eitaa logo
“حٰامیم~𝑴𝒖𝒔𝒊𝒄*+🤍
650 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
2.4هزار ویدیو
11 فایل
𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐨𝐮𝐫 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐞𝐥𖧧 ָ࣪🤍 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝟏 : @HaamimS1376𖧧 ָ࣪🎤 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝟐 : @GandomAg92𖧧 ָ࣪🖇 𝐒𝐭𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟗/𝟒𖧧 ָ࣪🎬 𝐎𝐮𝐫 𝐜𝐨𝐝𝐞 : 𝟑𝟏𝟗𖧧 ָ࣪🎼 𝐎𝐮𝐫 𝐡𝐨𝐮𝐬𝐞 : https://eitaa.com/avaHAAMiM𖧧 ָ࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:13 Fasl:1 جانا:من الان خجالتیم حامی : کم نه اوین:جانا جانا:جونم اوین:حالت بهتره دیگه جانا:اوم گندم اومد تو گندم:سلام به همه همه:سلام گندم:بفرما خاله مامان‌لیلا:مرسی _______ چند ساعت بعد اوین:جانا ناراحت نمیشی من برم و عصر بیام جانا:نه دیگه نمیخواد بیای اوین:باید بیام حامی:میخوای برسونمت اوین:نه مرسی حامی:پیاده میخوای بری نوچ نوچ میبرمت مامان لیلا:مرسی اوین جان که اومدی اوین:انجام وظیفه اس باباحمید:تشکر بابت زحماتتون اوین:خواهش میکنم گندم:اوین عصر بیایا اوین:باشه حامی:خب ما بریم دیگه جانا:بایی همه:خداحافظ حامی و اوین رفتند سوار ماشین شدند حامی اوین رو رسوند خونشون اوین وارد خونه شد اوین:سلام مامان سلام بابا رضا:کجا بودی تو اوین:بیمارستان رضا:واسه چی اوین:جانا حالش بد بود فرشته:سلام مادر اوین:خوبی مامان فرشته:مرسی
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:14 Fasl:1 اوین:مامان من میرم بخوابم فرشته:برو راستی حال جانا چطوره اوین:خوب بود اوین رفت داخل اتاقشو لباس های خونگیش رو پوشید و رو تخت دراز کشید ساعت ۱۲:۰۰ بود پرش زمانی ساعت۱۷:۳۰ حامی بهش زنگ زد اوین:الو حامی:چطوری اوین:خوبم خواب بودم حامی:عه ببخشید بیدارت کردم اوین:ساعت چنده حامی:پنج و نیم اوینن:عی وای حامی:چیشد؟ اوین:باید بیام بیمارستان حامی:نه نمیخواد بیای مرخص شده اوین:حالش چطوره حامی:خوبه عشقم..مزاحمت نشم اوین:نه فداتشم حامی:خدانکنه کاری نداری اوین:نه بای بای حامی:خدانگهدار مکالمه به پایان رسید اوین خیلی خسته بود گرفت خوابید تا اینکه با باز شدن در از خواب پرید فرشته:اوین نمیخوای بیدار شی اوین:مامان خسته ام🥱 فرشته:وای از دست تو اوین:بزار بخوابم فرشته:بخواب😒 فرشته از اتاق رفت بیرون اوین هم رفت ادامه خوابش خونه حامی حامی به خودش میگفت: ای خدا فدای زندگیم بشم که انقدر می‌خوابه چشمای آبیش موهای طلایی پوست سفید قد بلند مهربون بانمک من چجوری دلم میتونه ضعف نره تا همون موقع زنگ در زده شد حامی رفت در رو باز کرد ارش:به سلام حامی:سلام داداش یادی از ما کردی ارش:چخبر حامی:سلامتی ارش:چشمات مثل عاشق هاس حامی:خب حالا ارش:خبریه حامی:نه ارش:فعععععک نکنم حامی:فکر بکن
