4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رنگها مورد علاقه ی یه بنده خدایی را برداشته و ندانسته دست به کارهای جدید میزند.
کاش میشد منم هر وقت دلم بخواد یه پینترست یا حتی گوگل داشته باشم تا بتونم یه دونه تصویر گل رو ببینم و بعد نقاشیش کنم
نه که اونقدر با ذهنم درگیر بشم که کل زندگیمو فراموش کنم تا خطوط یه گل رو یادم بیاد
از ابتدا همین بودم
تمرین بدون هیچ چیز
اره خب نابلدیم
کسی هم نابلدی رو دنبال نمیکنه
اگه از همون اول بلندگوی همه چی بلدی رو دستمون میگرفتیم و جار میزدیم تو خیابونا ادما کلاه از سر بر میداشتن سام علیک میکردن باهامون. مگه نه؟
گل رز رو اصلا دوست ندارم
مخصوصا قرمزشو
حس نا امیدی و غم میده
سیاه میبینمش
و دقیقا همون لحظه ای که نا امید شدم شروع کردم به امتحان کردن یه گل صورتی با رنگهای روشن اما اون گل مطمئنم قرار نبود این باشه
اینبار عصبای دستم مستقیم وصل بودن به قلبم و خودشون گروهی تشکیل دادن واسه تکمیل طرحی که اصلا انتظارشو نداشتم
تا حالا هیچ وقت امتحانش نکرده بودم
اصلا میترسیدم ازش
چیشد که یه همچین تصویری کاملا از ذهن من اومده باشه؟
ترسناکه برام.
. کنج خیال .
گل رز رو اصلا دوست ندارم مخصوصا قرمزشو حس نا امیدی و غم میده سیاه میبینمش و دقیقا همون لحظه ای که نا
اما اونجایی جالب بود که اروم شده بودم:
هر چقدر رنگ تیره میکشیدم هیچ ردی نمیفتاد
کاغذو خراشیدم بازم نشد
دیگه جایی واسه تیرگی نبود
و اون موقع فهمیدم که نا امیدی تموم شده.
رنگا احساساتمو به خودم یاد میدن چطور کناربذارمشون؟
رنگ سبزو برداشتم نگاش کردم
مطمئن نبودم
باید یه رنگ دیگه بهش میخورد اما...
با تردید کشیدم
به پایانِ کار خوشبین نبودم
رنگ سبز دوم رو به امید بهتر شدنش برداشتم
تیره بود
کمی هم زشت
چه میکردم؟
رنگ روشنی که برای ان گل صورتی روشن انتخاب کرده بودم را برداشتم
فکر میکردم کار درستی نباشد
اما امتحانش می ارزید به همینطور رها کردن
حواسم نبود
نمیدانم چه شد
نگاه کردم
و هنوز در تعجبم منِ نابلد چطور کاری را به سر انجام رساندم؟
. کنج خیال .
تراپی ؟ ❌ ساعت دو شب حرف زدن با سووو✅
یاد موسیقی متن شماره یک افتادم
میگفت عشق یه طرفه شبیه حس ادم ساعت چهاره