eitaa logo
“حٰامیم~𝑴𝒖𝒔𝒊𝒄*+🤍/نفور
605 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
2.3هزار ویدیو
11 فایل
𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐨𝐮𝐫 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐞𝐥𖧧 ָ࣪🤍 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝟏 : @HaamimS1376𖧧 ָ࣪🎤 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝟐 : @GandomAg92𖧧 ָ࣪🖇 𝐒𝐭𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟗/𝟒𖧧 ָ࣪🎬 𝐎𝐮𝐫 𝐜𝐨𝐝𝐞 : 𝟑𝟏𝟗𖧧 ָ࣪🎼 𝐎𝐮𝐫 𝐡𝐨𝐮𝐬𝐞 : https://eitaa.com/avaHAAMiM𖧧 ָ࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:7 Fasl:1 حامی و اوین روی نیمکت های پارک نشسته بودن حامی:راستی شما فن پیج من هستید؟ اوین:بله حامی:حالا شاید فن پیج باشید ولی در اون حد من رو دوست نداشته باشید اوین:اخه این چه حرفیه حامی:ببینید من از روز اول تو کافه عاشق شما شدم ولی نمیدونم شما حستون به من چیه اوین:خب من همیشه شما رو دوست داشتم و خواهم داشت میشه بیشتر توضیح بدید حامی:اوین خانم بی زحمت شماره مادر گرامی تون رو بدید بدم به مادرم برای امر خیر اوین شوکه شد بغض کرده بود از خوشحالی اوین:ب..باشه**** *** 0913 حامی: مرسی فقط چرا ناراحت شدید بغض کردین اوین:من شوکه شدم اخه حامی:بی زحمت همراه من بیاین اوین و حامی رفتند دم ماشین حامی در عقب رو باز کرد اوین همچین انتظاری نداشت یهو. با یه دسته گل رز سفید و قرمز رو برو شد حامی:ب.سفرمایید🙂 اوین:ای..این برا منه؟۴ک حامی:بله برای عشق زندگیم اوین:اوخیی حامی اوین رو رسوند خونه خودش هم به سمت خونه مامان لیلا راه افتاد از ذوق نمیدونست چیکار کنه زنگ در رو زد بابا‌حمید:کیه حامی:بابا منم در باز شد حامی از پله ها بالا رفت رسید به در در رو جانا باز کرده بود حامی:سلامم جانا:سلام چقدر انرژی داری تو حامی:چشم نکنی😌 مامان لیلا:سلام حامی:سلام باباحمید:سلام حامی:سلام حامی نشست رو مبل حامی:یه خبر خوب مامان لیلا:چیشده حامی:مامان یه شماره میدم زنگ میزنی مامان لیلا:برای چی حامی:واسه ی.....
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:8 Fasl:1 حامی:برای امر خیر🤭🙂 باباحمید: شوخی میکنی...مبارکا حامی:دیگه سر این شوخی ندارم مامان لیلا:مابرای خوشحالی و خوشبختی تو هرکاری میکنیم حامی:مرسی جانا:خب اسم عروسمون چیه؟؟ حامی:آوین...آوینو تو میشناسیش جانا:آره خیلی دختر خوبیه حامی:به به مامان لیلا:چه قشنگ چیکارست؟؟ حامی:باریستا باباحمید: خب تو کافه دیدیش؟ حامی:هم اونجا هم کنسرت کنار مامان نشسته بود مامان لیلا:عههه اون خیلی قشنگ بود حامی:دیگه سلیقه منه😌 مامان‌لیلا: بعلهههه😄 باباحمید: به بابات رفتی😌😁 مامان لیلا: اوه😅 جانا:فقط من بدسلیقه ام🤨 حامی:بدبخت شوهری که تورو میگیره😄 جانا ضربه ای روی شونه حامی زد حامی:اوخ نکن جانا 😣 جانا:حقته حامی:قورباغه هم قدته😆 مامان‌لیلا:خب دیگه تا دیر نشده شماره رو بده حامی شماره رو به مامان‌لیلا داد مامان لیلا:هیسس ساکت حامی:بزن رو اسپیکر مامان‌لیلا:ای بابا زد رو اسپیکر فرشته: سلام بفرمایید لیلا:سلام خوب هستید فرشته:مرسی بفرما لیلا:شما مادر اوین جان هستید؟ فرشته: بله خودم هستم لیلا:راسیتش پسرم از دختر شما یجورایی خوشش اومده فرشته:چ..