★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:18
Fasl:1
اوین رفت توی گوشیش پیام های سپهر رو دید
جا خورد
پیام های سپهر
سلام اوین!
بهم گوش کن و جوابمو بده
اون مرتی*که که باهاش بدرد تو نمیخوره اصن اون هیچی نداره
زندگیتو با اون خراب نکن
من بهترین زندگی رو واسه ات میسازم
پایان پیام هاش
اوین پیام هارو خوند
جوابش رو داد:
سلام سپهر
فکر نمیکنم این موضوع به تو ربطی داشته باشه
حامی خونه داره ..ماشین داره ولی تو اینارو نداری حتی اخلاقم نداری
پایان پیام هاش
بعد از چند دقیقه غذا ها اومد
هردو مشغول خوردن شدن
غذا ها که تموم شد هردو بلند شدند
سوار ماشین شدن
اوین:حامی من نمیخوام برم تو اون خونه
حامی:آوین این چه حرفیه تو اونجا بدنیا اومدی و زندگی کردی .برو فداتشم فردا میام ببرمت کافه
اوین:قول میدی ؟
حامی:معلومه که قول میدم قول قول
آوین: خدافظ
حامی: خدافظ قشنگم
اوین پیاده شد
زنگ خونه رو زد
فرشته از دوربین اوین رو دید در رو باز کرد
اوین رفت داخل
اوین:سلام
رضا:سلام کجا بودی
اوین:رستوران
رضا:با کی
اوین:بابا من بزرگ شدم خودم میدونم با کی برم با کی نرم
رضا:حامی لیاقت تورو نداره چرا نمیفهمی
اوین:بابا بزار بیاد خواستگاریم بعد نظرتو بده
رضا:هوف
اوین : یعنی فردا بهش بگم بیاد؟🥺
رضا:حرفی ندارم
آوین:مامان
فرشته:بگو
اوین خوشحال شد رفت بالا و قضیه رو به صورت پیامک برای حامی گفت
حامی پیام هارو دید و جوابش اوکی بود
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:19
Fasl:1
حامی به مامان لیلا اطلاع داد
گذر زمانی
بلاخره عصر شد
اوین میوه هارو چید
اریانا شرینی هارو
و فرشته هم خونه رو تمیز میکرد
حامی رفته بود آرایشگاه، گل هم سفارش داده بود
مامان لیلا داشت لباس انتخاب میکرد و جانا هم داشت میکاپ میکرد
باباحمید هم تلویزیون نگاه میکرد
حامی وارد خونه شد
حامی:سلام
مامانلیلا:به سلام چه خوشتیپ شدی
حامی:مرسی
باباحمید:سلام به به
حامی:😊
جانا:به اقا دامادمون اومد
حامی:بعله ..آماده اید ؟
همه:بله
راه افتادن به سمت خونه[ فرشته و رضا ]
رسیدند
حامی زنگ در رو زد
دینگ دینگ
اوین:اومدن
اوین در رو باز کرد
اوین:سلام
حامی:سلام عروسکم
جانا:سلام اوین خوبی
اوین:سلام خوش اومدین
مامان لیلا: سلام عروس قشنگم
باباحمید:سلام دخترم
اومدند داخل و بعد سلام و احوالپرسی و یکم نشستن
باباحمید:آقا رضا نظرتون چیه که این دو تا گل برن حرف هاشونو بزنن
رضا:برن..اوین بابا
اوین و حامی بلند شدند و رفتن داخل اتاق اوین
حامی: چه خوشگل شدی تو
اوین:مرسی فداتشم
حامی:خدانکنه..دستور
اوین:خب نظر من این هست که.....
