هدایت شده از 『امتداد』
•
🦷
•
صبح از راه رسیده است.
شهر، در آرامش فرو رفته. ساکنان منظم و مرتب، هر کدام همان جایی که باید باشند، قرار گرفتهاند و انتظار میکشند؛ منتظر آن برس بزرگاند تا بیاید و آنها را از آلودگیها پاک کند. ¹
•
•
#روز_دندان_پزشک
#جیمفنگ
‹ @EMTEDAD_MEDIA ›
هدایت شده از 『امتداد』
•
•
🪥
•
تقریباً یکساعت از وقت بیداری گذشته، اما خبری از برس غولآسا نیست. دندانها گیج شدهاند، کمی نگرانند. ناگهان، سفینهای طلاییرنگ در مرکز شهر فرود میآید. طعم شیرین در سراسر شهر نفوذ میکند. دندانهای پایین شهر دردشان گرفته است. ویروسها لابهلای شهروندان میپیچند و سرک میکشند. به شهر حمله شده است؛ شرورها هجوم آوردهاند و تقریباً دارند آن را تصرف میکنند.²
•
•
#روز_دندان_پزشک
#جیمفنگ
‹ @EMTEDAD_MEDIA ›
هدایت شده از 『امتداد』
•
🦷
•
اما…
قهرمان شهر از راه میرسد.
نور، سراسر شهر را پر میکند. قهرمان، ماسکی به چهره دارد (هیچوقت نمیگذارد هویتش فاش شود؛ درست مثل همهی ابرقهرمانهای دیگر).
شرورها بر پا میخیزند و با ابرقهرمان اعلام جنگ میکنند. جنگ، رسماً آغاز شده است.
ابر قهرمان، اولین سلاحش را بیرون میکشد: یک آینه با دستهی بلند که مکان دقیق شرورها را شناسایی میکند...³
•
•
#روز_دندان_پزشک
#جیمفنگ
‹ @EMTEDAD_MEDIA ›
هدایت شده از 『امتداد』
•
☁️
•
ناگهان آسمان تیره میشود. رعد مهیبی از بالای سفینه، برای یکلحظه همهجا را روشن میکند، و از میان آن، ویروس اعظم، «ژنرال پوسیدون»، با نگاهی با نفوذ و ترسناک وارد عمل میشود.
«دندانپزشک!» فریاد میزند، «اول و آخر، این شهر متعلق به ماست!»
نیروهای بیشتری، اسلحهبهدست، ردیفردیف از سفینه بیرون میزنند. گروهی به سمت شرق، و گروهی به سمت غرب هجوم میآورند.
موجی از آبنباتهای جویدهشده، پفکهای نمکی و نوشابههای گازدار، از هر سو به دندانهای بیدفاع یورش میبرند. وحشت مثل مه در شهر پیچیده، و صدای جیغ دندانهای ترسیده، فضای شهر را پر کرده است.⁴
••
#روز_دندان_پزشک
#جیمفنگ
‹ @EMTEDAD_MEDIA ›