★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:34
Fasl:1
[خونه حامی]
گوشی حامی زنگ خورد
حامی:الو جانم
جانا:سلام داداشی
حامی:خوبی
جانا:خوبم تو خوبی(لحن بچگونه)
حامی:منم خوبم جونم چیکار داری
جانا:اوین کجاعه
حامی:آوین خانم منظورته
جانا:حالا خوبه دوستمه ها
حامی:الانم زنه منه ها
جانا:خب حالا ..کجاست هم من هم گندم نگرانشیم
حامی:کنار منه
جانا:دیشب کنارت بوده
حامی:بله اجازتون
جانا:شیطون بعدا بگو زنگ بزنه
حامی:جانا خانم برید مزاحم نشین😁
جانا:من مزاحمم؟(بچگونه)
حامی:اوخودا صداتو
جانا:من دیگه مزاحمتم خدافظ
حامی:عجب
پایان مکالمه
اوین:کی بود
حامی:جانا..بعدا بهش زنگ بزن
اوین:باوشع
حامی:بیا صبحونه بخور
[خونه آرزو و آرمان]
ارزو:گندم مامان
گندم:بله مامان
ارزو:میری لباسارو از روی بند جمع کنی
گندم:اره حتما
ارمان:ارزو
ارزو:بله
ارمان:گندم چرا چند وقته ناراحته
ارزو:نمیدونم احساس میکنم با اوین یا جانا قهره
ارمان:بعید میدونم
ارزو:بزار بعدا ازش میپرسم
ارمان:باشه من برم اداره راستی اگه حامد اومد بهش بگو بره با گندم تاب بخوره از این حال در بیاد
ارزو:باشع فعلا حامد دانشگاهه
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:35
Fasl:1
ساعت تقریبا 16:00 بود
اوین خونه خودشون بود
حامی هم خونه مامان لیلا
اوین به گندم زنگ زد
اوین:الو
گندم:سلامم بلاخره یادی از ما کردی
اوین:عشقم بخدا کار داشتم چخبر
گندم:سلامتی نگرانت شدم
اوین:نگران واسه چی اخه
گندم:خب رفیقمی
اوین:بوص بهت میگم عصر میای بریم پارک
گندم: حله فعلا
پایان مکالمه
اوین بعد از آن زنگ زد به جانا
جانا:الوو
اوین:سلام خواهر شوهرم
جانا:عیش چطوری
اوین:خوبم شوهرم چطوره
جانا:زنگ زدی که حال منو بپرسی یا حامی
اوین:خب حالا
جانا:اینجا نشسته و طبق معمول داره میخوره
اوین:حواست بهش باشه
جانا:چشم
اوین:جانا میای عصر بریم پارک
جانا:حله
اوین:میبینمت
پایان مکالمه
ساعت 17:15 همه پارک بودند
و بعد از سلام و احوالپرسی
گندم:خب دخترا
جانا و اوین:بله
گندم:گرسنمه
جانا:زنگ بزنیم به حامی بگیم واسمون خوراکی بخره بیاره
اوین:از شوهرم
جانا:خب حالا دادش منم هست
جانا زنگ زد به حامی
و گزاشت رو اسپیکر
جانا:سلام دورت بگردم
حامی:سلام نفسم جونم
جانا:میشه برای منو اوین و گندم خوراکی بخری بیاری پارک لاله
حامی:باشه گفتی اوین
جانا:آره مگه چیه
حامی:اون خوراکی جدا داره دست به خوراکی هاش نزنی ها
جانا:ایش بدو خدافظ
پایان مکالمه
اوین:الهی
جانا:عرر
گندم:جانا ا.لاغ شدی
جانا:بیش..عور😂
فف که سر،چند دقیقه بعد حامی رسید پارک
وارد پارک شد
بچه هارو دید و به طرفشان آمد
اوین:سلام عشقم
حامی:سلام قربونت بشم
جانا:سلام داداشی
حامی:سلام اجی قشنگم
گندم:سلام
