eitaa logo
“حٰامیم~𝑴𝒖𝒔𝒊𝒄*+🤍
656 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
2.4هزار ویدیو
11 فایل
𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐨𝐮𝐫 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐞𝐥𖧧 ָ࣪🤍 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝟏 : @HaamimS1376𖧧 ָ࣪🎤 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝟐 : @GandomAg92𖧧 ָ࣪🖇 𝐒𝐭𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟗/𝟒𖧧 ָ࣪🎬 𝐎𝐮𝐫 𝐜𝐨𝐝𝐞 : 𝟑𝟏𝟗𖧧 ָ࣪🎼 𝐎𝐮𝐫 𝐡𝐨𝐮𝐬𝐞 : https://eitaa.com/avaHAAMiM𖧧 ָ࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:37 Fasl:1 10 دقیقه بعد حامد اومده بود رسیدند به شهربازی اوین:حامی میای بریم اژدها سوار حامی:همه میریم حامی رفت و برای همه بلیط گرفت شروع بازی اوین:جیغغغغغغغغغغغ و سفت دست حامی رو گرفته بود اینطرف حامی هم جانا بود حامد و گندم هم جلوی آنها بعد از چند دقیقا بازی به اتمام رسید بعد رفتن ماشین برقی اوین میزد به گندم حامی میزد به جانا حامد هم به حامی این بازی هم به پایان رسید رفتن یدونه بستنی خوردن توی شهربازی یه بوفه عروسک بود اوین:حامیی حامی:جونم اوین:من اون استیچ رو میخوام حامی:بفرما اینم کارت برو بخر ___________ رستوران گارسون:چی میل دارید حامد:یدونه پیتزا رست پیف و یدونه همبرگر حامی: دوتا پیتزا مخصوص و یدونه همبرگر گارسون:نوشیدنی حامد:یدونه نوشابه خانواده کوکا گارسون:چشم
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:38 Fasl:1 چند دقیقه بعد سفارش ها اومد همه مشغول غذا خوردن شدند حامی:ماکه سیر شدیم حامد:ماهم گندم:خب بریم خونه دیگه بچه ها رفتن پای صندق و حساب کردند و به سمت خونه راه افتادن _______ دیگه همه تو خونه هاشون بودند [خونه حمید و لیلا] جانا:مامان شب بخیر لیلا:خوب بخوابی عزیزم جانا:حامی بیا اتاق من حامی:هوف حامی و جانا رفتن تو اتاق جانا:حامی حامی:بله جانا:من از حامد خوشم اومده حامی:چی داری واسه خودت میگی جانا:بخدا الکی گفتم حامی:از دست تو جانا بگیر بخواب کوچولو جانا:کوچولو خودتی حامی:خانم بزرگ [خونه ارزو و ارمان ] ارزو:ارمان ارمان:بله ارزو:گندم فردا حوس قورمه سبزی کرده بپزم؟! ارمان:بپز خانومم گندم:اخجوون حامد:بچه شدی؟ گندم:ارهه [خونه فرشته و رضا] اریانا:اوین فردا من با دوستام بیام کافه اوین:بیا اجی کوچیکه اریانا:چی خوشمزه اس اونجا اوین:همه چی اریانا:به به..شبتون بخیر اوین:شکمو خانم شبت خوش فرشته:شبت بخیر😄 رضا:خوب بخوابی
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:39 Fasl:1 صبح روز بعد نور خورشید توی اتاق حامی پرسه زد حامی با صدای جانا که بلند می‌خندید بیدار میشد از تخت بیرون آمد حامی:سلام به همگی جانا:سلام اقا داماد حامی:مسخره مامان لیلا:صبحت بخیر قشنگم بابا حمید:صبحت بخیر حامی:مرسی حامی رفت و دست و صورت ش رو شست و اومد و نشست صبحانه اش را خورد تا بره تمرین برای کنسرت امشب [خونه فرشته و رضا] اوین با صدای پیامک از خواب بیدار شد پیامک: سلام عروسکم صبحت بخیر خواستم بگم امشب کنسرت دارم بلیت بگیرم ؟ اوین پیامک رو دید و جواب داد: سلام حامی اوه چه خوب اره بی زحمت ۲ تا حامی جواب داد: ۲ تا؟ اوین: اره برای خودم و گندم حامی:باشه عشقم عصر ساعت 17 میام دنبالت اوین:دوستت دارم از اتاق بیرون رفت
