eitaa logo
“حٰامیم~𝑴𝒖𝒔𝒊𝒄*+🤍
656 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
2.4هزار ویدیو
11 فایل
𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐨𝐮𝐫 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐞𝐥𖧧 ָ࣪🤍 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝟏 : @HaamimS1376𖧧 ָ࣪🎤 𝐋𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐫 𝟐 : @GandomAg92𖧧 ָ࣪🖇 𝐒𝐭𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟗/𝟒𖧧 ָ࣪🎬 𝐎𝐮𝐫 𝐜𝐨𝐝𝐞 : 𝟑𝟏𝟗𖧧 ָ࣪🎼 𝐎𝐮𝐫 𝐡𝐨𝐮𝐬𝐞 : https://eitaa.com/avaHAAMiM𖧧 ָ࣪
مشاهده در ایتا
دانلود
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:42 Fasl:1 خلاصه زمانی کنسرت تموم شد گندم خودش ماشین داشت و رفت اوین هم نشست تو ماشین حامی حامی رفته بود بک استیچ __________ 3 روز بعد بلاخره این روز فرا رسید اوین صبح ساعت 5 بلند شد حامی اومده بود دنبالش و برده بودش آرایشگاه و خودش هم آرایشگاه بود گندم هم اومده بود کنار اوین گندم:به عروس خانم ارایشگر:اوین جون شما چه نوع میکاپی میخوای اوین:من میکاپ لایت میخوام آرایشگر:حله چشاته اوین:مرسی ساعت 18:00 باید باغ باشند تازه ساعت 10 صبح بود فرشته به اوین زنگ زد اوین:الو جونم فرشته:سلام مادر کجایی اوین:آرایشگاه فرشته:اریانا داره میاد کنارت اوین:گندم بود فرشته:دیگه اومده اوین:باشه مامان کاری نداری فرشته:نه خداحافظ همون موقع اریانا وارد شد اریانا:سلام به همه اوین:سلام اریانا:به دورت بگردم گندم:سلام اریانا:سلام گندم جون ارایشگر:خب بانو اوین شما برید شینیون بکنید موهاتون بعد بیاین تا من واستون رژ و بقیه رو بزنم اوین:چشم 1ساعت و نیم بعد اوین شینیون ش تموم شد نشست روی صندلی تا ادامه میکاپش را کند ساعت 13 بود اریانا زنگ زده بود ناهار سفارش داده بود _______________ عصر شد حامی اومد دنبالش اوین اومد پایین حامی محو زیبایش شده بود اوین:چطورم حامی: عالی شدی پرنسس خانم
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:43 Fasl:1 اوین:اوه چه اقا شدی حامی اوین رو بغل کرد این تازه عقدشان بود و انقدر عشق چه برسه به عروسیشان بعد از بغل حامی در ماشین رو برای اوین باز کرد اوین با لبخند ملیح قشنگش وارد شد حامی هم نشست به سمت باغ راه افتادند توی مسیر اهنگ هنوزم پخش شد برای من هنوز شکل روز اولتی..... رسیدند باغ گندم و اریانا زودتر رفته بودن حامی در رو برای اوین باز کرد و دستش رو گرفت و وارد شد عاقد هم اومده بود اوین و حامی روی صندلی نشستند عاقد تمام خطبه را خواند و رسید به مرحله حساس عاقد:دوشیزه مکرمه اوین نصیری فرزند رضا نصیری آیا شما وکالت می‌دهید شما را به عقد دائمی جناب آقای حامی صالحی فرزند حمید صالحی در بیاورم جانا:عروس رفته گل بچینه عاقد:برای بار دوم میفرمایم دوشیزه مکرمه اوین نصیری آیا شما وکالت می‌دهید شما را به عقد دائمی اقای حامی صالحی در بیاورم جانا:عروس رفته گلاب بیاره عاقد:برای بار سوم عرض میکنم دوشیزه مکرمه اوین نصیری آیا شما وکالت می‌دهید شما را به عقد دائمی اقای حامی صالحی در بیاورم اریانا:عروس زیر لفظی میخواد حامی ست انگشتر و گردنبند رو به اوین داد اوین:با اجازه پدر و مادرم و بزرگای جمع بله گندم:مبارکهه