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:20
Fasl:1
اوین:خب نظر من این هست که بتونی خوشبختم کنی و همین
حامی:قبول..بهت قول میدم تا همیشه کنارتم و قول میدم بهترین لحظات زندگیت رو سپری کنی...:)
اوین:خیلی دوستت دارم
۴۵ دقیقه بعد
حامی:من بیشتر..بریم بیرون!؟
اوین:بریم
حامی و اوین باهم بیرون رفتن
همه نگاهشون میکردن
تا اینکه حامی انگشتر نشون رو توی دست اوین کرد
مامان لیلا:مبارکه
رضا:مبارکه
و بقیه:مبارکه
اون شب نه تنها شب مهمی برای حامی و اوین بود بلکه خاطره ای شد که میتوانند برای فرزندشان تعریف کنند🪄
_______
پایان خواستگاری
حامی رسید خونه
پیام به اوین داد
پیام حامی:
سلام فداتشم
فردا نامزدیمون باشه؟
آوین : سلام عمرم باشه
حامی : اوکی قشنگم شبت بخیر
آوین شب تو هم بخیر
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:21
Fasl:1
حامی خوابید
اوین هم بعد از تماشا فیلم خوابید
صبح روز بعد
همه کار ها انجام شده بود
حامی رفته بود کنار اوین باهم ناهار خوردن
بلاخره شب شد
همه توی جشن حاضر بودن
اوین:حامی..بلاخره مال من شدی
حامی دست های ظریف و لطیف اوین رو گرفت و گفت:من مال تو بودم و تو هم مال من
خلاصه
جشن تموم شد
اوین:بابا میزاری برم خونه حامی
رضا:چیبگم برو
اوین:هوراا
اوین و حامی رفتند خونه
رسیدن تو
حامی:خب اوین خانم
اوین:جونم
حامی:برو بخواب که امروز کلی خسته شدی فردا باید بری سر کار
اوین:حامی
حامی:جون دلم
اوین:فردا کنسرت داری(لحن لوس🥺)
حامی:بله عروسکم
اوین:منم میام
حامی:شماهم بیا بدو برو بخواب ماه من
اوین رفت رو تخت دراز کشید
حامی هم اومد و کنارش رو تخت خوابید
صبح شد
نور خورشید میتابید تو اتاق
حامی بیدار شد
دست روی موهای طلایی اوین کشید
اوین تکانی خورد
حامی:اوینم
اوین چشمانش رو باز کرد:بله
حامی:بلند شو باید بری
اوین:باشه
حامی اومد از اتاق بیرون و به سمت آشپزخونه حرکت کرد
میز صبحانه رو چید
اوین اومد از اتاق بیرون
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:22
Fasl:1
اوین:به چه کردی
حامی:😊بیا بخور و ببرمت
اوین نشست روی صندلی و مشغول خوردن صبحانه شدند
بعد از خورد صبحانه اوین آماده شد و گفت:حامی بریم
حامی:برو کفش هاتو بپوش و بریم
هردو وارد پارکینگ شدند
سوار ماشین شدند و راه افتادن
بعد از چند دقیقه رسیدند
حامی:فقط برای من یدونه قهوه نمیاری
اوین:نمیای تو
حامی:نه عشقم
اوین:اوکی الان میام
اوین رفت داخل
اولین کسی که چهره اشو دید سپهر بود
تنش لرزید
اوین رفت کنار مدیر آنجا
اوین:سلام
👱🏼♂:سلام
اوین:من قهوه درست کنم ببرم برای نامزدم
👱🏼♂:مبارکتون باشه بله چرا که نه
اوین:سلامت باشید
اوین قهوه رو درست کرد
داشت قهوه رو میبرد که سپهر جلوشو گرفت
اوین:س..سلام
سپهر:به سلام دخترعمو
اوین:سپهر برو کنار کار دارم
سپهر:خوشگلم وایسا کارت دارم
اوین:من خوشگل تو نیستم
سپهر:پس خوشگل کی هستی
اوین:نامزد دارم حتی دیشب هم اومد نامزدی
سپهر:باید طلاقتو بگیری ازش
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:27
Fasl:1
کنسرت به پایان رسید
حامی رفت بک استیج
اوین هم رفتم توی ماشین نشست
بعد از ۳۰دقیقه حامی اومد
حامی:خب بریم
اوین:بریم فداتشم
حامی:چقدر امشب قشنگ شدی
اوین:نبودم
حامی:قشنگ تر بودی
اوین:اهان
حامی:بغلت که کردم حس خوبی داشتم
اوین:میدونی من چه حسی داشتم
حامی:چه حسی
اوین:حس آرامش
حامی دست اوین رو گرفت
اوین به خودش فکر میکرد که چقدر قراره با
حامی زیر یه سقف
زندگی کنه و خوشبگذره
حتی فکر کردن بهش هم جالب بود
کم کم رسیدن
اوین رفت خونه خودشون
سلام به مامان و اینا کردو رفت تو اتاقش
هنوز به رفتار حامی تو کنسرت فکر میکرد
و کلی ذوق
گندم بهش پیام داد
سلام دورت بگردم خوبی کجایی
نگرانت شدم ...
