اردیبهشت چند سال پیش وقتی از تنفر پر شده بودم رفتم کنار گلای اویشن تا از بوی خوبشون اروم بشم که صدای یه گل برام خیلی عجیب بود
جلوترو که نگاه کردم زیردرخت بادوم یه گل صورتی بود ( اصلا اون گل نرم و لطیف تو گلفروشیا رو متصور نشید )
اصلا ادم کندن گل نبودم چون میخواستم بیشتر پخش بشن ولی نتونستم خویشتن داری کنم و دوتا شاخه کندم تا صدای گل رو تو اتاقمم بشنوم
خلاصه چندسال بود که خشکسالی بلای خانمان سوزم شده بود و هیچ گلی توی کوه در نیومد چه برسه همچین گلی که یه دونه بوته بیشتر ازش نبود
اما امروز به طرز وحشتناکی پیداش کردم و داشتم بلند بلند جیغ میزدم و مردم محلمونو بیدار میکردم 😂
ولی خب مثل سالای قبل که جلوی لونه خرگوشا منتظر میشستم تا ببینمشون ، صبر نکردم و سریع برگشتم خونه
خرگوشای خاکستری و غیرگوگولی وترسناکی هستن ولی خب بازم ارزش داره واسشون منتظر بمونی