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:44 Fasl:1 آن شب حس امن به اوین دست می‌داد حسی که در شب عقد بود قرار بود بهترش در عروسی اتفاق افتد! آن شب همه خسته شده بودن از خوشحالی زیاد😊 اوین‌درگوش حامی گفت:خیلی خوشحالم حامی:من بیشتر شروع رقص تانگو اوین و حامی خیلی شیک مثل پروانه های رنگی میرقصیدن🦋 کسی انتظار نداشت اصلا با کسی هماهنگی نشده بود یهو اهنگ مثلا،هنوزم و سیاسفید پخش شد حامی شوکه شد و لبخندی زد اهنگ:قدر تموم زمین و اسمون ترو دوستت دارم اصلا کم نشو....... میتوان این آهنگ(سیا‌سفید)رو تشبیه کنیم به رنگ لباس اوین و حامی🤍🖤 ساعت00:00 اوین:ساعت چنده حامی:00:00 اوین:اوه چقدر قشنگ حامی:تایم به فدات اوین:🙃 بعد از نیم ساعت مجلس به پایان رسید
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:45 Fasl:1 اوین رفت خونه حامی رسیدند خونه حامی کلید رو انداخت داخل قفل در هردو وارد خونه شدند اوین رفت توی اتاق و سنجاق هارو از موهاش در می آورد حامی وارد اتاق شد اومد پشت اوین و سنجاق هارا یکی یکی از موهای اوین خارج کرد اوین:ایی آروم حامی:دردت اومد اوین:آره حامی:بزار آخرین سنجاقه و آخرین سنجاق رو از سرش جدا کرد اوین لباس های راحتی‌ش رو پوشید حامی هم کت و شلوارش رو عوض کرد و هردو روی تخت خوابیدن _______________ فردا صبح [خونه حامی] نور خورشید بر موهای طلایی اوین برخورد می‌کرد اوین در بغل گرم و امن حامی خواب بود حامی جوری اوین را بغل کرده بود که حس امنیت حس آرامش حس تنها نبود و...بهش دست بدهد،فقط به آوین نه به هردویشان🤌🏻 ساعت07:10 بود [خونه لیلا و حمید] حمید از خواب بلند شد و به سمت دستشویی برای شستن دست و صورتش روانه شد. جانا هنوز خواب بود لیلا در بالکن با چایی وایساده بود و از هوای اردیبهشتی لذت می‌برد صبحانه روی میز حاضر بود
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:46 Fasl:1 حمید به سمت بالکن حرکت کرد وارد بالکن شد حمید:صبحت بخیر لیلا:صبح شماهم بخیر حمید:چه هوای خوبیه..نه؟ لیلا:آره هوا دلپذیره حمید:عاشق هوای اردیبهشتم لیلا:هنوز که حامی عقده ولی دلم براش تنگ شده‌‌..احساس میکنم دیگه نمیبینمش حمید:میبینیش همه همین حس رو دارن خیلی سخته ولی خوشبخت میشن😀 لیلا:بله😇 حمید:بریم داخل؟ لیلا:بریم وقتی وارد خانه شدند جانا را دیدن که نشسته و داره صبحانه میخوره لیلا:جانا خانم گشنه رو😆 جانا:خب گشنمه😅😋 حمید:معلومه😁 [خونه فرشته و رضا] اریانا: مامان من خوردم،مرسی میخوام برم بیرون فرشته:نوش جون باشه برو رضا:کجا میخوای بری اریانا:برم با دوستم خرید رضا:باشه بسلامت اریانا:مرسی اریانا رفت توی اتاق و لباسش رو پوشید اریانا:مامان،بابا خداحافظ فرشته و رضا:خداحافظ اریانا از خانه بیرون رفت و اسنپ گرفت و رفت پاساژ [خونه ارزو و ارمان] حامد:مامان کاری نداری ارزو:نه حامد:گندم بدو دیگه گندم:اومدم اومدم حامد:مامان بابا کِی از سرکار میاد ارزو:ساعت 12 گندم:بریم؟ ارزو:گندم یه چیز بخر واسه آوین ببر گندم:باشه خدافظ حامد:مامان مراقب خودت باش ارزو:باش بسلامت حامد و گندم در خانه را بهم زدند و رفتند تا حامد بره دانشگاه و گندم هم بره کافه کنار آوین