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:23
Fasl:1
اوین:میفهمی چی میگی ما نامزد همیم
سپهر:اون عشقی که نسبت من به تو هست به اون نیست
همون لحظه حامی وارد شد
حامی:سلام😒
سپهر:سلام
حامی:اوین بریم
سپهر:اوین هیچ جا نمیاد
اوین تا اومد حرف بزنه حامی حرفشو قطع کرد و با خون سردی گفت:آقا سپهر زنمه از زندگی ما برو بیرون
سپهر ساکت موند و از کافه رفت بیرون
حامی:هوف اوین هر موقع اومد بهم زنگ یا پیام بده
اوین:مگه تو تمرین نمیری
حامی:من بخاطر تو و عشقی که بهت دارم برای آرامشت هرکاری میکنم
اوین:مرسی من دیگه برم کلی مشتری اومده
حامی:برو نفسم
اوین رفت و حامی هم از کافه اومد بیرون
سوار ماشین شد و رفت استادیو
[خونه لیلا و حمید]
لیلا:جانا دانشگاهت دیر شد
جانا:مامان ساعت ۹ کلاسه بزار بخوابم
لیلا:جانا ۱۰ و نیمه
جانا:باشه
جانا بلند شد رفت صورتشو شست و صبحانشو خورد و رفت دانشگاه
[خونه فرشته و رضا]
فرشته:اریانا
اریانا:بله مامان
فرشته:بدو خونه رو مرتب کن برا ظهر خاله اینا میاند
اریانا:باشه مامان
____
حامی رسید استادیو
ارش:به اقا دامادمون اومد
حامی:😄سلام به همه
مهراد:سلام
حامی:خب بسه بریم کلی کار داریم من برم استیج رو ببینم
حامی رفت رو استیج
👨🏻🔧:سلام آقای صالحی چطوره
حامی:عالیه
👨🏻🔧:فقط نور پردازی میخوره به صورتتون ایرادی نداره
حامی:نه خوبه
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:28
Fasl:1
اوین پیام رو دید و جواب داد
سلام عشقم خوبی نگران من چرا
گندم:
خیلی وقته نیستی:)
اوین:
ببخشید این چند روز مشغول کار بودم
گندم:
فعلا
اوین:
فعلا
__________
گذر زمانی
چند روز بعد
روز عقد؟15اردیبهشت
امروز؟ 13 اردیبهشت
حامی به اوین زنگ زد
حامی:الو
اوین:سلام فداتشم
حامی:خدانکنه کجایی
اوین:سرکارم
حامی:خسته نباشید
اوین:سلامت باشی
حامی:عصر بیام دنبالت بریم خرید کنیم
اوین:حله ، من باید برم
حانی:برو دورت بگردم
پایان مکالمه
ساعت15:30
اوین آماده شد یه میکاپ ملیح و استایل قشنگ
حامی هم آماده شد و رفت دنبال اوین
حامی به اوین تک زد
اوین اومد بیرون
اوین:سلامم
حامی:سلام دورت بگردم چطوری
اوین:خوبم....بریم؟خیلی ذوق دارم
حامی:الهی فدای ذوق کردنات بشم من
اوین:خدانکنه
رسیدن به مغازه
اوین:وای حامی این لباسه چه قشنگه
حامی:برو بپوش ماهم
اوین:خانم قیمت این کارتون چند
👩💼:16میلیون و 500
اوین:حامی قیمتش
حامی:هیسسس یه شبه برو بپوش خودم حساب میکنم
اوین:باشه
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:24
Fasl:1
حامی:فرید
فرید:جونم
حامی:این لیست اهنگ ها رو میخوام اوکیه ؟
فرید:آره داداش
[کافه]
👩🏻:سلام خانم
اوین:سلام بفرمایید
👩🏻:یدونه شیک نوتلا
اوین:بله الان اماده میکنم
بعد از چند دقیقه
اوین:بفرمایید
👩🏻:مرسی
[استودیو]
حامی شروع کرد به خوندن
فرید:به صدارو
حامی:😉
اوین به حامی زنگ زد
حامی:بچه ها صبر کنید
حامی:سلام عشقم
اوین:سلام خوبی
حامی:چخبر
اوین:سلامتی...توچخبر
حامی:هیچی ماهم داریم تمرین میکنیم
اوین: خب مزاحمت نمیشم
حامی:ساعت ۱۲ میام دنبالت
اوین:باشه عزیزم خداحافظ
پایان مکالمه
حامی:خب ادامه بدین
[خونه فرشته و رضا]
اریانا:مامان خونه تمیز شد
فرشته:دست گلت درد نکنه
اریانا:مامان من میرم حم.وم
فرشته :برو
[خونه لیلا و حمید]
لیلا:حمید
حمید:بله
لیلا:عقد حامی اینا رو کِی بگیریم
حمید:بزاریم ۱ ماه دیگه
لیلا:دیر نیست
حمید:نه بابا
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:29
Fasl:1
حامی:به به ملکه زندگیمو نگاه
اوین:قشنگه؟!
حامی:خیلیی
اوین:هیی حامی
حامی:چیشد
اوین:اون کت و شلوار چقدر قشنگه🥺
حامی:برم پرو کنم؟!