چی لیلا:دخترتون دیشب هم کنسرتش اومده بود فرشته:شما باید مادر حامیم باشید لیلا:بله فرشته:من حرفی ندارم،اگر خود دخترم و باباشون راضی باشن لیلا:اگه شما موافق هستید فردا شب مزاحمتون بشیم فرشته:شما مراحمید تشریف بیارین لیلا:پس خدانگهدار فرشته:خداحافظ مکالمه به پایان رسید حامی: اخجوننن😝 مامان‌لیلا:خب برید بخوابید فردا کلی کار داریم حامی:خب من برم جانا:کجا؟🤨 حامی:خونه بخوابم مامان‌لیلا: به سلامت جانا:بای باباحمید: خدافظ حامی:خدافظ همه حامی از در بیرون رفت سوار ماشین شد حرف های مادر اوین{فرشته}تو ذهن حامی ریپورت میشد فلش بک فرشته:من حرفی ندارم،اگر خود دخترم و باباشون راضی باشن مامان لیلا:پس مزاحمتون میشیم پایان فلش بک خونه ی فرشته و رضا فرشته:رضا رضا:بله فرشته:امروز مامان جانا زنگم زد بگو چی گفت رضا:چی گفت فرشته:گفت که اگه میشه برا امر خیر فردا شب مزاحم بشیم رضا:به چه حقی ؟ آوین خواستگار داره فرشته:آوین رو ناراحت نکن رضا:یعنی چی پس جواب سپهر اینا رو چی بدم آوین از اتاق اومد بیرون آوین:درمورد چی حرف میزنید؟ رضا:درمورد کسی که شما برا خودت پیدا کردی آوین:منظورتون حامیمِ؟ رضا:بله آوین:ولی بابا خواستم بهت بگم که من حامیم رو بیشتر از سپهر دوست دارم
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:9 Fasl:1 خونه ی حامی حامیم کلید رو انداخت داخل در و در رو باز کرد رفت جلوی آینه و به خودش گفت به به چه پسری شدم ........ حامی رفت تو اتاق لباس های راحتی‌ش رو پوشید رفت و مسواک زد و اومد خوابید صبح روز بعد نور از پنجره اتاق اوین به صورتش زد از خواب بلند شد نگاه ساعت کرد ساعت07:20 اوین:خب خوبه زود بیدار شدم اومد از اتاقش بیرون فرشته:سلام صبحت بخیر رضا:سلام عروس خانم اوین سرشو پایین انداخت و با لبخندی وارد آشپزخونه شد و رفت صبحانه بخوره صبحانه رو خورد و اومد تو اتاق تا حاضر شه و بره کافه دید گندم(دوست صمیمی اوین و جانا) بهش داره زنگ میزنه اوین:الو گندم:سلام جوجه من اوین:خوبی گندم:مرسی میگم امروز میام کافه ات کارت دارم اوین:باشه منتظرتم گندم:بای اوین:بای بای مکالمه به پایان رسید اوین لباسشو پوشید و اسنپ گرفت و رفت کافه یکم که تو کافه بود گندم اومد نشست اوین هم با اشاره گفت الان میام حامی وارد کافه شد اوین رفت کنارش:سلام حامی:سلام عروس خانم 🙃 اوین:پس ما هم انگار باید به شما بگیم آقا دوماد 😌😂 حامی:میشه یه دقیقه بشینید اوین نشست کنار حامی حامی:همونجوری که میدونید قراره شب بیایم خواستگاریتون اوین:بله گندم اومد سر میز حامی و آوین گندم:اوین ایشون کی هستند اوین:حامیم،داداش جانا گندم:عه سلام حامی:سلام گندم:چرا شما دوتا آنقدر صمیمی هستید اوین:بخاطر اینکه حامیم قراره...‌
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:10 Fasl:1 اوین:خب قراره که حامی امشب بیاد خواستگاریم گندم:چی چرا به من نگفتی اوین:میخواستم الان بگم گندم:مبارکه اوین:مرسی ثیثی حامی:مرسی گندم:به جانا بگید بهم زنگ بزنه حامی:چشم گندم رفت سر جاش حامی:خب داشتم میگفتم که قبل خواستگاری به تمامی شرط هامون فکر کنیم اوین:چشم حامی:میتونید منو حامی یا چیز دیگه ای صدا کنید اوین:خب نمی دونم هر یه بار یه چیزی صداتون کنم ؟ حامی:باشه چرا که نه اوین:شما منو جوجه صدا کنید 😄 حامی:چشم...قهوه مونو نمیاری جوجه ‌؟ اوین:عه یادم رفت ببخشید حامی:فقط تو زندگی ناهار و شامم یادت نره😁 اوین:ای شکمو اوین قهوه رو درست کرد و واسه حامی آورد حامی:مرسی جوجه اوین:خواهش میکنم حامی:به به چه خانومی اوین:من برم به کارم برسم گندم:اوین من باید برم بای بای اوین:عه کجا گندم دویدنی رفت مامان لیلا به حامی زنگ زد حامی:الو جانم مامان:الو حامی حامی:چیشده مامان مامان:حامی جانا ... حامی:جانا چی اوین:عی وای من مامان:آوردیمش بیمارستان حامی:چرا چیشده مامان🥺