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:47 Fasl:1 بعد از چند دقیقه حامد:خب قشنگ داداش رسیدیم گندم:خب کاری نداری حامد:نه بسلامت گندم:مراقب باش حامد رفت گندم هم با دسته گلی که دستش بود راه افتاد رسید دم کافه [خونه حامی و اوین] حامی نشست روی صندلی کنار آوین و مشغول خوردن صبحانه شد بعد از 5 دقیقه اوین:حامی حامی:جونم اوین:میشه برسونیم کافه👈🏻👉🏻 حامی:چرا که نه اوین:مرسی حامی:بدو برو آماده شو اوین:باش حامی :قربون فرشته خونم(یه بو..س روی گونه اوین کاشت) اوین رفت توی اتاق و لباس هایش رو پوشید حامی هم میز صبحانه را جمع کرد و رفت آماده شد حامی:آوین اوین:بله حامی:بریم؟ اوین:بزار لیپگلاس‌م رو بزنم و بعد بریم حامی:هوف من میرم تو ماشین اوین:باشه خلاصه زمانی حامی:فرشته من رسیدیم اوین:مرسی حامی:برو بسلامت اوین:خدافظ و اوین وارد کافه شد رفت و لباس های کارش رو پوشید 🤵🏻‍♂:خانم نصیری مبارکتون باشه اوین:خیلی ممنون 🤵🏻‍♂:ایشالا خوشبخت شین اوین:مرسی 👨🏻‍💼:خانم نصیری مبارکتون باشه خوشبخت بشید اوین:ممنون 👩🏻‍💼:اوین جون مبارکه‌امیدوارم خوشبخت شی اوین:مرسی عزیزم اوین:ممنونم از همتون
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:48 Fasl:1 گندم وارد کافه شد رفت طرف اوین اوین:به سلام گندم:سلامم فندقم مبارکه اوین:مرسی چرا زحمت کشیدی گندم:یه رفیق که بیشتر ندارم اوین:پس جانا گندم:تو صمیمی تری اوین:مرسی چیزی میخوری؟ گندم:یه اسپرسو بهم میدی اوین:برو بشین تا بیام گندم رفت و نشست [خونه کیوان<لونه>] صدای در تق.......تق کیوان:کیه حامی:منم نویسنده:علیرضاریاضی و خانی و فرید هم بودند کیوان در رو باز کرد کیوان:سلام اقا دوماد حامی:خوبی😁 علیرضا ریاضی:به به ببینید وی اينجاس حامی:من اینجام😆 فرید:به به اقا حامی حامی:به آقای فرید 😂 خانی:سلامم حامی:چقدر لاغر شدی خانی:😳😁 همه:شوخی کردم 😂😂 کیوان:خب چایی چی بیارم حامی:بشین زحمت به خودت نده کیوان:چه زحمتی بابا [کافه] اوین قهوه رو برای گندم برد گندم:مرسی اوین:خواهش 🧑🏻‍🦱:سلام ببخشید یدونه روبوستا میخوام اوین:بله براتون میارم
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:49 Fasl:1 [خونه حمیدولیلا] جانا:مامان ناهار چیه لیلا:چی میخوای جانا:فسنجون لیلا:بگم حامی و اوین بیاند؟ جانا:ارهههه لیلا:باشه مکالمه حامی و لیلا +الو جونم ÷سلام خوبی +مرسی مامان ÷ناهار بیاین خونه ما +نه زحمت نمیدیم ÷چه زحمتی +باشه🙂 ÷منتظرم +خداحافظ پایان مکالمه گندم از کافه رفت بیرون و به سمت خونشون راه افتاد اوین:بفرمایید سفارش تون ...:مرسی اوین:خواهش گوشی اوین زنگ خورد مکالمه جانا و اوین +سلام عروس خانم _سلام خوبی +مرسی تو خوبی _ممنون +امروز برای ناهار بیاین خونه ما _عه دستت درد نکنه زحمت اینجاد نمی‌کنیم +بیا دیگه _به حامی گفتید؟ +اره کاری نداری _نه فعلا پایان مکالمه خلاصه زمانی حامی اومد دنبال اوین حامی:به سلام پرنسس اوین:سلام عشقم حامی:خب چطور بود اوین:خوب بود حامی:دسته گلو کی آورد اوین: گندم.خودت چی حامی:کیوان و فرید و اینا اوین:اهان حامی:بریم اوین:آره فقط اهنگ نیمه گمشده من رو بزار حامی:چشم پرنسس
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:50 Fasl:1 حامی اهنگ درخواستی پرنسسش رو پخش کرد مثل پروانه دور تو میگشتم تا یه روز شمع عشق تو روشن شه همه دنیا رو دنبال تو میگشتم همه دنیا حرف عشق تو و من شه نیمه ی گمشده ی من پیش تو گمشده دلم میشه سراغمو بگیری از همه آدمای شهر قاصدک های رهگذر میشه نشونیمو بگیری ..................... بعد از چند دقیقه رسیدند اوین پیاده شد و بعدش حامی زنگ در رو زدن دینگگگ دینگگگگ جانا:کیه؟ حامی:ماییم جانا در رو باز کرد حامی و اوین وارد شدند حامی:سلام لیلا:سلام حمید:سلام اوین : سلام جانا:سلام اوین رفت کنار حامی روی کاناپه نشست مامان لیلا شربت آبلیمویی که درست کرده بود را آورد اوین:دستتون درد نکنه حامی:مرسی جانا:اوین اوین:بله جانا:راستی فردا تولد گندمه اوین:عاا یادم نبود جانا:سوپرایزش کنیم اوین:پایه تم جانا:شب میام خونتون تا بهتون بگم حامی:نه خونه ما نیا تلفنی بگو😁 جانا:نخیر میام حامی:یاخدا اوین:😆 جانا:قهرم حامی :قهر نکن جانا:.... حامی:باتوام اوین:جانا با من که اشتی جانا:اهوم حامی:عجب
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:51 Fasl:1 لیلا:جانا بیا کمک جانا:باشهه حامی: خودم میام به جای این خانم جانا:برو چه بهتر حامی:حالا یچیز گفتم اوین:ولش کنید اصلا من میرم حامی:نه شما بشین اوین:.... جانا و حامی بلند شدند جانا سفره رو آورد و با آوین پهن کردند و...... همه مشغول خوردن شدند و آن طرف که حامی با عشق می‌خورد غذای مورد علاقه‌اش با دست پخت مادرش... حامی بطری نوشابه برداشت و کمی نوشابه در لیوان ریخت و به اوین داد جانا که با حسرت به حامی نگاه می‌کرد اما بروی شوخی حامی متوجه نگاه جانا شد یک لیوان دیگر برداشت و برای جانا ریخت حامی:بفرمایید خانم حسود😁 جانا:من حسود نیستم حامی:منم؟ جانا:آره که دوستمو دزدیدی حامی خندید و گفت :قلبشو دزدیدم😌 و بعد سکوتی فرا گرفت بعد از چند دقیقه دقیقه هایی پر از مهر،عشق و خنده سفره جمع شد ظرف ها شسته شد جانا رفت اتاق خودش حامی هم روی مبل دراز کشید باباحمید هم تلویزیون روشن کرد لیلاو اوین هم نشستن رو مبل و سرگرم گوشی