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:15 Fasl:1 ارش:بعید میدونم حامی:چه خبر ارش:حرف تو حرف میاری حامی:ای بابا ارش:سلامتی تو خوبی خانواده خوبن حامی:مرسی دادا ارش:چه خبر از مهراد حامی:مهراد خبری ازش ندارم ارش:اهنگ جدید نداری حامی:دارم ولی فعلا تکمیل نیست ارش:موفق باشی حامی:فداتشم ارش:خب من برم حامی:کجا ارش:برم کار دارم حامی:با کی ارش:😳😁 حامی:تلافی ارش:دیگه قدرتت رو نشون میده حامی:قویم ارش:خدافظ حامی:به سلامت در بسته شد حامی نشست رو مبلا تو اکسپلور می‌گشت پی ام اومد از طرف ناشناس به حامی پیام:سلام شما غلط کردی رفتی با زن من بیرون میری کافه اش..دیگه نبینم دور و برش فهمیدی حامی:این چی میگه و بهش گفت: سلام زن شما؟ پیام:بله زن من دیگه هم پیام نده حامی خیلی دلش گرفت ناراحت شد نمیدونست چیکار کنه به اوین پیام داد: سلام خوشگلم ..تو شوهر داری اوین سریع پیام دید:نه چطور حامی:چون یکی بهم گفت دیگه نرو کافه زنم اوین:وای این پسر عمومه حامی:چیکارس اوین:اومده خواستگاریم حامی:خب اوین:من دلم باهاش نبود بابام اسرار کرد دید من نمیخوامش دست از سرم برداشت و به بابام که ترو گفتم قبول کرد همون لحظه رضا:اوین اوین:بله رضا:خواستگارت کی بود اوین:حامی رضا:اون بدرد تو نمیخوره اوین:ولی بابا رضا: همینه که گفتم عموت ناراحت میشه
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:16 Fasl:1 اوین:بابا ولی من حامی رو بهتر سپهر دوست دارم رضا:اوین یه بار دیگه اسم حامی رو بیاریا اون شب شبی بود پر از بغض،گریه و نا امیدی ‌اوین سرش را ردی پشتی اش گزاشته بود ولی سرشب بود خوابش نمی‌برد چشم هایش خیس از اشک انگاری چشم های دریایش در اقیانوس اشک غرق شده بود گونه هایش خیس بالش زیر سرش خیس و فقط تو دلش میگفت: چرا من آسایش ندارم من حق انتخاب ندارم چرا واقعا من سپهر رو دوست ندارم حامی همه چیز داره خونه..ماشین..شغل..اعصاب‌‌..مهربون اما سپهر اینهارو نداره ________ گوشی اوین زنگ خورد حامی بود اوین:ا..الو هق..هق🥺 حامی:اوینم چیزی شده اوین:نه خ..خوبم حامی:تو یه چیزیت هست آماده شو دارم میام دنبالت اوین:نه حامی حامی:دورت بگردم آماده شو اوین:اخه بابام حامی:بیا کارت دارم اوین:باشه اوین از تختش بلند شد رفت سمت اینه اتاق موهایش را شونه کرد و باز گزاشت لباس مشکی اش رو پوشید میکاپ کرد اما خیلی سبک اومد از اتاقش بیرون رضا:کجا میری فرشته:ولش کن اوین:با اجازتون میرم بیرون رضا:با کی اوین:با کسی که دوستش دارم رضا:ای خدا اوین سریع از خانه بیرون رفت حامی وایساده بود بیرون از ماشین
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:17 Fasl:1 اوین:سلام حامی:سلام عمرم اوین:بشینم تو ماشین‌؟ حامی:چرا که نه حامی رفت و در رو برای اوین باز کرد حامی:بفرمایید پرنسس اوین:🙂 حامی:کجا بریم؟ اوین:نمیدونم حامی:بریم رستوران شام اوین:بریم حامی:چخبر گفتی که سپهر پسرعموت اوین:وای حامی میدونی چیشده حامی:چیشده اوین:بابام گفت که مجبوری و باید با سپهر ازدواج کنی ولی من نمیخوام حامی:چیبگم من اوین:تو خونه حق انتخاب ندارم🥺 حامی:بغض نکن دورت بگردم اوین بغض‌ش ترکیدو اشک هایش مهمون چشمانش شدند حامی:عشقم اینکه گریه نداره درستش میکنیم آوین:آخه چطورییییییی حامی:بهت قول میدم حامی دستشو گزاشت روی گونه های اوین و اشکشو پاک کرد