eitaa logo
نفور | “حٰامیم~𝑴𝒖𝒔𝒊𝒄*+🤍
650 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
2.4هزار ویدیو
11 فایل
𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐨𝐮𝐫 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐞𝐥𖧧 ָ࣪🤍 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝟏 : @HaamimS1376𖧧 ָ࣪🎤 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝟐 : @GandomAg92𖧧 ָ࣪🖇 𝐒𝐭𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟗/𝟒𖧧 ָ࣪🎬 𝐎𝐮𝐫 𝐜𝐨𝐝𝐞 : 𝟑𝟏𝟗𖧧 ָ࣪🎼 𝐎𝐮𝐫 𝐡𝐨𝐮𝐬𝐞 : https://eitaa.com/avaHAAMiM𖧧 ָ࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:24 Fasl:1 حامی:فرید فرید:جونم حامی:این لیست اهنگ ها رو میخوام اوکیه ؟ فرید:آره داداش [کافه] 👩🏻:سلام خانم اوین:سلام بفرمایید 👩🏻:یدونه شیک نوتلا اوین:بله الان اماده میکنم بعد از چند دقیقه اوین:بفرمایید 👩🏻:مرسی [استودیو] حامی شروع کرد به خوندن فرید:به صدارو حامی:😉 اوین به حامی زنگ زد حامی:بچه ها صبر کنید حامی:سلام عشقم اوین:سلام خوبی حامی:چخبر اوین:سلامتی...توچخبر حامی:هیچی ماهم داریم تمرین میکنیم اوین: خب مزاحمت نمیشم حامی:ساعت ۱۲ میام دنبالت اوین:باشه عزیزم خداحافظ پایان مکالمه حامی:خب ادامه بدین [خونه فرشته و رضا] اریانا:مامان خونه تمیز شد فرشته:دست گلت درد نکنه اریانا:مامان من میرم حم.وم فرشته :برو [خونه لیلا و حمید] لیلا:حمید حمید:بله لیلا:عقد حامی اینا رو کِی بگیریم حمید:بزاریم ۱ ماه دیگه لیلا:دیر نیست حمید:نه بابا
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:29 Fasl:1 حامی:به به ملکه زندگیمو نگاه اوین:قشنگه؟! حامی:خیلیی اوین:هیی حامی حامی:چیشد اوین:اون کت و شلوار چقدر قشنگه🥺 حامی:برم پرو کنم؟! اوین:هوم حامی:خانم اون کت و شلوار رو بدید 👩‍💼:بفرمایید حامی:قیمتش 👩‍💼:15میلیون و 890 حامی:خب اوکیه حامی رفت اتاق پرو اوین:اوخودا چقدر قشنگ شدی حامی دست هاشو باز کرد اوین خودشو تو بغل حامی جا داد حامی:اخیشش چقدر احساس خوبی دارم اوین بیشتر خودشو تو بغل حامی قایم کرد اوین:خب بریم حساب کنیم؟ حامی:بریم _____ [باغ تالار] حامی:اینجا چطوره اوین:اینجا خیلی خوبه حامی:آقا ما اینجا رو برای عقدمون میخوایم 15 روز پنجشنبه ساعت 17 تا پاسی از شب 👨🏻‍💼:خیلیم عالی ..تزئینات ؟ حامی:خودمون تدارکات دیدیم 👨🏻‍💼:خیلی خب حامی:بعد از عقدمون حساب کنیم ایرادی نداره 👨🏻‍💼:نه مشکلی نداره...اینم کلید حامی:خیلی ممنون 👨🏻‍💼:من باید برن خدانگهدار حامی و اوین:خداحافظ حامی و اوین چرخی تکی باغ زدن نشستند روی تابی که آنجا بود باهام تاب میخوردن سر اوین روی شونه حامی حامی یه ب.و.س.ه ای نرم و عمیق از عشق به پیشانی اوین زد موبایل اوین زنگ خورد رضا:سلام کجایی اوین:سلام بابا با حامی اومدیم باغ اجاره کنیم رضا:اهان بعد از اون بیاین اینجا اوین:باشه حالا به حامی میگن رضا:مراقب خودت باش اوین:باشه کاری نداری رضا:نه خدانگهدار پایان مکالمه اوین:بابام میگه شب بیاین اونجا حامی:حرفی ندارم