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:11 Fasl:1 مامان لیلا:قلبش درد میکرد یهو دیدیم هیچ صدایی ازش نمیاد رفتم تو اتاقش دیدم.....دیدیم افتاده رو زمین😭😭😭 حامی:باشه الان میام😟😔 اوین:چیشده حامی حامی:ج...جانا قلبش درد میکرده حالش بد شده آوردنش بیمارستان اوین:حامی تو خوبی ؟ حامی:آرع ولی ببخشید الان میخوام برم اوین:خب منم میام بلاخره رفیقمه حامی:باشه فقط بدو اوین:آقای فتاحی من دوستم بیمارستانه میشه برم آقای فتاحی:خدابد نده حتما اوین:مرسی حامی و اوین رفتند و سوار ماشین شدن اوین زنگ زد به گندم ،گندم اشغال می‌کرد گندم پی ام داد:بله اوین:کجایی تو گندم:بیمارستان اوین:کنار جانا گندم:اره اوین:باشه ماهم میایم گندم:ماهم؟ اوین:منو حامی گندم:اوهو😁 اوین:برو دیگه😒 پایان پی ام حامی:خب چخبر اوین:الان وقتشه حامی:جوجه ما رو نخوری 😂 وایییییییی اوین:چیشد ؟ حامی:راستی امشب اوین:اخی ایرادی نداره فردا حامی:هعی اوین:به دل نگیر ، الان شما دیر برسید ایرادی نداره حامی:نه چطور عزیزم اوین:میشه منو یه لحظه ببرید خونه لباس مناسب بپوشم حامی:شما با این لباس که قشنگید اوین:اونجا گیر میدن،تا حالا رفتم حامی:اوکی الان میریم آوین:مرسی عمرم حامی آوین رو برد خونه تا لباس هایش رو عوض کند اوین رفت خونه در رو باز کرد اوین:سلام مامان فرشته:چرا رنگت اینجوریه اوین:مامان باید لباس بپوشم برم بیمارستان فرشته:چیشده اوین:حامی پایین منتظره فرشته:چرا اون اوین:چونکه خواهرش بیمارستانه جانا دوستم فرشته:عی وای اوین رفت بالا و سریع لباسشو عوض کرد و گفت:مامان من رفتم فرشته:به سلامت
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:12 Fasl:1 اوین در خونه رو بست رفت پایین و سوار ماشین شد اوین:ببخشید دیر شد حامی:ایرادی نداره اوین:راستی حامی:جونم اوین:مامانم سلام رسوند حامی:سلامت باشند حامی راه افتاد و رفت رسیدن بیمارستان پیاده شدن حامی به پرستار گفت:سلام اتاق خانم جانا صالحی پرستار:انتهای راهرو سمت چپ حامی:مرسی حامی‌و اوین رفتند رسیدن به اتاق هردو وارد اتاق شدند مامان لیلا:سلام حامی:سلام مامان اوین:سلام مامان لیلا:سلام باباحمید:سلام اوین:سلام حامی:سلام حامی رفت بالا سره جانا جانا بیهوش بود نشست کنارش و آوین هم بالا سر حامی وایساد و دستش رو گذاشت روی شونه حامی اوین:خاله گندم کجاست؟ حامی:بگو مامان دهنت عادت کنه جوجه آوین:چشم مامان لیلا:گندم رفت تا سرم بخره اوین:اهان مامان لیلا:شما کدوم دوست جانا بودید؟ اوین تا اومد حرف بزنه حامی زد تو حرفش حامی: امم‌..مامان اوین هستش و قرار بود امشب بریم خواستگاری 😔 مامان لیلا:اهان پس عروس قشنگم شمایی اوین:بله😊 حامی دست کشید رو سر جانا تو دلش میگفت اجی قشنگم بیدار شو من طاقت ندارم تورو روتخت بیمارستان ببینم لطفا بیدار شو ______ جانا چشمش تکان خورد حامی:چشمش باز شد مامان لیلا:چی؟!😳 حامی:بخدا راست میگم جانا چشمشو باز کرد حامی:جانا جانا:م...من ک..جام؟! حامی:الهی فدات شم من تو بیمارستانی حامی دست جانا رو گرفت جانا:اوین اوین:جونم جانا:تو چرا اومدی اوین:مگه من میزارم رفیقم رو تخت بیمارستان تنها باشه جانا:مرسی که هستی حامی:خواهر شوهر بازی واسه اش در نیاری جانا:چی حامی:بنده شوهر اوین هستم جانا:چه با اعتماد‌به‌نفس حامی:بعله دیگه حامی با اون‌یکی دستش دست اوین رو گرفت حامی:مگه نه عروس خانم اوین:🥲 جانا:اوین خجالتیه حامی:مثل خودت