حامی:سلام گندم خانم
بفرما اینم خوراکی هاتون
اوین اینا برا توعه به کسی نده
جانا:من اونو میخوام 😭
حامی:ندی بهشا
اوین:😂
گندم:😁
حامی:خب من برم
اوین:نروو
حامی:وایسم
اوین:اوهوم
حامی:باشه
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:36
Fasl:1
جانا:حامی
حامی:بله
جانا:بریم همگی شهربازی
حامی:بریم
گندم:من باید برم دیگه
حامی:عه چرا
اوین:نهه
جانا:نلوو
گندم:نمیتونم شب تنها بیرون برم
حامی:یدونه داداش داشتید
گندم:بله چطور
حامی:حامد بودند؟
گندم:بله
حامی:بگین بیاد ۵ تایی بریم
گندم:بزارید ببینم
گندم رفت اونطرف تا به حامد زنگ بزنه
مکالمه
حامد:سلام فندق
گندم:سلام داداشی کجایی
حامد:خونه
گندم:میگم با دوستام بیرونم و یکیشون هم با نامزدشه میشه بیای همه بریم شهربازی
حامد:هووف باشه الان میام فقط من خونه نبودم تو خیابون بودم😂
گندم:خیلی بدی زود بیا خدافه
پایان مکالمه
گندم رفت کنار آنها
گندم:حله الان میاد
اوین:هورااا
حامی:جان😳
اوین:امم منظورم این بودکه گندم هم میاد،عع،تو مگه به من شک داری ؟
حامی:نه ندارم
اوین : خب
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:37
Fasl:1
10 دقیقه بعد
حامد اومده بود
رسیدند به شهربازی
اوین:حامی میای بریم اژدها سوار
حامی:همه میریم
حامی رفت و برای همه بلیط گرفت
شروع بازی
اوین:جیغغغغغغغغغغغ
و سفت دست حامی رو گرفته بود اینطرف حامی هم جانا بود
حامد و گندم هم جلوی آنها
بعد از چند دقیقا بازی به اتمام رسید
بعد رفتن ماشین برقی
اوین میزد به گندم
حامی میزد به جانا
حامد هم به حامی
این بازی هم به پایان رسید
رفتن یدونه بستنی خوردن
توی شهربازی یه بوفه عروسک بود
اوین:حامیی
حامی:جونم
اوین:من اون استیچ رو میخوام
حامی:بفرما اینم کارت برو بخر
___________
رستوران
گارسون:چی میل دارید
حامد:یدونه پیتزا رست پیف و یدونه همبرگر
حامی: دوتا پیتزا مخصوص و یدونه همبرگر
گارسون:نوشیدنی
حامد:یدونه نوشابه خانواده کوکا
گارسون:چشم
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:38
Fasl:1
چند دقیقه بعد سفارش ها اومد
همه مشغول غذا خوردن شدند
حامی:ماکه سیر شدیم
حامد:ماهم
گندم:خب بریم خونه دیگه
بچه ها رفتن پای صندق و حساب کردند و به سمت خونه راه افتادن
_______
دیگه همه تو خونه هاشون بودند
[خونه حمید و لیلا]
جانا:مامان شب بخیر
لیلا:خوب بخوابی عزیزم
جانا:حامی بیا اتاق من
حامی:هوف
حامی و جانا رفتن تو اتاق
جانا:حامی
حامی:بله
جانا:من از حامد خوشم اومده
حامی:چی داری واسه خودت میگی
جانا:بخدا الکی گفتم
حامی:از دست تو جانا بگیر بخواب کوچولو
جانا:کوچولو خودتی
حامی:خانم بزرگ
[خونه ارزو و ارمان ]
ارزو:ارمان
ارمان:بله
ارزو:گندم فردا حوس قورمه سبزی کرده بپزم؟!