و گفت:گریه نکن ببینم آوین:... چند دقیقه بعد حامی:رسیدیم اوین و حامی پیاده شدند رفتند داخل منو رو اسکن کردن حامی:چی میخوای اوین:نمیدونم حامی:من پیتزا رست پیف اوین:برای منم مخصوص حامی:حله حامی رفت پای صندوق حامی:سلام اقا 🧑🏻‍💼:سلام خوش اومدین سفارشتون حامی:یدونه پیتزا مخصوص و پیتزا رست پیف و دوتا نوشابه قوطی کوکاکولا 🧑🏻‍💼:بله سفارش دیگه ای ندارید حامی:نه ممنون حامی کارت رو داد و حساب کرد رفت سر جاش نشست اوین:اومدی حامی:اره عشقم
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:18 Fasl:1 اوین رفت توی گوشیش پیام های سپهر رو دید جا خورد پیام های سپهر سلام اوین! بهم گوش کن و جوابمو بده اون مرتی*که که باهاش بدرد تو نمیخوره اصن اون هیچی نداره زندگیتو با اون خراب نکن من بهترین زندگی رو واسه ات میسازم پایان پیام هاش اوین پیام هارو خوند جوابش رو داد: سلام سپهر فکر نمی‌کنم این موضوع به تو ربطی داشته باشه حامی خونه داره ..ماشین داره ولی تو اینارو نداری حتی اخلاقم نداری پایان پیام هاش بعد از چند دقیقه غذا ها اومد هردو مشغول خوردن شدن غذا ها که تموم شد هردو بلند شدند سوار ماشین شدن اوین:حامی من نمیخوام برم تو اون خونه حامی:آوین این چه حرفیه تو اونجا بدنیا اومدی و زندگی کردی .برو فداتشم فردا میام ببرمت کافه اوین:قول میدی ؟ حامی:معلومه که قول میدم قول قول آوین: خدافظ حامی: خدافظ قشنگم اوین پیاده شد زنگ خونه رو زد فرشته از دوربین اوین رو دید در رو باز کرد اوین رفت داخل اوین:سلام رضا:سلام کجا بودی اوین:رستوران رضا:با کی اوین:بابا من بزرگ شدم خودم میدونم با کی برم با کی نرم رضا:حامی لیاقت تورو نداره چرا نمیفهمی اوین:بابا بزار بیاد خواستگاریم بعد نظرتو بده رضا:هوف اوین : یعنی فردا بهش بگم بیاد؟🥺 رضا:حرفی ندارم آوین:مامان فرشته:بگو اوین خوشحال شد رفت بالا و قضیه رو به صورت پیامک برای حامی گفت حامی پیام هارو دید و جوابش اوکی بود
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:19 Fasl:1 حامی به مامان لیلا اطلاع داد گذر زمانی بلاخره عصر شد اوین میوه هارو چید اریانا شرینی هارو و فرشته هم خونه رو تمیز میکرد حامی رفته بود آرایشگاه، گل هم سفارش داده بود مامان لیلا داشت لباس انتخاب می‌کرد و جانا هم داشت میکاپ می‌کرد باباحمید هم تلویزیون نگاه می‌کرد حامی وارد خونه شد حامی:سلام مامان‌لیلا:به سلام چه خوشتیپ شدی حامی:مرسی باباحمید:سلام به به حامی:😊 جانا:به اقا دامادمون اومد حامی:بعله ..آماده اید ؟ همه:بله راه افتادن به سمت خونه[ فرشته و رضا ] رسیدند حامی زنگ در رو زد دینگ دینگ اوین:اومدن اوین در رو باز کرد اوین:سلام حامی:سلام عروسکم جانا:سلام اوین خوبی اوین:سلام خوش اومدین مامان لیلا: سلام عروس قشنگم باباحمید:سلام دخترم اومدند داخل و بعد سلام و احوالپرسی و یکم نشستن باباحمید:آقا رضا نظرتون چیه که این دو تا گل برن حرف هاشونو بزنن رضا:برن..اوین بابا اوین و حامی بلند شدند و رفتن داخل اتاق اوین حامی: چه خوشگل شدی تو اوین:مرسی فداتشم حامی:خدانکنه..دستور اوین:خب نظر من این هست که.....
