تو جاده داشتم راه میرفتم
گوشیم نوکیا پرومکس بود و خبری از دوربینی که اون لحظه رو بتونم ثبت کنم نبود
شاید دو ثانیه چشمم افتاد و گذشتم
ولی جوری تصویرش جلو چشمام بود که انگار ساعتها ازش با زوایای مختلف عکس گرفتم
شروع کردم...
حیف بود از شقایقای کنار خیابون بگذرم
یا از خزه های بین بلوکای دیوار
از اون درخت کج که برگاش رو به سفیدی میرفت
از شلوغی اون گلای روی دیوار
اصلا تمام لحظه های ما حیفن
بدتریناشونم حتی قشنگی خودشونو دارن.
آونج / باهار جنگی