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:40 Fasl:1 اوین:سلام صبح همگی بخیر اریانا:صبح توهم بخیر فرشته:سلام مادر اوین:بابا کجاست؟ فرشته:رفت سر کار اوین:اهان اوین هم نشست سر میز صبحانه بعد از خوردن صبحانه رفت داخل اتاق و به گندم زنگ زد مکالمه گندم:الو جونم اوین:سلام توت فرنگی گندم:سلام آلوچه من اوین:خب به حامی گفتم برای امشب دوتا بلیت کنسرت برای خودمو خودت بگیره گندم:واقعا اوین:آره و من ساعت 17 میرم تو 20 و اینا باید بیای گندم:حله قشنگ فعلا پایان مکالمه اوین لباس هاشو پوشید و رفت سر کار [کافه] اوین:بفرمایید اینم سفارش تون و رفت توی اشپزخونه اریانا و دوستش اومدند و شیک سفارش دادن اوین هم واسشون برد [خونه ارمان و ارزو] ارزو:گندم گندم:جونم ارزو:فردا میخوایم بریم خونه خاله گندم:باشه مامان من شب میخوام برم کنسرت ارزو:بسلامت مادر گندم:مرسی
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:41 Fasl:1 اوین از سر کار برگشت خونه ناهارشو خورد و رفت تو اتاق خوابید بعد از 1 ساعت بیدار شد و رفت سمت کمد لباس هاش و لباسشو پوشید حامی اومد دنبالش حامی:سلام خوشگل خانم اوین:سلام عشقم حامی:بریم اوین:بریم بعد از چند دقیقه رسیدند به استودیو حامی وارد شد و بعد اوین حامی داشت تمرین میکرد حامی: برای من هنوز شکل روز اولتی هنوز تازگیتو داری واسم و..... ساعت 18:30 مردم داشتند بلیت هاشونو چک میکردن و سالن کم کم پرشد حامی لباسشو پوشید اعضای بند روی استیج وایساده بودن و پرده هنوز باز نشده بود گندم:عه اوین سلام اوین:سلام خوشگل خانم گندم:خوبی اوین:مرسی فداتشم شماره معکوس و پرده باز شد حامی با اهنگ آی ستاره وارد شد همه شروع به خواندن کردن و بعد از اهنگ حامی:سلام به کنسرت خودتون خوش اومدین طرفدار:حامیم حامی:جونم طرفدار:مرور رو بخون حامی:همه رو میخونم طرفدار:حامیممم حامی:جونم طرفدار:امروز تولدمه حامی:مبارکه طرفدار:مرسیی
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:42 Fasl:1 خلاصه زمانی کنسرت تموم شد گندم خودش ماشین داشت و رفت اوین هم نشست تو ماشین حامی حامی رفته بود بک استیچ __________ 3 روز بعد بلاخره این روز فرا رسید اوین صبح ساعت 5 بلند شد حامی اومده بود دنبالش و برده بودش آرایشگاه و خودش هم آرایشگاه بود گندم هم اومده بود کنار اوین گندم:به عروس خانم ارایشگر:اوین جون شما چه نوع میکاپی میخوای اوین:من میکاپ لایت میخوام آرایشگر:حله چشاته اوین:مرسی ساعت 18:00 باید باغ باشند تازه ساعت 10 صبح بود فرشته به اوین زنگ زد اوین:الو جونم فرشته:سلام مادر کجایی اوین:آرایشگاه فرشته:اریانا داره میاد کنارت اوین:گندم بود فرشته:دیگه اومده اوین:باشه مامان کاری نداری فرشته:نه خداحافظ همون موقع اریانا وارد شد اریانا:سلام به همه اوین:سلام اریانا:به دورت بگردم گندم:سلام اریانا:سلام گندم جون ارایشگر:خب بانو اوین شما برید شینیون بکنید موهاتون بعد بیاین تا من واستون رژ و بقیه رو بزنم اوین:چشم 1ساعت و نیم بعد اوین شینیون ش تموم شد نشست روی صندلی تا ادامه میکاپش را کند ساعت 13 بود اریانا زنگ زده بود ناهار سفارش داده بود _______________ عصر شد حامی اومد دنبالش اوین اومد پایین حامی محو زیبایش شده بود اوین:چطورم حامی: عالی شدی پرنسس خانم
