eitaa logo
زیـبـآیـے نـور☀️فور؟جبرانی میزنم
670 دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
2.9هزار ویدیو
11 فایل
𝑩𝒂𝒓𝒂𝒚𝒆 𝒎𝒂𝒏 𝒉𝒂𝒏𝒐𝒐𝒛 𝒈𝒉𝒂𝒔𝒉𝒏𝒈𝒆 𝒅𝒊𝒅𝒂𝒏𝒆𝒕𖧧🌕 𝑳𝒆𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓 1:[𖧧 @HaamimS1376 𖧧]🌼 𝑳𝒆𝒂𝒕𝒉𝒆𝒓 2 : [𖧧 @GandomAg92 𖧧]🌼 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 :1404/9/4𖧧🐥 𝑶𝒖𝒓 𝒄𝒐𝒅𝒆 : 319𖧧✨🎫 𝑶𝒖𝒓 𝒉𝒐𝒖𝒔𝒆 : [𖧧 @avahaamim 𖧧]💛
مشاهده در ایتا
دانلود
⿻ب‍‌ای‍‌ گ‍‌‍‌رل‍‌‍‌م‍‌‍‌🕯⛓↶⋆ ⿻ف‍‌‍‌ع‍‌‍‌ال‍‌‍‌ی‍‌‍‌ت‍‌‍‌ ت‍‌م‍‌وم‍‌ م‍‌‍‌ی‍‌‍‌ش‍‌‍‌ه‍‌‍‌ گ‍‌‍‌رل‍‌‍‌م‍‌‍‌🕯⛓↶⋆ ⿻ف‍‌‍‌ع‍‌‍‌ال‍‌‍‌ی‍‌‍‌ت‍‌‍‌ اک‍‌‍‌ل‍‌‍‌ی‍‌‍‌ل‍‌‍‌ی‍‌‍‌ م‍‌ون‍‌ ت‍‌م‍‌وم‍‌ ش‍‌د🕯⛓↶⋆ ⿻ق‍‌‍‌ص‍‌‍‌رم‍‌‍‌ون‍‌‍‌🕯⛓↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🕯⛓↶⋆
⿻ه‍‌ای‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌ 🍋🌿↶⋆ ⿻ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ ش‍‌روع‍‌ م‍‌ی‍‌ش‍‌ه‍‌ گ‍‌رل‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ب‍‌ری‍‌م‍‌ ب‍‌رای‍‌ ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ اک‍‌ل‍‌ی‍‌ل‍‌ی‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ق‍‌ص‍‌رم‍‌ون‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:80 Fasl:1 و ماشین جلوی یک کلبه چوبی تقریبا کهن توقف کرد همه از ماشین پیاده شدن سرهنگ و چندتا مامور جلو تر رفتند سرهنگ در چوبی را باز کرد و با صلاح جلو رفت هیچ اثری از کسی نبود..پس چرا کاپیوتر موقعیت مکانی را اینجا نشان داده؟ مامور ها همه جارا گشتند..گوشی نهال را پیدا کردند سرهنگ با دستکش گوشی را بررسی کرد و کنار جانا رفت -رمز گوشی رو میدونی؟ جانا:شیش تا ۹ بزنید سرهنگ:رمز اشتباهه ممکنه کار خود مرد باشه.. مامور ها اطراف کلبه را گشتند اما چیز دیگری پیدا نشد سرهنگ: بازهم بریم سرچ کنیم شاید لوکیشن دیگری پیدا کردیم حامی:هوووف..بریم همه سوار ماشین شدند و وقتی یکی از مامور ها پشت فرمان نشست و گاز داد صدای شلیک گلوله ای به گوش رسید سرهنگ تعجب کرده بود.. سرهنگ دستور رفتن داد چون ممکن بود یکی از گلوله ها شاهد مرگ انها باشند ماشین‌هاسریع از انجا دور شدند کلانتری.... سرهنگ:شکا تشریف ببرین..ما اولین نتیجه را که شاهد شدیم تماس می‌گیریم حامی:فقط تلاش کنید سرهنگ:😉 حامی و بقیه از کلانتری خارج شدند وقتی که سوار ماشین شدند همه تو ذهنشان سوال هایی بود سوال هایی که جوابش را کسی شاید نمی‌دانست حامی ماشین را روسن کرد اما اینبار به طرف خانه نرفت له طرف ان کلبه رفت اوین:حامی چرا این مسیر؟ جانا:حامی حامی:بریم من باید اونجا را ببینم اوین:نه حامی..بحث جونمون در میونه جانا:نههه حامی:اجی چرا نه جانا:میترسم..😔 حامی:فداتشم نترس من هستم جانا:خدانکنه اوین:چه کسی هست..🤣 حامی:تا دلتون بخواد جانا:😃 ماشین دوباره روبرو کلبه ایستاد حامی همین که آمد پیاده شود صدای گلوله شنید یکی داشت انها را می‌دید اوین:حامــــی حامی سوار ماشین شد و فقط پایش را روی پدال گاز گزاشت و از انجا دور شدند جانا:حامی....چیکار میکنی حامی ساکت ماند
⿻ب‍‌ای‍‌ گ‍‌‍‌رل‍‌‍‌م‍‌‍‌ 🍋🌿↶⋆ ⿻ف‍‌‍‌ع‍‌‍‌ال‍‌‍‌ی‍‌‍‌ت‍‌‍‌ ت‍‌م‍‌وم‍‌ م‍‌‍‌ی‍‌‍‌ش‍‌‍‌ه‍‌‍‌ گ‍‌‍‌رل‍‌‍‌م‍‌‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ف‍‌‍‌ع‍‌‍‌ال‍‌‍‌ی‍‌‍‌ت‍‌‍‌ اک‍‌‍‌ل‍‌‍‌ی‍‌‍‌ل‍‌‍‌ی‍‌‍‌ م‍‌ون‍‌ ت‍‌م‍‌وم‍‌ ش‍‌د🍋🌿↶⋆ ⿻ق‍‌‍‌ص‍‌‍‌رم‍‌‍‌ون‍‌‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