هدایت شده از "جسدی در لاین برن"
دخترک مدادهایی داشت
_دوستِ شاخه های باغشان_
یک دوست به قدمتِ
آن تک درختِ بلند بالایِ زاگرس داشت،
رنگهایی که مثلش را فقط آسمان دیده بود،
دخترک با آن مداد ها..
زمین؟
کهکشان؟
نه!!!
به هفت اسمان رنگ پاشیده بود.
_اسمان مصداق است از رودی که انتهایش برای ما مردم، نا دیدنیست -
دخترک بال داشت.
حیف
پروازش برای ما دیدنی نبود.
مایی که صد رنگ به بال و پرمان دادیم تا در میان بومهای پولی پرواز کنند،
مایی که بالهای رنگین، گولمان زد و پرواز را فقط در آنها دیدیم،
ما
بالهای
دخترک را نمیدیدیم
. کنج خیال .
دخترک مدادهایی داشت _دوستِ شاخه های باغشان_ یک دوست به قدمتِ آن تک درختِ بلند بالایِ زاگرس داشت،
داشتم مقدمه میچیدم که اینجا رو بپیچونم
حذف حساب بزنم
یا نمیدونم
که به این حرفا رسیدم