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:25 Fasl:1 ساعت ۱۲ شد حامی رفت دنبال اوین اوین از کافه اومد بیرون سوار ماشین حامی شد اوین:سلام حامی:سلام اوین:خوبی حامی:وقتی کنار توم بهترم میشم اوین:حامی حامی:جونم اوین: میبری خونمون حامی:باشه حالا چرا اوین:مهمون داریم حامی:باشه پرنسس ساعت ۵ میام دنبالت اوین رسید خونه [خونه فرشته‌ و رضا ] اوین در رو باز کرد اوین:سلام فرشته:سلام مامان خسته نباشید اوین:مرسی اریانا:به عروس خانم اوین:مزه نریز اریانا:چشم اوین:من برم لباس بپوشم الان خاله اینا میاند اوین رفت تو اتاقش گوشیشو زد به شارژ لباس هاشو عوض کرد موهاشو شونه کرد و بست میکاپ هم کرد کم کم همه چیز آماده بود زنگ در زده شد دینگ دینگ اریانا در رو باز کرد خاله اوین و اریانا اومدند تو بعد از سلام و احوالپرسی سفره ناهار پهن شد همه مشغول غذا خوردن شدن گذر زمانی ساعت ۴ و نیم اوین برای کنسرت آماده شد حامی اومد دنبالش اوین از خونه اومد بیرون و سوار ماشین شد بعد از سلام و احوالپرسی و کمی حرف با حامی به سالن رسیدن
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:30 Fasl:1 ساعت تقریبا21:00 بود حامی و اوین توی ماشین پشت ترافیک بودن اوین خسته شده بود اوین:هوف حامی:یکم صبر کنی تموم شده بعد از 5 دقیقه ترافیک باز شد آنها به مسیر خود ادامه دادن اوین خوابیده بود حامی:نفسم بلندشو اوین[به صورت خواب آلود]:رسیدیم🥱 حامی:بله اوین دست به چشمان آبیش زد و از ماشین پیاده شد حامی هم پشت سرش راه افتاد اوین زنگ در رو زد دینگ دینگ [خونه رضا و فرشته] صدای زنگ امد رضا:کیه اوین:بابا ماایم رضا در رو باز کرد توی خونه بوی فسنجون پیچیده بود هردو وارد شدند اول آوین بعد حامی هردو روی مبل نشسته اند اوین رفت و یه لباس راحتی پوشید رضا:خب اقا حامی کجا هارفتین حامی:عه راستی ببخشید وسط حرفتون اوین اوین[از توی اشپزخونه]:بله حامی:لباسارو نیاوردی اوین:عه یادم رفت حامی:بعدا میارم ..ما رفیتم اول لباس خریدیم و آرایشگاه نوبت زدیم بعدش هم رفتیم یه باغ اجاره کردیم رضا:اهان قیمت لباسا چند شد اوین:بابا لباس من خیلی گرون بود حامی:نه بابا کلا یه شبه رضا:چند بود اوین:16 میلیون و 500 رضا:خوبه به قول حامی یه شبه راستی پسرم بعدا پولشو بهت میدم