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:20 Fasl:1 اوین:خب نظر من این هست که بتونی خوشبختم کنی و همین حامی:قبول..بهت قول میدم تا همیشه کنارتم و قول میدم بهترین لحظات زندگیت رو سپری کنی...:) اوین:خیلی دوستت دارم ۴۵ دقیقه بعد حامی:من بیشتر..بریم بیرون!؟ اوین:بریم حامی و اوین باهم بیرون رفتن همه نگاهشون میکردن تا اینکه حامی انگشتر نشون رو توی دست اوین کرد مامان لیلا:مبارکه رضا:مبارکه و بقیه:مبارکه اون شب نه تنها شب مهمی برای حامی و اوین بود بلکه خاطره ای شد که می‌توانند برای فرزندشان تعریف کنند🪄 _______ پایان خواستگاری حامی رسید خونه پیام به اوین داد پیام حامی: سلام فداتشم فردا نامزدیمون باشه؟ آوین : سلام عمرم باشه حامی : اوکی قشنگم شبت بخیر آوین شب تو هم بخیر
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:21 Fasl:1 حامی خوابید اوین هم بعد از تماشا فیلم خوابید صبح روز بعد همه کار ها انجام شده بود حامی رفته بود کنار اوین باهم ناهار خوردن بلاخره شب شد همه توی جشن حاضر بودن اوین:حامی..بلاخره مال من شدی حامی دست های ظریف و لطیف اوین رو گرفت و گفت:من مال تو بودم و تو هم مال من خلاصه جشن تموم شد اوین:بابا میزاری برم خونه حامی رضا:چیبگم برو اوین:هوراا اوین و حامی رفتند خونه رسیدن تو حامی:خب اوین خانم اوین:جونم حامی:برو بخواب که امروز کلی خسته شدی فردا باید بری سر کار اوین:حامی حامی:جون دلم اوین:فردا کنسرت داری(لحن لوس🥺) حامی:بله عروسکم اوین:منم میام حامی:شماهم بیا بدو برو بخواب ماه من اوین رفت رو تخت دراز کشید حامی هم اومد و کنارش رو تخت خوابید صبح شد نور خورشید می‌تابید تو اتاق حامی بیدار شد دست روی موهای طلایی اوین کشید اوین تکانی خورد حامی:اوینم اوین چشمانش رو باز کرد:بله حامی:بلند شو باید بری اوین:باشه حامی اومد از اتاق بیرون و به سمت آشپزخونه حرکت کرد میز صبحانه رو چید اوین اومد از اتاق بیرون
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:22 Fasl:1 اوین:به چه کردی حامی:😊بیا بخور و ببرمت اوین نشست روی صندلی و مشغول خوردن صبحانه شدند بعد از خورد صبحانه اوین آماده شد و گفت:حامی بریم حامی:برو کفش هاتو بپوش و بریم هردو وارد پارکینگ شدند سوار ماشین شدند و راه افتادن بعد از چند دقیقه رسیدند حامی:فقط برای من یدونه قهوه نمیاری اوین:نمیای تو حامی:نه عشقم اوین:اوکی الان میام اوین رفت داخل اولین کسی که چهره اشو دید سپهر بود تنش لرزید اوین رفت کنار مدیر آنجا اوین:سلام 👱🏼‍♂:سلام اوین:من قهوه درست کنم ببرم برای نامزدم 👱🏼‍♂:مبارکتون باشه بله چرا که نه اوین:سلامت باشید اوین قهوه رو درست کرد داشت قهوه رو می‌برد که سپهر جلوشو گرفت اوین:س..