اخه
حامی:بی زحمت همراه من بیاین
اوین و حامی رفتند دم ماشین
حامی در عقب رو باز کرد اوین همچین انتظاری نداشت
یهو. با یه دسته گل رز سفید و قرمز رو برو شد
حامی:ب.سفرمایید🙂
اوین:ای..این برا منه؟۴ک
حامی:بله برای عشق زندگیم
اوین:اوخیی
حامی اوین رو رسوند خونه
خودش هم به سمت خونه مامان لیلا راه افتاد
از ذوق نمیدونست چیکار کنه
زنگ در رو زد
باباحمید:کیه
حامی:بابا منم
در باز شد حامی از پله ها بالا رفت
رسید به در
در رو جانا باز کرده بود
حامی:سلامم
جانا:سلام چقدر انرژی داری تو
حامی:چشم نکنی😌
مامان لیلا:سلام
حامی:سلام
باباحمید:سلام
حامی:سلام
حامی نشست رو مبل
حامی:یه خبر خوب
مامان لیلا:چیشده
حامی:مامان یه شماره میدم زنگ میزنی
مامان لیلا:برای چی
حامی:واسه ی.....
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:8
Fasl:1
حامی:برای امر خیر🤭🙂
باباحمید: شوخی میکنی...مبارکا
حامی:دیگه سر این شوخی ندارم
مامان لیلا:مابرای خوشحالی و خوشبختی تو هرکاری میکنیم
حامی:مرسی
جانا:خب اسم عروسمون چیه؟؟
حامی:آوین...آوینو تو میشناسیش
جانا:آره خیلی دختر خوبیه
حامی:به به
مامان لیلا:چه قشنگ چیکارست؟؟
حامی:باریستا
باباحمید: خب تو کافه دیدیش؟
حامی:هم اونجا هم کنسرت کنار مامان نشسته بود
مامان لیلا:عههه اون خیلی قشنگ بود
حامی:دیگه سلیقه منه😌
مامانلیلا: بعلهههه😄
باباحمید: به بابات رفتی😌😁
مامان لیلا: اوه😅
جانا:فقط من بدسلیقه ام🤨
حامی:بدبخت شوهری که تورو میگیره😄
جانا ضربه ای روی شونه حامی زد
حامی:اوخ نکن جانا 😣
جانا:حقته
حامی:قورباغه هم قدته😆
مامانلیلا:خب دیگه تا دیر نشده شماره رو بده
حامی شماره رو به مامانلیلا داد
مامان لیلا:هیسس ساکت
حامی:بزن رو اسپیکر
مامانلیلا:ای بابا
زد رو اسپیکر
فرشته: سلام بفرمایید
لیلا:سلام خوب هستید
فرشته:مرسی بفرما
لیلا:شما مادر اوین جان هستید؟
فرشته: بله خودم هستم
لیلا:راسیتش پسرم از دختر شما یجورایی خوشش اومده
فرشته:چ..چی
لیلا:دخترتون دیشب هم کنسرتش اومده بود
فرشته:شما باید مادر حامیم باشید
لیلا:بله
فرشته:من حرفی ندارم،اگر خود دخترم و باباشون راضی باشن
لیلا:اگه شما موافق هستید فردا شب مزاحمتون بشیم
فرشته:شما مراحمید تشریف بیارین
لیلا:پس خدانگهدار
فرشته:خداحافظ
مکالمه به پایان رسید
حامی: اخجوننن😝
مامانلیلا:خب برید بخوابید فردا کلی کار داریم
حامی:خب من برم
جانا:کجا؟🤨
حامی:خونه بخوابم
مامانلیلا: به سلامت
جانا:بای
باباحمید: خدافظ
حامی:خدافظ همه
حامی از در بیرون رفت
سوار ماشین شد
حرف های مادر اوین{فرشته}تو ذهن حامی ریپورت میشد
فلش بک
فرشته:من حرفی ندارم،اگر خود دخترم و باباشون راضی باشن
مامان لیلا:پس مزاحمتون میشیم
پایان فلش بک
خونه ی فرشته و رضا
فرشته:رضا
رضا:بله
فرشته:امروز مامان جانا زنگم زد بگو چی گفت
رضا:چی گفت
فرشته:گفت که اگه میشه برا امر خیر فردا شب مزاحم بشیم
رضا:به چه حقی ؟ آوین خواستگار داره
فرشته:آوین رو ناراحت نکن
رضا:یعنی چی پس جواب سپهر اینا رو چی بدم
آوین از اتاق اومد بیرون
آوین:درمورد چی حرف میزنید؟
رضا:درمورد کسی که شما برا خودت پیدا کردی
آوین:منظورتون حامیمِ؟
رضا:بله
آوین:ولی بابا خواستم بهت بگم که من حامیم رو بیشتر از سپهر دوست دارم
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:9
Fasl:1
خونه ی حامی
حامیم کلید رو انداخت داخل در و در رو باز کرد
رفت جلوی آینه و به خودش گفت به به چه پسری شدم
........