ارمان:بپز خانومم
گندم:اخجوون
حامد:بچه شدی؟
گندم:ارهه
[خونه فرشته و رضا]
اریانا:اوین فردا من با دوستام بیام کافه
اوین:بیا اجی کوچیکه
اریانا:چی خوشمزه اس اونجا
اوین:همه چی
اریانا:به به..شبتون بخیر
اوین:شکمو خانم شبت خوش
فرشته:شبت بخیر😄
رضا:خوب بخوابی
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:39
Fasl:1
صبح روز بعد
نور خورشید توی اتاق حامی پرسه زد
حامی با صدای جانا که بلند میخندید بیدار میشد
از تخت بیرون آمد
حامی:سلام به همگی
جانا:سلام اقا داماد
حامی:مسخره
مامان لیلا:صبحت بخیر قشنگم
بابا حمید:صبحت بخیر
حامی:مرسی
حامی رفت و دست و صورت ش رو شست و اومد و نشست صبحانه اش را خورد تا بره تمرین برای کنسرت امشب
[خونه فرشته و رضا]
اوین با صدای پیامک از خواب بیدار شد
پیامک:
سلام عروسکم صبحت بخیر
خواستم بگم امشب کنسرت دارم بلیت بگیرم ؟
اوین پیامک رو دید و جواب داد:
سلام حامی اوه چه خوب اره بی زحمت ۲ تا
حامی جواب داد:
۲ تا؟
اوین:
اره برای خودم و گندم
حامی:باشه عشقم عصر ساعت 17 میام دنبالت
اوین:دوستت دارم
از اتاق بیرون رفت
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:40
Fasl:1
اوین:سلام صبح همگی بخیر
اریانا:صبح توهم بخیر
فرشته:سلام مادر
اوین:بابا کجاست؟
فرشته:رفت سر کار
اوین:اهان
اوین هم نشست سر میز صبحانه
بعد از خوردن صبحانه رفت داخل اتاق و به گندم زنگ زد
مکالمه
گندم:الو جونم
اوین:سلام توت فرنگی
گندم:سلام آلوچه من
اوین:خب به حامی گفتم برای امشب دوتا بلیت کنسرت برای خودمو خودت بگیره
گندم:واقعا
اوین:آره و من ساعت 17 میرم تو 20 و اینا باید بیای
گندم:حله قشنگ فعلا
پایان مکالمه
اوین لباس هاشو پوشید و رفت سر کار
[کافه]
اوین:بفرمایید اینم سفارش تون
و رفت توی اشپزخونه
اریانا و دوستش اومدند و شیک سفارش دادن
اوین هم واسشون برد
[خونه ارمان و ارزو]
ارزو:گندم
گندم:جونم
ارزو:فردا میخوایم بریم خونه خاله
گندم:باشه مامان من شب میخوام برم کنسرت
ارزو:بسلامت مادر
گندم:مرسی
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:41
Fasl:1
اوین از سر کار برگشت خونه
ناهارشو خورد و رفت تو اتاق خوابید
بعد از 1 ساعت بیدار شد و رفت سمت کمد لباس هاش و لباسشو پوشید
حامی اومد دنبالش
حامی:سلام خوشگل خانم
اوین:سلام عشقم
حامی:بریم
اوین:بریم
بعد از چند دقیقه رسیدند به استودیو حامی وارد شد و بعد اوین
حامی داشت تمرین میکرد
حامی: برای من هنوز شکل روز اولتی هنوز تازگیتو داری واسم و.....
ساعت 18:30
مردم داشتند بلیت هاشونو چک میکردن
و سالن کم کم پرشد
حامی لباسشو پوشید
اعضای بند روی استیج وایساده بودن و پرده هنوز باز نشده بود
گندم:عه اوین سلام
اوین:سلام خوشگل خانم
گندم:خوبی
اوین:مرسی فداتشم
شماره معکوس و پرده باز شد
حامی با اهنگ آی ستاره وارد شد
همه شروع به خواندن کردن
و بعد از اهنگ
حامی:سلام به کنسرت خودتون خوش اومدین
طرفدار:حامیم
حامی:جونم
طرفدار:مرور رو بخون
حامی:همه رو میخونم
طرفدار:حامیممم
حامی:جونم
طرفدار:امروز تولدمه
حامی:مبارکه
طرفدار:مرسیی
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:42
Fasl:1
خلاصه زمانی
کنسرت تموم شد
گندم خودش ماشین داشت و رفت اوین هم نشست تو ماشین حامی
حامی رفته بود بک استیچ
__________
3 روز بعد
بلاخره این روز فرا رسید
اوین صبح ساعت 5 بلند شد
حامی اومده بود دنبالش و برده بودش آرایشگاه و خودش هم آرایشگاه بود
گندم هم اومده بود کنار اوین
گندم:به عروس خانم
ارایشگر:اوین جون شما چه نوع میکاپی میخوای
اوین:من میکاپ لایت میخوام
آرایشگر:حله چشاته
اوین:مرسی
ساعت 18:00 باید باغ باشند
تازه ساعت 10 صبح بود
فرشته به اوین زنگ زد
اوین:الو جونم
فرشته:سلام مادر کجایی
اوین:آرایشگاه
فرشته:اریانا داره میاد کنارت
اوین:گندم بود
فرشته:دیگه اومده
اوین:باشه مامان کاری نداری
فرشته:نه خداحافظ
همون موقع اریانا وارد شد
اریانا:سلام به همه
اوین:سلام
اریانا:به دورت بگردم
گندم:سلام
اریانا:سلام گندم جون
ارایشگر:خب بانو اوین شما برید شینیون بکنید موهاتون بعد بیاین تا من واستون رژ و بقیه رو بزنم
اوین:چشم
1ساعت و نیم بعد
اوین شینیون ش تموم شد
نشست روی صندلی تا ادامه میکاپش را کند
ساعت 13 بود
اریانا زنگ زده بود ناهار سفارش داده بود
_______________
عصر شد
حامی اومد دنبالش
اوین اومد پایین
حامی محو زیبایش شده بود
اوین:چطورم
حامی: عالی شدی پرنسس خانم
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:43
Fasl:1
اوین:اوه چه اقا شدی
حامی اوین رو بغل کرد
این تازه عقدشان بود و انقدر عشق
چه برسه به عروسیشان
بعد از بغل حامی در ماشین رو برای اوین باز کرد
اوین با لبخند ملیح قشنگش وارد شد
حامی هم نشست
به سمت باغ راه افتادند
توی مسیر اهنگ هنوزم پخش شد
برای من هنوز شکل روز اولتی.....
