eitaa logo
𝗛𝗮𝗮𝗺𝗶𝗺 𝗛𝗲𝗮𝘃𝗲𝗻🤍
679 دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
3.4هزار ویدیو
11 فایل
𝗘𝘃𝗲𝗿𝘆 𝗻𝗼𝘁𝗲 𝗵𝗮𝘀 𝗮 𝗽𝗹𝗮𝗰𝗲 𝗵𝗲𝗿𝗲🤍 𝗠𝗲𝟭: @HaamimS1376 🪩 𝗦𝘁𝗮𝗿𝘁: 1404/9/4🔗 𝗢𝘂𝗿 code:319🎧 𝗝𝗼𝗶𝗻: @avahaamim ☁️
مشاهده در ایتا
دانلود
تازه نشر شده از کنسرت ✨ 📍 اصفهان 𝗔 𝗺𝗼𝗺𝗲𝗻𝘁 𝗳𝗿𝗼𝗺 𝗵𝗶𝘀 𝘄𝗼𝗿𝗹𝗱🤍 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆🪩 𝗣𝗹𝗮𝘀𝗲 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱✔️ 𝗪𝗲𝗹𝗰𝗼𝗺𝗲 𝘁𝗼 𝗛𝗮𝗮𝗺𝗶𝗺𝘀𝗲𝗰𝗿𝗲𝘁🎧 𝗝𝗼𝗶𝗻: @avahaamim ☁️
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیو نشر از کنسرت😍 𝗔 𝗺𝗼𝗺𝗲𝗻𝘁 𝗳𝗿𝗼𝗺 𝗵𝗶𝘀 𝘄𝗼𝗿𝗹𝗱🤍 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆🪩 𝗣𝗹𝗮𝘀𝗲 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱✔️ 𝗪𝗲𝗹𝗰𝗼𝗺𝗲 𝘁𝗼 𝗛𝗮𝗮𝗺𝗶𝗺𝘀𝗲𝗰𝗿𝗲𝘁🎧 𝗝𝗼𝗶𝗻: @avahaamim ☁️
𝗛𝗮𝗮𝗺𝗶𝗺 𝗛𝗲𝗮𝘃𝗲𝗻🤍
عهه من همین چند دقیقه پیش اینارو توی اینستا دیدم و دنبال کردم. چقدرم ذوق کردم واسه استوریاش🫠🫶🏻🌷
چهارمین سین حامیم برای استوریم 🫶🏻✨ 𝗔 𝗺𝗼𝗺𝗲𝗻𝘁 𝗳𝗿𝗼𝗺 𝗵𝗶𝘀 𝘄𝗼𝗿𝗹𝗱🤍 𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆🪩 𝗣𝗹𝗮𝘀𝗲 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱✔️ 𝗪𝗲𝗹𝗰𝗼𝗺𝗲 𝘁𝗼 𝗛𝗮𝗮𝗺𝗶𝗺𝘀𝗲𝗰𝗿𝗲𝘁🎧 𝗝𝗼𝗶𝗻: @avahaamim ☁️
⿻ه‍‌ای‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌ 🍋🌿↶⋆ ⿻ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ ش‍‌روع‍‌ م‍‌ی‍‌ش‍‌ه‍‌ گ‍‌رل‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ب‍‌ری‍‌م‍‌ ب‍‌رای‍‌ ف‍‌ع‍‌ال‍‌ی‍‌ت‍‌ اک‍‌ل‍‌ی‍‌ل‍‌ی‍‌ گ‍‌رل‍‌م‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ق‍‌ص‍‌رم‍‌ون‍‌🍋🌿↶⋆ ⿻ https://eitaa.com/avaHAAMiM🍋🌿↶⋆
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:104 Fasl:1 اوین:حامی الان میریم آتلیه؟ حامی:اره چطور؟ اوین:هیچی...باورم نمیشه همین امشب دیگه واقعا بهم محرمی حامی:بلهه اتفاقا روزایی که میخواستم بغلت کنم و نمیزاشتی الان کلی میتونم بغلت کنم اوین:اره🙂 حامی:اذیتتم میکنم حالا صبر کن😂🥹 اوبن:حامیییی😡😂 حامی:جان😀 اوین:😏 بعد از طی مسیر بلاخره به جایی که باید عکاسی و فیلمبرداری میکردن...رسیدند اوین در ماشین رو باز کرد دامن سفید و پف پفی اش رو کنار زد و پیاده شد حامی و اوین پشت در باغ بودند..!حامی زنگ باغ را زد یک مردی در را باز کرد..(عکاس بود!) 👨🏽‍💼: سلام... حامی:سلام برای عکاسی و فیلمبرداری اومدیم 👨🏽‍💼: عه اقای صالحی شمایید؟ حامی:بله 👨🏽‍💼:بفرمایین داخل.. حامی:ممنونم؛ 👨🏽‍💼:خب اول فیلم یا عکس؟ اوین:عکس بگیریم اول بهتره 👨🏽‍💼:بله چشم بیاین اینطرف باغ -:الان عروس خانم وایسن..