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:43 Fasl:1 اوین:اوه چه اقا شدی حامی اوین رو بغل کرد این تازه عقدشان بود و انقدر عشق چه برسه به عروسیشان بعد از بغل حامی در ماشین رو برای اوین باز کرد اوین با لبخند ملیح قشنگش وارد شد حامی هم نشست به سمت باغ راه افتادند توی مسیر اهنگ هنوزم پخش شد برای من هنوز شکل روز اولتی..... رسیدند باغ گندم و اریانا زودتر رفته بودن حامی در رو برای اوین باز کرد و دستش رو گرفت و وارد شد عاقد هم اومده بود اوین و حامی روی صندلی نشستند عاقد تمام خطبه را خواند و رسید به مرحله حساس عاقد:دوشیزه مکرمه اوین نصیری فرزند رضا نصیری آیا شما وکالت می‌دهید شما را به عقد دائمی جناب آقای حامی صالحی فرزند حمید صالحی در بیاورم جانا:عروس رفته گل بچینه عاقد:برای بار دوم میفرمایم دوشیزه مکرمه اوین نصیری آیا شما وکالت می‌دهید شما را به عقد دائمی اقای حامی صالحی در بیاورم جانا:عروس رفته گلاب بیاره عاقد:برای بار سوم عرض میکنم دوشیزه مکرمه اوین نصیری آیا شما وکالت می‌دهید شما را به عقد دائمی اقای حامی صالحی در بیاورم اریانا:عروس زیر لفظی میخواد حامی ست انگشتر و گردنبند رو به اوین داد اوین:با اجازه پدر و مادرم و بزرگای جمع بله گندم:مبارکهه
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:44 Fasl:1 آن شب حس امن به اوین دست می‌داد حسی که در شب عقد بود قرار بود بهترش در عروسی اتفاق افتد! آن شب همه خسته شده بودن از خوشحالی زیاد😊 اوین‌درگوش حامی گفت:خیلی خوشحالم حامی:من بیشتر شروع رقص تانگو اوین و حامی خیلی شیک مثل پروانه های رنگی میرقصیدن🦋 کسی انتظار نداشت اصلا با کسی هماهنگی نشده بود یهو اهنگ مثلا،هنوزم و سیاسفید پخش شد حامی شوکه شد و لبخندی زد اهنگ:قدر تموم زمین و اسمون ترو دوستت دارم اصلا کم نشو....... میتوان این آهنگ(سیا‌سفید)رو تشبیه کنیم به رنگ لباس اوین و حامی🤍🖤 ساعت00:00 اوین:ساعت چنده حامی:00:00 اوین:اوه چقدر قشنگ حامی:تایم به فدات اوین:🙃 بعد از نیم ساعت مجلس به پایان رسید
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:45 Fasl:1 اوین رفت خونه حامی رسیدند خونه حامی کلید رو انداخت داخل قفل در هردو وارد خونه شدند اوین رفت توی اتاق و سنجاق هارو از موهاش در می آورد حامی وارد اتاق شد اومد پشت اوین و سنجاق هارا یکی یکی از موهای اوین خارج کرد اوین:ایی آروم حامی:دردت اومد اوین:آره حامی:بزار آخرین سنجاقه و آخرین سنجاق رو از سرش جدا کرد اوین لباس های راحتی‌ش رو پوشید حامی هم کت و شلوارش رو عوض کرد و هردو روی تخت خوابیدن _______________ فردا صبح [خونه حامی] نور خورشید بر موهای طلایی اوین برخورد می‌کرد اوین در بغل گرم و امن حامی خواب بود حامی جوری اوین را بغل کرده بود که حس امنیت حس آرامش حس تنها نبود و...بهش دست بدهد،فقط به آوین نه به هردویشان🤌🏻 ساعت07:10 بود [خونه لیلا و حمید] حمید از خواب بلند شد و به سمت دستشویی برای شستن دست و صورتش روانه شد. جانا هنوز خواب بود لیلا در بالکن با چایی وایساده بود و از هوای اردیبهشتی لذت می‌برد صبحانه روی میز حاضر بود