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:13 Fasl:1 جانا:من الان خجالتیم حامی : کم نه اوین:جانا جانا:جونم اوین:حالت بهتره دیگه جانا:اوم گندم اومد تو گندم:سلام به همه همه:سلام گندم:بفرما خاله مامان‌لیلا:مرسی _______ چند ساعت بعد اوین:جانا ناراحت نمیشی من برم و عصر بیام جانا:نه دیگه نمیخواد بیای اوین:باید بیام حامی:میخوای برسونمت اوین:نه مرسی حامی:پیاده میخوای بری نوچ نوچ میبرمت مامان لیلا:مرسی اوین جان که اومدی اوین:انجام وظیفه اس باباحمید:تشکر بابت زحماتتون اوین:خواهش میکنم گندم:اوین عصر بیایا اوین:باشه حامی:خب ما بریم دیگه جانا:بایی همه:خداحافظ حامی و اوین رفتند سوار ماشین شدند حامی اوین رو رسوند خونشون اوین وارد خونه شد اوین:سلام مامان سلام بابا رضا:کجا بودی تو اوین:بیمارستان رضا:واسه چی اوین:جانا حالش بد بود فرشته:سلام مادر اوین:خوبی مامان فرشته:مرسی
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:14 Fasl:1 اوین:مامان من میرم بخوابم فرشته:برو راستی حال جانا چطوره اوین:خوب بود اوین رفت داخل اتاقشو لباس های خونگیش رو پوشید و رو تخت دراز کشید ساعت ۱۲:۰۰ بود پرش زمانی ساعت۱۷:۳۰ حامی بهش زنگ زد اوین:الو حامی:چطوری اوین:خوبم خواب بودم حامی:عه ببخشید بیدارت کردم اوین:ساعت چنده حامی:پنج و نیم اوینن:عی وای حامی:چیشد؟ اوین:باید بیام بیمارستان حامی:نه نمیخواد بیای مرخص شده اوین:حالش چطوره حامی:خوبه عشقم..مزاحمت نشم اوین:نه فداتشم حامی:خدانکنه کاری نداری اوین:نه بای بای حامی:خدانگهدار مکالمه به پایان رسید اوین خیلی خسته بود گرفت خوابید تا اینکه با باز شدن در از خواب پرید فرشته:اوین نمیخوای بیدار شی اوین:مامان خسته ام🥱 فرشته:وای از دست تو اوین:بزار بخوابم فرشته:بخواب😒 فرشته از اتاق رفت بیرون اوین هم رفت ادامه خوابش خونه حامی حامی به خودش میگفت: ای خدا فدای زندگیم بشم که انقدر می‌خوابه چشمای آبیش موهای طلایی پوست سفید قد بلند مهربون بانمک من چجوری دلم میتونه ضعف نره تا همون موقع زنگ در زده شد حامی رفت در رو باز کرد ارش:به سلام حامی:سلام داداش یادی از ما کردی ارش:چخبر حامی:سلامتی ارش:چشمات مثل عاشق هاس حامی:خب حالا ارش:خبریه حامی:نه ارش:فعععععک نکنم حامی:فکر بکن
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:15 Fasl:1 ارش:بعید میدونم حامی:چه خبر ارش:حرف تو حرف میاری حامی:ای بابا ارش:سلامتی تو خوبی خانواده خوبن حامی:مرسی دادا ارش:چه خبر از مهراد حامی:مهراد خبری ازش ندارم ارش:اهنگ جدید نداری حامی:دارم ولی فعلا تکمیل نیست ارش:موفق باشی حامی:فداتشم ارش:خب من برم حامی:کجا ارش:برم کار دارم حامی:با کی ارش:😳😁 حامی:تلافی ارش:دیگه قدرتت رو نشون میده حامی:قویم ارش:خدافظ حامی:به سلامت در بسته شد حامی نشست رو مبلا تو اکسپلور می‌گشت پی ام اومد از طرف ناشناس به حامی پیام:سلام شما غلط کردی رفتی با زن من بیرون میری کافه اش..