حامی رفت تو اتاق لباس های راحتیش رو پوشید
رفت و مسواک زد و اومد خوابید
صبح روز بعد
نور از پنجره اتاق اوین به صورتش زد
از خواب بلند شد نگاه ساعت کرد
ساعت07:20
اوین:خب خوبه زود بیدار شدم
اومد از اتاقش بیرون
فرشته:سلام صبحت بخیر
رضا:سلام عروس خانم
اوین سرشو پایین انداخت و با لبخندی وارد آشپزخونه شد و رفت صبحانه بخوره
صبحانه رو خورد و اومد تو اتاق تا حاضر شه و بره کافه
دید گندم(دوست صمیمی اوین و جانا) بهش داره زنگ میزنه
اوین:الو
گندم:سلام جوجه من
اوین:خوبی
گندم:مرسی میگم امروز میام کافه ات کارت دارم
اوین:باشه منتظرتم
گندم:بای
اوین:بای بای
مکالمه به پایان رسید
اوین لباسشو پوشید و اسنپ گرفت و رفت کافه
یکم که تو کافه بود گندم اومد
نشست
اوین هم با اشاره گفت الان میام
حامی وارد کافه شد
اوین رفت کنارش:سلام
حامی:سلام عروس خانم 🙃
اوین:پس ما هم انگار باید به شما بگیم آقا دوماد 😌😂
حامی:میشه یه دقیقه بشینید
اوین نشست کنار حامی
حامی:همونجوری که میدونید قراره شب بیایم خواستگاریتون
اوین:بله
گندم اومد سر میز حامی و آوین
گندم:اوین ایشون کی هستند
اوین:حامیم،داداش جانا
گندم:عه سلام
حامی:سلام
گندم:چرا شما دوتا آنقدر صمیمی هستید
اوین:بخاطر اینکه حامیم قراره...
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:10
Fasl:1
اوین:خب قراره که حامی امشب بیاد خواستگاریم
گندم:چی چرا به من نگفتی
اوین:میخواستم الان بگم
گندم:مبارکه
اوین:مرسی ثیثی
حامی:مرسی
گندم:به جانا بگید بهم زنگ بزنه
حامی:چشم
گندم رفت سر جاش
حامی:خب داشتم میگفتم که قبل خواستگاری به تمامی شرط هامون فکر کنیم
اوین:چشم
حامی:میتونید منو حامی یا چیز دیگه ای صدا کنید
اوین:خب نمی دونم هر یه بار یه چیزی صداتون کنم ؟
حامی:باشه چرا که نه
اوین:شما منو جوجه صدا کنید 😄
حامی:چشم...قهوه مونو نمیاری جوجه ؟
اوین:عه یادم رفت ببخشید
حامی:فقط تو زندگی ناهار و شامم یادت نره😁
اوین:ای شکمو
اوین قهوه رو درست کرد و واسه حامی آورد
حامی:مرسی جوجه
اوین:خواهش میکنم
حامی:به به چه خانومی
اوین:من برم به کارم برسم
گندم:اوین من باید برم بای بای
اوین:عه کجا
گندم دویدنی رفت
مامان لیلا به حامی زنگ زد
حامی:الو جانم
مامان:الو حامی
حامی:چیشده مامان
مامان:حامی جانا ...
حامی:جانا چی
اوین:عی وای من
مامان:آوردیمش بیمارستان
حامی:چرا چیشده مامان🥺