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:52 Fasl1 پرش زمانی فردا صبح ساعت 9 و نیم صحبت های تلفنی اوین و جانا اوین: سلام خوبی جانا: سلام مرسی اوین: امروز بیا بریم بیرون برای تولد گندم جانا: حله بریم کادو و وسایل جشن رو بگیریم اوین:اوکی تا نیم ساعت دیگه میام دنبالت جانا: باشه خدافظ اوین رفت سمت اتاق و یه آرایش نود کرد و بعد لباس پوشید و رفت بیرون جانا هم یه آرایش سبک کرد و لباسش رو پوشید اوین اومد دنبال جانا جانا:سلام اوین : خوبی جانا:مرسی اوین:چی میخوای بخری جانا:نمیدونم اوین:خیلی سخته جانا:آره اوین دم یه پاساژ وایساد هردو رفتند داخل پاساژ اوین یه باکس لوازم ارایشی دید و رفت واسه گندم خرید جانا هم یه شومیز دید و واسه گندم خرید بعد از آن رفتند بادکنک و کیک و شمع خریدند البته کیک رو سفارش دادن و عصر می‌خرند جانا رفت خونشون و اوین رفت خونه خودشون [خونه رضاوفرشته] مکالمه اوین و فرشته فرشته:الو اوین:سلام مامان خوبی فرشته:مرسی دخترم تو خوبی اوین:ممنون فرشته:نمیای خونه اوین:مامان فردا شاید بیام امروز تولد گندمه و میخوایم بریم سوپرایز ش کنیم فرشته:باشه مادر خدافظ اوین:خدافه پایان مکالمه [خونه حامی و اوین] حامی از در اومد تو حامی:سلام پرنسس اوین:سلام نفسم حامی:خب خانمم با خواهر من تو خیابون بودند اوین:آره از کجا میدونی حامی:تو خیابون دیدمتون تولد کی هست اوین:گندم حامی: خوشبگذره بیا سفره رو بیار ناهار مهمون من اوین:مرسی ولی تو هم هستی😂 سفره پهن شد اوین و حامی مشغول خوردن غذا شدند
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:53 Fasl1 حامی لیوان رو صاف کرد و مقداری نوشابه داخل لیوان ریخت و به آوین داد اوین《مرسی》گفت و جرعه،جرعه نوشابه را خورد حامی با لبخند گرم و مهربانی همیشگی به اوین‌یک دل سیر نگاه میکرد انگاری تا به حال ماه رو انقدر از نزدیک ندیده بود ...بعد از چند دقیقه غذا به پایان رسید... حامی به کمک اوین سفره را جمع کردند اینبار نه تنها آوین بلکه حامی هم ظرف شست حامی و آوین با بازی کردند ظرف هارو شستند آوین تکه ای کَف روی گونه های حامی و دماغش کشید حامی خندید و با چشمکی که به آوین زد تکه کف دیگری برداشت و به دماغ آوین زد آوین کف رو از گونه حامی‌وخودش پاک کرد ظرف ها شسته شده بود حامی روی کاناپه دراز کشیده بود آوین مثل یک بچه به طرف حامی آمد خودش رو روی حامی انداخت حامی:هی ترسیدم اوین:نترس 😂 حامی:مینی بچه اوین: 🤨 حامی : به بغل به ما میدی حالا ؟ آوین : نُچ حامی : مگه میشه بیا بغلم ببینم حامیم محکم آوین رو بغل کرد _______ چند ساعت بعد زنگ در خورد دینگگگ......دینگگگگ حامی در رو باز کرد جانا از پله های خونه آمد بالا حامی:سلام جانا:سلام داداشی دلم برات تنگ شده بود(حامی رو بـــ.ـغــ..ـل کرد) حامی هم محکم جانا رو بــ.ــغـ.ــل کرد آوین:به سلام جانا از بــ.ــغـ.ــل حامی جدا شد حامی به سمت آوین چرخید جانا:سلام زن داداش آوین:موقع صحنه احساسی اومدم😐 حامی:نه عشقم جانا:خب اینم وسایل فقط زودتر دست به کار شیم حامی:چشم شما امر بفرما😁 آوین:😕😒🚶🏻‍♀ حامی: قهر نکن باهام آوین: ....... حامی به سمت آوین حرکت کرد دستش را لای موهای نیمه باز آوین برد و یه بوسه ای نرم روی موهای طلایی آوین زد آوین لبخند ملیحی زد جانا:بسه دیگه حامی:اممم خب دیگه بادکنکارو بده بهم جانا:نمیدم حامی:خب نده خانم