دیگه نبینم دور و برش فهمیدی حامی:این چی میگه و بهش گفت: سلام زن شما؟ پیام:بله زن من دیگه هم پیام نده حامی خیلی دلش گرفت ناراحت شد نمیدونست چیکار کنه به اوین پیام داد: سلام خوشگلم ..تو شوهر داری اوین سریع پیام دید:نه چطور حامی:چون یکی بهم گفت دیگه نرو کافه زنم اوین:وای این پسر عمومه حامی:چیکارس اوین:اومده خواستگاریم حامی:خب اوین:من دلم باهاش نبود بابام اسرار کرد دید من نمیخوامش دست از سرم برداشت و به بابام که ترو گفتم قبول کرد همون لحظه رضا:اوین اوین:بله رضا:خواستگارت کی بود اوین:حامی رضا:اون بدرد تو نمیخوره اوین:ولی بابا رضا: همینه که گفتم عموت ناراحت میشه
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:16 Fasl:1 اوین:بابا ولی من حامی رو بهتر سپهر دوست دارم رضا:اوین یه بار دیگه اسم حامی رو بیاریا اون شب شبی بود پر از بغض،گریه و نا امیدی ‌اوین سرش را ردی پشتی اش گزاشته بود ولی سرشب بود خوابش نمی‌برد چشم هایش خیس از اشک انگاری چشم های دریایش در اقیانوس اشک غرق شده بود گونه هایش خیس بالش زیر سرش خیس و فقط تو دلش میگفت: چرا من آسایش ندارم من حق انتخاب ندارم چرا واقعا من سپهر رو دوست ندارم حامی همه چیز داره خونه..ماشین..شغل..اعصاب‌‌..مهربون اما سپهر اینهارو نداره ________ گوشی اوین زنگ خورد حامی بود اوین:ا..الو هق..هق🥺 حامی:اوینم چیزی شده اوین:نه خ..خوبم حامی:تو یه چیزیت هست آماده شو دارم میام دنبالت اوین:نه حامی حامی:دورت بگردم آماده شو اوین:اخه بابام حامی:بیا کارت دارم اوین:باشه اوین از تختش بلند شد رفت سمت اینه اتاق موهایش را شونه کرد و باز گزاشت لباس مشکی اش رو پوشید میکاپ کرد اما خیلی سبک اومد از اتاقش بیرون رضا:کجا میری فرشته:ولش کن اوین:با اجازتون میرم بیرون رضا:با کی اوین:با کسی که دوستش دارم رضا:ای خدا اوین سریع از خانه بیرون رفت حامی وایساده بود بیرون از ماشین
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:17 Fasl:1 اوین:سلام حامی:سلام عمرم اوین:بشینم تو ماشین‌؟ حامی:چرا که نه حامی رفت و در رو برای اوین باز کرد حامی:بفرمایید پرنسس اوین:🙂 حامی:کجا بریم؟ اوین:نمیدونم حامی:بریم رستوران شام اوین:بریم حامی:چخبر گفتی که سپهر پسرعموت اوین:وای حامی میدونی چیشده حامی:چیشده اوین:بابام گفت که مجبوری و باید با سپهر ازدواج کنی ولی من نمیخوام حامی:چیبگم من اوین:تو خونه حق انتخاب ندارم🥺 حامی:بغض نکن دورت بگردم اوین بغض‌ش ترکیدو اشک هایش مهمون چشمانش شدند حامی:عشقم اینکه گریه نداره درستش میکنیم آوین:آخه چطورییییییی حامی:بهت قول میدم حامی دستشو گزاشت روی گونه های اوین و اشکشو پاک کرد و گفت:گریه نکن ببینم آوین:... چند دقیقه بعد حامی:رسیدیم اوین و حامی پیاده شدند رفتند داخل منو رو اسکن کردن حامی:چی میخوای اوین:نمیدونم حامی:من پیتزا رست پیف اوین:برای منم مخصوص حامی:حله حامی رفت پای صندوق حامی:سلام اقا 🧑🏻‍💼:سلام خوش اومدین سفارشتون حامی:یدونه پیتزا مخصوص و پیتزا رست پیف و دوتا نوشابه قوطی کوکاکولا 🧑🏻‍💼:بله سفارش دیگه ای ندارید حامی:نه ممنون حامی کارت رو داد و حساب کرد رفت سر جاش نشست اوین:اومدی حامی:اره عشقم
قشنگااااا خیلی اینا زیادن بقیش رو فردا براتون می‌زارم 🤍