رسیدند باغ
گندم و اریانا زودتر رفته بودن
حامی در رو برای اوین باز کرد و دستش رو گرفت و وارد شد
عاقد هم اومده بود
اوین و حامی روی صندلی نشستند
عاقد تمام خطبه را خواند و رسید به مرحله حساس
عاقد:دوشیزه مکرمه اوین نصیری فرزند رضا نصیری آیا شما وکالت میدهید شما را به عقد دائمی جناب آقای حامی صالحی فرزند حمید صالحی در بیاورم
جانا:عروس رفته گل بچینه
عاقد:برای بار دوم میفرمایم دوشیزه مکرمه اوین نصیری آیا شما وکالت میدهید شما را به عقد دائمی اقای حامی صالحی در بیاورم
جانا:عروس رفته گلاب بیاره
عاقد:برای بار سوم عرض میکنم دوشیزه مکرمه اوین نصیری آیا شما وکالت میدهید شما را به عقد دائمی اقای حامی صالحی در بیاورم
اریانا:عروس زیر لفظی میخواد
حامی ست انگشتر و گردنبند رو به اوین داد
اوین:با اجازه پدر و مادرم و بزرگای جمع بله
گندم:مبارکهه
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:44
Fasl:1
آن شب حس امن به اوین دست میداد
حسی که در شب عقد بود قرار بود بهترش در عروسی اتفاق افتد!
آن شب همه خسته شده بودن از خوشحالی زیاد😊
اویندرگوش حامی گفت:خیلی خوشحالم
حامی:من بیشتر
شروع رقص تانگو
اوین و حامی خیلی شیک مثل پروانه های رنگی میرقصیدن🦋
کسی انتظار نداشت
اصلا با کسی هماهنگی نشده بود
یهو اهنگ مثلا،هنوزم و سیاسفید پخش شد
حامی شوکه شد و لبخندی زد
اهنگ:قدر تموم زمین و اسمون ترو دوستت دارم اصلا کم نشو.......
میتوان این آهنگ(سیاسفید)رو تشبیه کنیم به رنگ لباس اوین و حامی🤍🖤
ساعت00:00
اوین:ساعت چنده
حامی:00:00
اوین:اوه چقدر قشنگ
حامی:تایم به فدات
اوین:🙃
بعد از نیم ساعت مجلس به پایان رسید
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:45
Fasl:1
اوین رفت خونه حامی
رسیدند خونه
حامی کلید رو انداخت داخل قفل در
هردو وارد خونه شدند
اوین رفت توی اتاق و سنجاق هارو از موهاش در می آورد
حامی وارد اتاق شد
اومد پشت اوین
و سنجاق هارا یکی یکی از موهای اوین خارج کرد
اوین:ایی آروم
حامی:دردت اومد
اوین:آره
حامی:بزار آخرین سنجاقه
و آخرین سنجاق رو از سرش جدا کرد
اوین لباس های راحتیش رو پوشید
حامی هم کت و شلوارش رو عوض کرد و هردو
روی تخت خوابیدن
_______________
فردا صبح
[خونه حامی]
نور خورشید بر موهای طلایی اوین برخورد میکرد
اوین در بغل گرم و امن حامی خواب بود
حامی جوری اوین را بغل کرده بود
که حس امنیت
حس آرامش
حس تنها نبود
و...بهش دست بدهد،فقط به آوین نه به هردویشان🤌🏻
ساعت07:10 بود
[خونه لیلا و حمید]
حمید از خواب بلند شد و به سمت دستشویی برای شستن دست و صورتش روانه شد.
جانا هنوز خواب بود
لیلا در بالکن با چایی وایساده بود و از هوای اردیبهشتی لذت میبرد
صبحانه روی میز حاضر بود