سلام سپهر:به سلام دخترعمو اوین:سپهر برو کنار کار دارم سپهر:خوشگلم وایسا کارت دارم اوین:من خوشگل تو نیستم سپهر:پس خوشگل کی هستی اوین:نامزد دارم حتی دیشب هم اومد نامزدی سپهر:باید طلاقتو بگیری ازش
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:27 Fasl:1 کنسرت به پایان رسید حامی رفت بک استیج اوین هم رفتم توی ماشین نشست بعد از ۳۰دقیقه حامی اومد حامی:خب بریم اوین:بریم فداتشم حامی:چقدر امشب قشنگ شدی اوین:نبودم حامی:قشنگ تر بودی اوین:اهان حامی:بغلت که کردم حس خوبی داشتم اوین:میدونی من چه حسی داشتم حامی:چه حسی اوین:حس آرامش حامی دست اوین رو گرفت اوین به خودش فکر می‌کرد که چقدر قراره با حامی زیر یه سقف زندگی کنه و خوشبگذره حتی فکر کردن بهش هم جالب بود کم کم رسیدن اوین رفت خونه خودشون سلام به مامان و اینا کردو رفت تو اتاقش هنوز به رفتار حامی تو کنسرت فکر می‌کرد و کلی ذوق گندم بهش پیام داد سلام دورت بگردم خوبی کجایی نگرانت شدم ...
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:23 Fasl:1 اوین:میفهمی چی میگی ما نامزد همیم سپهر:اون عشقی که نسبت من به تو هست به اون نیست همون لحظه حامی وارد شد حامی:سلام😒 سپهر:سلام حامی:اوین بریم سپهر:اوین هیچ جا نمیاد اوین تا اومد حرف بزنه حامی حرفشو قطع کرد و با خون سردی گفت:آقا سپهر زنمه از زندگی ما برو بیرون سپهر ساکت موند و از کافه رفت بیرون حامی:هوف اوین هر موقع اومد بهم زنگ یا پیام بده اوین:مگه تو تمرین نمیری حامی:من بخاطر تو و عشقی که بهت دارم برای آرامشت هرکاری میکنم اوین:مرسی من دیگه برم کلی مشتری اومده حامی:برو نفسم اوین رفت و حامی هم از کافه اومد بیرون سوار ماشین شد و رفت استادیو [خونه لیلا و حمید] لیلا:جانا دانشگاهت دیر شد جانا:مامان ساعت ۹ کلاسه بزار بخوابم لیلا:جانا ۱۰ و نیمه جانا:باشه جانا بلند شد رفت صورتشو شست و صبحانشو خورد و رفت دانشگاه [خونه فرشته و رضا] فرشته:اریانا اریانا:بله مامان فرشته:بدو خونه رو مرتب کن برا ظهر خاله اینا میاند اریانا:باشه مامان ____ حامی رسید استادیو ارش:به اقا دامادمون اومد حامی:😄سلام به همه مهراد:سلام حامی:خب بسه بریم کلی کار داریم من برم استیج رو ببینم حامی رفت رو استیج 👨🏻‍🔧:سلام آقای صالحی چطوره حامی:عالیه 👨🏻‍🔧:فقط نور پردازی میخوره به صورتتون ایرادی نداره حامی:نه خوبه