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:26 Fasl:1 توی پارکینگ سالن پاشین پارک شد در ها باز شد هردو بیرون آمدند و به سمت استودیو حرکت کردن هنوز سالن جا داشت که پر بشه نور ها خیلی قشنگ و به ترتیب اوین تو دلش میگفت چه سلیقه ای بعد از چند دقیقه شماره معکوس 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0 حامی با آی ستاره وارد شد قدم قدم پا به پات همه شهر رو قدم زدم و..... بعد از پایان اهنگ حامی:سلاممم طرفدارا:سلامم حامی:چطورین طرفدارا:عالی حامی:به کنسرت خودتون خوش اومدین بعد از صحبت با طرفدارها حامی رفت سراغ اهنگ یکیو دارم.....ازقصد....قلب‌منی.....نیمه ی گمشده من وقتی اهنگ نیمه ی گمشده من رو خوند با دست هاش اشاره به اوین می‌کرد اهنگ به پایان رسید حامی:خب یه خبر میخوام بهتون بدم یکی از طرفدار ها:چه خبری حامی:اینکه شما اول به احترام نامزد من یه دست و جیغ بزنید سالن پر از شوق شد اوین بلند شد حامی از استیج پایین اومد و به اوین دست داد و بغلش کرد یه بغلی که توش احساس امنیت بودو با صدای جیغ و دست زدن تکمیل میشد طرفدار:به به چه خانومه حامی:نوچ گفتم دیگه مال خودمه ها طرفدار:بابا بنازم اسمش چیه حامی:اگه بزارید حرفمو بزنم بهتون میگم...ایشون خانم که چی ملکه اوین هستن که دزد خوبی هست چون قلبمو به همین راحتی دزدید 😂🗿
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:31 Fasl:1 حامی:این چه حرفیه رضا:نه نمیشه اوین میز رو اماده کرده بود اوین:بابا...حامی بیاین حامی و رضا از جاشون بلند شدن و رفتن سر میز همه مشغول خوردن شام شدن [بعد از شام] اوین:بابا میشه من برم خونه حامی رضا:هوفف برو اوین:هورااا(ذوق) حامی:😊 فرشته:اوین اوین:بله فرشته: گندم زنگ میزنه بهت چرا جواب نمیدی نگرانته اوین:اوخ یادم نبود بهش زنگ بزنم اخه اون وقت تو فروشگاه بودیم فرشته:خب فردا بهش زنگ بزن اوین:چشم بعد از چند دقیقه حامی:خب من دیگه برم رضا:بودی حالا حامی:نه مرسی...اوین میخوای بیای اوین:اوم فرشته:بسلامت اوین:خدافظ [خونه لیلا و حمید] جانا:وای مامان باورم نمیشه که دوستم شده زن حامی مامان‌لیلا:انتظار نداشتی😁 جانا:هعیی باباحمید:جانا این کلید ماشین رو یادم باسه فردا بهت بدم که بری کارای مغازتو کنی جانا:باش [تو ماشین] اوین:حامی حامی:جون دلم اوین:قول میدی ولم نکنی حامی:عشقم این چه حرفیه معلومه که من بهتر از تو کسی رو پیدا نمیکنم اوین:🥲
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:32 Fasl:1 حامی:معلومه اوین:مرسی که هستی [خونه حامی] حامی کلید رو انداخت داخل قفل و وارد شدند اوین:چه بوی خوبی حامی:با اومدن تو قراره خوش بو ترم بشه اوین رفت تو اتاق حامی حامی هم رفت توی اشپزخونه اوین:حامی حامی:جونم اوین:گفته باشم رو تخت جای منه تو برو رو مبل بخواب حامی:وا خب دوتامون رو تخت باشیم اوین:باشه حامی:برو لباس های راحتیتو بپوش بعد بیا بیرون تا من برم بپوشم اوین:باشه اوین لباس هاشو پوشید حامی رفت داخل اتاق و لباس پوشید [خونه رضا و فرشته] اریانا در خونه رو زد فرشته:کیه اریانا:مامان منم فرشته در رو باز کرد اریانا:سلام رضا:کجا بودی دخترم اریانا:پیش دوستم هلنا رضا:اهان فرشته:غذا خوردی اریانا:آره مامانش غذا پخته بود ولی به خوش مزه گی غذاهای مامانم نمیشه فرشته:مرسی دخترم [خونه لیلا و حمید] جانا:وای مامان(داد) مامان لیلا:چبشد؟