بعد اقای داماد پشتش و دستش رو روی شانه های عروس خانم حلقه کنن حامی و اوین طبق صحبت های عکاس ایستادند 👨🏽‍💼:عالی..یک،دو،سه📸 -:چطوره؟ حامی:به به عالی و ادامه عکاسی و فیلمبرادری... تقریبا ساعت ۷ و ربع شب بود.. [تالار] لیلا:جانا بدو به خانم صداقتی بگو شربت هارو بیارن رو میز ها دیگه جانا:باش.. فرشته:سلام خانم محمدی لیلا:به سلام خوب هستین فرشته :مرسی شما خوبین؟ لیلا:الحمدالله جانا:مامان گفت باش ثمین و نفس و نگین وارد تالار شدن و یه میز را انتخاب کردن و نشستند ثمین:خب منتظر ملکه حامی هستیم😂 نفس:😂😂اخی به اوین گفته بودم تو کافه که یروز منم میام عروسیت نگین:😁 لنا روی مبل عروس و داماد نشسته بود ارغوان:لنا بیا پایین لیلا:چیکارش داری بذار راحت باشه ارغوان:خاله گفت لیلا:ولش کن😂 ساعت ۸ ونیم تالار پر شده بود از افرادی که خوشحال روی صندلی نشسته بودند بهار و هستی هم اومدند نفس:هستی👋🏻 هستی:بیا بریم (منظور از هستی و بهار...هستی سپاسی و بهارفلسفی🫶🏻)
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:105 Fasl:1 بهار:سلام..سلام نفس:سلام نگین:سلام هستی:خوبین ثمین:مرسی عزیزم تو ماشین.. اوین:حامی باورم نمیشه..🫠 حامی:چی اینکه مال منی؟🤭 اوین:نه اینکه امشب عروسیمه..انگار همین‌دیروز کلاس اول بودم حامی:دیگه گذر عمر هامونه تا چشم بهم بزنی بچت تو بغلته🤩😅 اوین:عیشش😂 حامی:عیششش😆 اوین:هووف...حامیی حامی:هین..بله اوین:استرس دارم روم نمیشه🥺 حامی:استرس چی..چرا روت نمیشه اوین:نمیدونم حامی:استرس نداشته باش تو مثل همیشه میدرخشی تازه تو عروسی پس بیشتر میدرخشی بهتر از ستاره..این جمله رو تو بهم میگفتی یادته؟🥲 اوین:اره😄 حامی:خب کم کم داریم میرسیما منو نگاه کن اوین سرش رو به طرف حامی برد حامی:خوبی که؟!!!؟ اوین:اره.. اوین بطری ابی که توی داشبورد بود رو برداشت و جرعه جرعه از ان خورد اوین:حامی از بچگی دوست داشتم خودمو برای یکبار توی این لباس ببینم حامی:الان ارزوت براورده شد؟؟ اوین:اره همین الان..اونم با بهترین ادم زندگیم🩷 حامی:من قربونت برم🤍✨ اوین سرش رو به دامن پف‌پفی سفیدش چرخاند اکلیل های سفید و طوسی که روی ان دامن نقش بسته بودند انگار مثل ماه و ستاره قرار بود به اوین کمک کنند که تو عروسی!تو قراره از همه ادم های اونحا بهتر و قشنگ تر باشی... اوین توی فکر فرو رفت حامی:اوین.. اوین:__ حامی:اوینن(کمی بلند) اوین:ها چیه بله حامی:۱ دقیقه دیگه میرسیم حواست کجاس؟ اوین:همینجاس حامی:مطمئنی؟؟ اوین:اره حامی:باش ... دم تالار.. حامی از ماشین پیاده شد و در ماشینو برای اوین باز کرد حامی:بفرما ملکه اوین دامنش را گرفت و از ماشین پیاده شد حامی دستش را گرفت