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:46 Fasl:1 حمید به سمت بالکن حرکت کرد وارد بالکن شد حمید:صبحت بخیر لیلا:صبح شماهم بخیر حمید:چه هوای خوبیه..نه؟ لیلا:آره هوا دلپذیره حمید:عاشق هوای اردیبهشتم لیلا:هنوز که حامی عقده ولی دلم براش تنگ شده‌‌..احساس میکنم دیگه نمیبینمش حمید:میبینیش همه همین حس رو دارن خیلی سخته ولی خوشبخت میشن😀 لیلا:بله😇 حمید:بریم داخل؟ لیلا:بریم وقتی وارد خانه شدند جانا را دیدن که نشسته و داره صبحانه میخوره لیلا:جانا خانم گشنه رو😆 جانا:خب گشنمه😅😋 حمید:معلومه😁 [خونه فرشته و رضا] اریانا: مامان من خوردم،مرسی میخوام برم بیرون فرشته:نوش جون باشه برو رضا:کجا میخوای بری اریانا:برم با دوستم خرید رضا:باشه بسلامت اریانا:مرسی اریانا رفت توی اتاق و لباسش رو پوشید اریانا:مامان،بابا خداحافظ فرشته و رضا:خداحافظ اریانا از خانه بیرون رفت و اسنپ گرفت و رفت پاساژ [خونه ارزو و ارمان] حامد:مامان کاری نداری ارزو:نه حامد:گندم بدو دیگه گندم:اومدم اومدم حامد:مامان بابا کِی از سرکار میاد ارزو:ساعت 12 گندم:بریم؟ ارزو:گندم یه چیز بخر واسه آوین ببر گندم:باشه خدافظ حامد:مامان مراقب خودت باش ارزو:باش بسلامت حامد و گندم در خانه را بهم زدند و رفتند تا حامد بره دانشگاه و گندم هم بره کافه کنار آوین
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:47 Fasl:1 بعد از چند دقیقه حامد:خب قشنگ داداش رسیدیم گندم:خب کاری نداری حامد:نه بسلامت گندم:مراقب باش حامد رفت گندم هم با دسته گلی که دستش بود راه افتاد رسید دم کافه [خونه حامی و اوین] حامی نشست روی صندلی کنار آوین و مشغول خوردن صبحانه شد بعد از 5 دقیقه اوین:حامی حامی:جونم اوین:میشه برسونیم کافه👈🏻👉🏻 حامی:چرا که نه اوین:مرسی حامی:بدو برو آماده شو اوین:باش حامی :قربون فرشته خونم(یه بو..س روی گونه اوین کاشت) اوین رفت توی اتاق و لباس هایش رو پوشید حامی هم میز صبحانه را جمع کرد و رفت آماده شد حامی:آوین اوین:بله حامی:بریم؟ اوین:بزار لیپگلاس‌م رو بزنم و بعد بریم حامی:هوف من میرم تو ماشین اوین:باشه خلاصه زمانی حامی:فرشته من رسیدیم اوین:مرسی حامی:برو بسلامت اوین:خدافظ و اوین وارد کافه شد رفت و لباس های کارش رو پوشید 🤵🏻‍♂:خانم نصیری مبارکتون باشه اوین:خیلی ممنون 🤵🏻‍♂:ایشالا خوشبخت شین اوین:مرسی 👨🏻‍💼:خانم نصیری مبارکتون باشه خوشبخت بشید اوین:ممنون 👩🏻‍💼:اوین جون مبارکه‌امیدوارم خوشبخت شی اوین:مرسی عزیزم اوین:ممنونم از همتون
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:48 Fasl:1 گندم وارد کافه شد رفت طرف اوین اوین:به سلام گندم:سلامم فندقم مبارکه اوین:مرسی چرا زحمت کشیدی گندم:یه رفیق که بیشتر ندارم اوین:پس جانا گندم:تو صمیمی تری اوین:مرسی چیزی میخوری؟ گندم:یه اسپرسو بهم میدی اوین:برو بشین تا بیام گندم رفت و نشست [خونه کیوان<لونه>] صدای در تق.......تق کیوان:کیه حامی:منم نویسنده:علیرضاریاضی و خانی و فرید هم بودند کیوان در رو باز کرد کیوان:سلام اقا دوماد حامی:خوبی😁 علیرضا ریاضی:به به ببینید وی اينجاس حامی:من اینجام😆 فرید:به به اقا حامی حامی:به آقای فرید 😂 خانی:سلامم حامی:چقدر لاغر شدی خانی:😳😁 همه:شوخی کردم 😂😂 کیوان:خب چایی چی بیارم حامی:بشین زحمت به خودت نده کیوان:چه زحمتی بابا [کافه] اوین قهوه رو برای گندم برد گندم:مرسی اوین:خواهش 🧑🏻‍🦱:سلام ببخشید یدونه روبوستا میخوام اوین:بله براتون میارم