من یه غلطی کردم چهارسال پیش تو یه جمعی یه ایده طراحی که داشتمو گفتم
هیچی اون جمع هر ساله همون ایده رو داره تکرار میکنه و ازش خسته هم نمیشه
از چشمای ضعیف یه دختر که باعث شد از ته کلاس بشینه ور دل من واقعا ممنونم
نه تنها نقاشیایی که باهم میکشیدیم رو نگه داشته
اینجوری قشنگ ازشون عکاسیم میکنه 😭
من تا ابد مدیون اون چشاتم زنننن😭
یا شبیه وقتی تو راهروی مرگ از بین ادمای سنکوب کرده ی کاسه چشمی رد میشم و میرسم به کلاس خودمون و نفس راحت میکشم ( راهروی طبقه ی بالای مدرسه)