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:33 Fasl:1 جانا:یادم رفت برای استادمون راه حل مسئله رو بفرستم مامان لیلا:جانا ترسیدم جانا:ببخشید [صبح روز بعد] نور به اتاق حامی تابید حامی بیدار شد و رفت صورتشو شست و بعدشم رفت صبحانه آماده کرد 5 دقیقه بعد اوین بیدار شد اومد پایین حامی:به بیدار شدی اوین:آره حامی:صبحت بخیر اوین:مرسی ..حامی حامی:جونم اوین:بازم دوستت دارم [خونه لیلا و حمید] جانا:سلام قشنگم گندم:سلام چطوری جانا:خوبم تو خوبی گندم:مرسی چه خبر از اوین جانا:نمیدونم گندم:نگرانشم جانا:منم بزار خبرشو از داداشم میگیرم گندم:باشه جانا:فعلا پایان مکالمه [خونه فرشته و رضا] رضا:من دارم میرم اریانا:خدافه فرشته:زود بیا رضا:باشه اریانا:مامان اوین چرا نیست فرشته:خونه حامیه اریانا:اهان منم شوهر میخوام فرشته:😐🙄 اریانا:راست میگم فرشته:برو به کارت برس اریانا اریانا:باشه😄
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:34 Fasl:1 [خونه حامی] گوشی حامی زنگ خورد حامی:الو جانم جانا:سلام داداشی حامی:خوبی جانا:خوبم تو خوبی(لحن بچگونه) حامی:منم خوبم جونم چیکار داری جانا:اوین کجاعه حامی:آوین خانم منظورته جانا:حالا خوبه دوستمه ها حامی:الانم زنه منه ها جانا:خب حالا ..کجاست هم من هم گندم نگرانشیم حامی:کنار منه جانا:دیشب کنارت بوده حامی:بله اجازتون جانا:شیطون بعدا بگو زنگ بزنه حامی:جانا خانم برید مزاحم نشین😁 جانا:من مزاحمم؟(بچگونه) حامی:اوخودا صداتو جانا:من دیگه مزاحمتم خدافظ حامی:عجب پایان مکالمه اوین:کی بود حامی:جانا..بعدا بهش زنگ بزن اوین:باوشع حامی:بیا صبحونه بخور [خونه آرزو و آرمان] ارزو:گندم مامان گندم:بله مامان ارزو:میری لباسارو از روی بند جمع کنی گندم:اره حتما ارمان:ارزو ارزو:بله ارمان:گندم چرا چند وقته ناراحته ارزو:نمیدونم احساس میکنم با اوین یا جانا قهره ارمان:بعید میدونم ارزو:بزار بعدا ازش میپرسم ارمان:باشه من برم اداره راستی اگه حامد اومد بهش بگو بره با گندم تاب بخوره از این حال در بیاد ارزو:باشع فعلا حامد دانشگاهه
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:35 Fasl:1 ساعت تقریبا 16:00 بود اوین خونه خودشون بود حامی هم خونه مامان لیلا اوین به گندم زنگ زد اوین:الو گندم:سلامم بلاخره یادی از ما کردی اوین:عشقم بخدا کار داشتم چخبر گندم:سلامتی نگرانت شدم اوین:نگران واسه چی اخه گندم:خب رفیقمی اوین:بوص بهت میگم عصر میای بریم پارک گندم: حله فعلا پایان مکالمه اوین بعد از آن زنگ زد به جانا جانا:الوو اوین:سلام خواهر شوهرم جانا:عیش چطوری اوین:خوبم شوهرم چطوره جانا:زنگ زدی که حال منو بپرسی یا حامی اوین:خب حالا جانا:اینجا نشسته و طبق معمول داره میخوره