اوین:هوم
حامی:خانم اون کت و شلوار رو بدید
👩💼:بفرمایید
حامی:قیمتش
👩💼:15میلیون و 890
حامی:خب اوکیه
حامی رفت اتاق پرو
اوین:اوخودا چقدر قشنگ شدی
حامی دست هاشو باز کرد
اوین خودشو تو بغل حامی جا داد
حامی:اخیشش چقدر احساس خوبی دارم
اوین بیشتر خودشو تو بغل حامی قایم کرد
اوین:خب بریم حساب کنیم؟
حامی:بریم
_____
[باغ تالار]
حامی:اینجا چطوره
اوین:اینجا خیلی خوبه
حامی:آقا ما اینجا رو برای عقدمون میخوایم 15 روز پنجشنبه ساعت 17 تا پاسی از شب
👨🏻💼:خیلیم عالی ..تزئینات ؟
حامی:خودمون تدارکات دیدیم
👨🏻💼:خیلی خب
حامی:بعد از عقدمون حساب کنیم ایرادی نداره
👨🏻💼:نه مشکلی نداره...اینم کلید
حامی:خیلی ممنون
👨🏻💼:من باید برن خدانگهدار
حامی و اوین:خداحافظ
حامی و اوین چرخی تکی باغ زدن
نشستند روی تابی که آنجا بود
باهام تاب میخوردن
سر اوین روی شونه حامی
حامی یه ب.و.س.ه ای نرم و عمیق از عشق به پیشانی اوین زد
موبایل اوین زنگ خورد
رضا:سلام کجایی
اوین:سلام بابا با حامی اومدیم باغ اجاره کنیم
رضا:اهان بعد از اون بیاین اینجا
اوین:باشه حالا به حامی میگن
رضا:مراقب خودت باش
اوین:باشه کاری نداری
رضا:نه خدانگهدار
پایان مکالمه
اوین:بابام میگه شب بیاین اونجا
حامی:حرفی ندارم
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:25
Fasl:1
ساعت ۱۲ شد
حامی رفت دنبال اوین
اوین از کافه اومد بیرون
سوار ماشین حامی شد
اوین:سلام
حامی:سلام
اوین:خوبی
حامی:وقتی کنار توم بهترم میشم
اوین:حامی
حامی:جونم
اوین: میبری خونمون
حامی:باشه حالا چرا
اوین:مهمون داریم
حامی:باشه پرنسس ساعت ۵ میام دنبالت
اوین رسید خونه
[خونه فرشته و رضا ]
اوین در رو باز کرد
اوین:سلام
فرشته:سلام مامان خسته نباشید
اوین:مرسی
اریانا:به عروس خانم
اوین:مزه نریز
اریانا:چشم
اوین:من برم لباس بپوشم الان خاله اینا میاند
اوین رفت تو اتاقش
گوشیشو زد به شارژ
لباس هاشو عوض کرد
موهاشو شونه کرد و بست
میکاپ هم کرد
کم کم همه چیز آماده بود
زنگ در زده شد
دینگ دینگ
اریانا در رو باز کرد
خاله اوین و اریانا اومدند تو
بعد از سلام و احوالپرسی
سفره ناهار پهن شد
همه مشغول غذا خوردن شدن
گذر زمانی
ساعت ۴ و نیم
اوین برای کنسرت آماده شد
حامی اومد دنبالش
اوین از خونه اومد بیرون و سوار ماشین شد
بعد از سلام و احوالپرسی و کمی حرف با حامی به سالن رسیدن
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:30
Fasl:1
ساعت تقریبا21:00 بود
حامی و اوین توی ماشین پشت ترافیک بودن
اوین خسته شده بود
اوین:هوف
حامی:یکم صبر کنی تموم شده
بعد از 5 دقیقه ترافیک باز شد
آنها به مسیر خود ادامه دادن
اوین خوابیده بود
حامی:نفسم بلندشو
اوین[به صورت خواب آلود]:رسیدیم🥱
حامی:بله
اوین دست به چشمان آبیش زد و از ماشین پیاده شد
حامی هم پشت سرش راه افتاد
اوین زنگ در رو زد
دینگ دینگ
[خونه رضا و فرشته]
صدای زنگ امد
رضا:کیه
اوین:بابا ماایم
رضا در رو باز کرد
توی خونه بوی فسنجون پیچیده بود
هردو وارد شدند
اول آوین
بعد حامی
هردو روی مبل نشسته اند
اوین رفت و یه لباس راحتی پوشید
رضا:خب اقا حامی کجا هارفتین
حامی:عه راستی ببخشید وسط حرفتون اوین
اوین[از توی اشپزخونه]:بله
حامی:لباسارو نیاوردی
اوین:عه یادم رفت
حامی:بعدا میارم ..ما رفیتم اول لباس خریدیم و آرایشگاه نوبت زدیم
بعدش هم رفتیم یه باغ اجاره کردیم
رضا:اهان قیمت لباسا چند شد
اوین:بابا لباس من خیلی گرون بود
حامی:نه بابا کلا یه شبه
رضا:چند بود
اوین:16 میلیون و 500
رضا:خوبه به قول حامی یه شبه
راستی پسرم بعدا پولشو بهت میدم