اوین:حواست بهش باشه جانا:چشم اوین:جانا میای عصر بریم پارک جانا:حله اوین:میبینمت پایان مکالمه ساعت 17:15 همه پارک بودند و بعد از سلام و احوالپرسی گندم:خب دخترا جانا و اوین:بله گندم:گرسنمه جانا:زنگ بزنیم به حامی بگیم واسمون خوراکی بخره بیاره اوین:از شوهرم جانا:خب حالا دادش منم هست جانا زنگ زد به حامی و گزاشت رو اسپیکر جانا:سلام دورت بگردم حامی:سلام نفسم جونم جانا:میشه برای منو اوین و گندم خوراکی بخری بیاری پارک لاله حامی:باشه گفتی اوین جانا:آره مگه چیه حامی:اون خوراکی جدا داره دست به خوراکی هاش نزنی ها جانا:ایش بدو خدافظ پایان مکالمه اوین:الهی جانا:عرر گندم:جانا ا.لاغ شدی جانا:بیش..عور😂 فف که سر،چند دقیقه بعد حامی رسید پارک وارد پارک شد بچه هارو دید و به طرفشان آمد اوین:سلام عشقم حامی:سلام قربونت بشم جانا:سلام داداشی حامی:سلام اجی قشنگم گندم:سلام حامی:سلام گندم خانم بفرما اینم خوراکی هاتون اوین اینا برا توعه به کسی نده جانا:من اونو میخوام 😭 حامی:ندی بهشا اوین:😂 گندم:😁 حامی:خب من برم اوین:نروو حامی:وایسم اوین:اوهوم حامی:باشه
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:36 Fasl:1 جانا:حامی حامی:بله جانا:بریم همگی شهربازی حامی:بریم گندم:من باید برم دیگه حامی:عه چرا اوین:نهه جانا:نلوو گندم:نمیتونم شب تنها بیرون برم حامی:یدونه داداش داشتید گندم:بله چطور حامی:حامد بودند؟ گندم:بله حامی:بگین بیاد ۵ تایی بریم گندم:بزارید ببینم گندم رفت اونطرف تا به حامد زنگ بزنه مکالمه حامد:سلام فندق گندم:سلام داداشی کجایی حامد:خونه گندم:میگم با دوستام بیرونم و یکیشون هم با نامزدشه میشه بیای همه بریم شهربازی حامد:هووف باشه الان میام فقط من خونه نبودم تو خیابون بودم😂 گندم:خیلی بدی زود بیا خدافه پایان مکالمه گندم رفت کنار آنها گندم:حله الان میاد اوین:هورااا حامی:جان😳 اوین:امم منظورم این بودکه گندم هم میاد،عع،تو مگه به من شک داری ؟ حامی:نه ندارم اوین : خب
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:37 Fasl:1 10 دقیقه بعد حامد اومده بود رسیدند به شهربازی اوین:حامی میای بریم اژدها سوار حامی:همه میریم حامی رفت و برای همه بلیط گرفت شروع بازی اوین:جیغغغغغغغغغغغ و سفت دست حامی رو گرفته بود اینطرف حامی هم جانا بود حامد و گندم هم جلوی آنها بعد از چند دقیقا بازی به اتمام رسید بعد رفتن ماشین برقی اوین میزد به گندم حامی میزد به جانا حامد هم به حامی این بازی هم به پایان رسید رفتن یدونه بستنی خوردن توی شهربازی یه بوفه عروسک بود اوین:حامیی حامی:جونم اوین:من اون استیچ رو میخوام حامی:بفرما اینم کارت برو بخر ___________ رستوران گارسون:چی میل دارید حامد:یدونه پیتزا رست پیف و یدونه همبرگر حامی: دوتا پیتزا مخصوص و یدونه همبرگر گارسون:نوشیدنی حامد:یدونه نوشابه خانواده کوکا گارسون:چشم